فعال حقوق بشر و محیط زیست دلنوشته ها دكتر محمد علی هالو

اعتصاب رونامه نگار اولین وبلاگ نویس ایرانی ،فعال حقوق بشر و مدیر مسول سایت درد نیوز اعتراض به وزیر ارشاد و بنیاد شهید كشور

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-08:02 ب.ظ

درخواست رسیدگی به ریس جمهور  و اعتصاب  روزنامه نگار ( اعتراض ) مدیر سایت درد نیوز و اولین وبلاگ نویس ایرانی و نویسنده و محقق و شاعر و مستند سازو فعال حقوق بشر ومحیط زیست

بنام خدای بخشنده و مهربان

با عرض سلام  خدمت ریس جمهوری اسلامی ایران  آقای حسن روحانی

موضوع : اعتصاب می كنم از رو زنامه نگاری و وبلاگ نویسی و سایت خبری و مستند سازی تا زمانیكه به دو درخواست احقاق من رسید گی شود  ..اگر رسیدگی نشود از كشور مهاجرت خواهم  كرد (اا دارستانی روزنامه نگار و اولین وبلاگ نویس ایرانی و سایت درد نیوز درایران تاسیس 1379 و فعال حقوق بشر و محیط زیست و نویسنده و محقق ( 5 كتاب مجوز و چاپ شده است )

تمام كتابهایم  و11آثارم تحقیق و شعرم و كارت خبر نگاری و فیلم هایم  را آتش زدم بعنوان اعتراض تا احقاق حقم  و بعنوان اعتراض فعالیت روز نامه نگاری و سایت و وبلاگ نویسی و مستند سازی و نویسندگی و تحقیق و شاعری  را تعطیل نمودم ( یعنی اعتصاب مدنی نمودم )
این اولین و آخرین نامه  من به مسئولان نظام در خصوص احقاق حق خواهم بود  و تا وقتی كه احقاق حق و رسیدگی نشود به عنوان یك روز نامه نگار  و وبلاگ نویس  و فعال حقوق بشر ومحیط زیست  و اولین مدیران مسئول و موسسان سایت خبری  و تحلیل در ایران بعنوان اعتراض  و اعتصاب كاری  رسما  از كار زوزنامه نگاری مكتوب بعداز 19 سال  و وبلاگ نویسی و سایت خبری بعداز  16 سال  دست می كشم  و رسما  بعنوان اعتراض  به كار  دولت جمهوری اسلامی ایران اعتصاب كاری می كنم  رسما فعالیت  روز نامه نگاری  و وبلاگ نویسی  و سایت خبری ملی واستانی و  شهرستانی  و همچنین نویسندگی و تحقیق و مستند سازی را تعطلیل می كنم  تا صدور مجوز  سایت  درد نیوز dardnews.ir     ( اولین روز نامه الكترونیكی  خبری و تحلیل و حقوق بشری و محیط زیستی در ایران ) رسما از امروز  اعتصاب كاری می كنم و تمام كتباهایم 5 تا سالها قبل مجوز گرفتند و شش كتابم (یعنی كلا  یازده كتابم )كه اتمام كرده بودم حاصل سالها زحمت بود كه یكی مجموعه حكایتها و اشعار اسماعیل بابا بود با كارت خبر نگاری و خودكار كارم آتش زدم و در سایت گذشتم و رسما اعتصاب كاری می كنم .
دو درخواست از ریس جمهور دارم  با توجه به اینكه سازمان نانوشته ای پشت پرده با پرنده سازی تاكنون زندگی ام را مختل كردند  هم در كار  فرهنگی و سیاسی و اقتصادی تاكنون میلیاردها تومان ضرر مالی   و معنوی و روحی زدند ... حالا بگذارم دهها بار شكنجه و زندانی و محاكمه بخاطر اجرای عدالت در  قوه قضاییه  چون بدون سند و مدرك و پرنده سازی مرا دادگاهی می كردند بارها تبریه شدم هیچ گونه سابقه سو سیاسی  و اجتماعی ندارم  و گواهی عدم سو پیشنه هم دریافت نمودم و حتی در شورای اسلامی روستای خودم ریس و عضو بودم دوره قبلی  مرا  رد صلاحیت با اینكه تایید را روز آخرگرفتم  مرا پنچ شنبه و جمعه
حصر خانگی كردند .... اگر از ظلم وستم واذیت و ازار و شنكجه و.. بنویسم هزار عریصه  جدا می خواهد   من دو درخواست از شما دارم

...1-صدور پروانه سایت درد نیوز dardnews.ir تاسیس 1379     

   2- پی گیریی در صدور حكم شهادت   پدر جانباز 65 درصد بسیجی هشت سال دفاع مقدس  من  كه با اعمال نفوذ جریان انحرافی احمدی نزاد (بخاطروبلاگ نویسی و سایت درد نیوز ) حكم شهادتش با توجه به اسناد و مدارك پزشكی صادر نشد
مشروح درخواست :
1- صدور پروانه روز نامه الكترونیكی درد نیوز(تاسیس 1379) dardnews.ir     ( در سامانه ثبت نام معاونت مطبوعاتی  پرونده ام  موجود است )  سالهاست تشكیل پرونده به بهانه واهی  معاونت مطوبعاتی ( كمیسیون ) بمن مجوز نمی دهد  و این بار هم  با پی گیریی ها از طریق  وزارت ارشاد  قرار شد  من دوبار ه یعنی تابستان 1394 در سایت  سامانه درخواست صدور مجوز سایتها ثبت نام  كنم  در صدور مجوز تسریع شود    ماهها ست باز من در نویتم ودر سایت  وزارت ارشاد   ثبت نام كردم  تمام مدارك را فرستاد م هر بار شكایت و درخواست رسمی  می كنم می گویند درسایت  مشكل دارید  این بار هم  دیگر  دیدند دیگر  نمی توانند اشكال تراشی كنند  دیدم در سایت  در قسمت ثبت نام  من نوشتند  كارت ملی تایید نشده است
 
واقعا جای سوال است كارت ملی   من حتی رفتم به اداره ثبت گفت كارت ملی شما اشكال ندارد دوباره   كارت ملی را اسكن  كردم  هنوز خبری نیست  و تلفنی كه در سایت زدند  جوابگو نیست   (اولین روز نامه الكترونیكی  خبری و تحلیلی و حقوق بشر و محیط زیست در ایران تاسیس 1379) زمانیكه قانون فضای مجازی  و پروانه فعالیت سایتها صادر نشده بود  من درد نیوز و سایتها آستارا نیوز و گیلان من و ایران نیوز را داشتم و همه این سایت ها می شناسند.. خلاصه سازمان نانوشته ای  در خصو ص صدور مجوز درد نیوز  من كارشكنی می كند و دیگر  كارهایم با اینكه گواهی عدم سو. پیشنه هم دارم  در خواست هفته نامه آبادگران شمال  نمودم  (پرونده ام موجود است )  سال 1390   كمیسیون  صدور پروانه در معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد كتبا بمن ابلاغ نمود بعلت عدم صلاحیت ( امینتی ) به شما مجوز داده نمی شود پی گیرییها بارها نمودم نتیجه نگرفتم  ....  و سایت درد نیوز نیز بارها پی گیریی نمودم بار اول در كمیسیون دیگر بهانه نداشتند  بعلت صلاحیت  علمی كتبا بمن ابلاغ نمودند مجوز ندادند  كه بعداز پی گیریی طبق  مقرارات وزارت ارشاد  كتابهای و سوابق روز نامه نگاری من در ارزشیابی  وزارت ارشاد (مسولش آقای عظیمی  بود ) كتبا ارزشیبابی وزارت ارشاد   بخاطر كتاب و سابقه روز نامه نگاری  برایم برابر معادل نامه دادند ...... از تابستان 1394 پرونده ام  ثبت نام كردم  هر روز یك بهانه  و آخرین بهانه  در سایت ثبت نامی  كارت ملی بود ... كه حل شد .....   اولا  من  فعالیت وبلاگ نویسی و سایت خبری ام از قبل از قانون صدورپروانه بود  و سالها قبل از قانون فضای مجازی من فعالیت داشتم و دارم  دوما من الان مدرك تحصیلی ام حل گردیده  و چرا هربار مشكل تراشی می كنند  چرا  من كه 16 سال است روز نامه الكترونیكی در د نیوز  را دارم مجوز من نمی دهند .... و چرا جوابگو كسی نیست .. چرا امنیت شغلی  نیست همین  انتخابات یكی از سایت های  خبری من بنام آستارالی كه برای آستارا بود  astarali.ir    بدون تخلف و اخطار فیلتر كردند و كسی جوابگو نیست در شهرستان هشتاد هزار نفری سایت آستارالی بالای 40 هزار بازدید داشت .... درخواست رسیدگی و صدور  پروانه روزنامه الكترونیكی دردنیوز را دارم  تا مجوز داده نشود  من بخاطر نداشتن  امنیت شغلی و ظلم وستم بمن و خانواده ام   اعتصاب می كنم  رسما دست از روزنامه نگاری مكتوب و مجازی بر می دارم و تمام كتابهایم 5 تا مجوز سالها قبل گرفتند و شش  كتابم  به اضافه مجموعه اشعار رو حكایتها و شعر های اسماعیل بابا  با كارت خبر نگاری و خودكارم را آتش زدم و فیلمش را درسایت گذشتم و دست از كار كشیدم  و رسما اعتصاب  می كنم  و اگر وزارت ارشاد جوابگو نباشد  من از كشور مهاجرت خواهم كرد
  
2-صدور حكم شهادت پدر جانباز 65 درصد بسیجی هشت  سال دفاع مقدس  ( با توجه به اسناد و مدارك  پزشكی و گواهی پزشك معالج ).. بخاطر فعالیت وبلاگ نویسی  و سایت درد نیوز و آستارا نیوز  و گیلان من و ایران نیوز و رونامه نگاری   نماینده اسبق  و فرماندار اسبق و جریان انحرافی  دسیسه كردند  ... پدرم  كه جانباز هشت سال دفاع مقدس است ( بسیجان هشت سال دفاع مقدس از 1359 تا 1362..)  جانباز 65 درصد بود بعداز سالها زمین گیری بر اثر جانبازی و موج گرفتگی بارها بستری طولاتی مدت داشته بخاطر موج گرفتگی ( یك چشم تخلیه و چشم دیگرش كم بینا  و بدنش كلا پلاتین بود و دوبار بخاطر موج گرفتگی و جانباز یبرای مداوا المان اعزام شده بود ... خلاصه بر اثر جانبازی درمهرماه 1388 در بیمارستان دولتی  آستارا به لقا الله پیوست و  چون دكتر نمی دانست وی جانباز است فوت نوشته بود ...اما بعدا كه پرونده پزشكی و جانبازی را بردیم گفت بر اثر جانبازی است یعنی موج گرفتگی و..... حتی در نامه رسمی  به بنیاد تشریح  كرد  اما بنیاد گیلان اعلام می كند كمیسیون یكبار رای داده است و مدارك بستری پدرم در بیمارستان شفا  رشت و بیمارستان تخصصی اعصاب و روان بنیاد شهید ایثار شهید باریاب اردبیل ( متعلق به بنیاد ) را به كمیسیون نمی فرستد (قبلا مدارك بیمارستان شفا و بیمارستان اعصاب و روان بنیاد در اردبیل  به كمیسون پزشكی و حتی در پرونده پدرم نبود )  ما درخواستمان  بود كه مدارك بستری بیمارستان شفارشت   و بیمارستان اعصاب و روان شهید باریاب اردبیل ( متعلق به بنیادشهید  ) و گواهی  دكتر معالج  كه پدرم آنجا بستری بود فوت شده  كه تایید می كند پدرم بر اثر بیماری  جانباز شده است  به كمیسیون تجدید نظر ماده 15 بنیاد شهید فرستاد شود اما بنیاد گیلان بخاطر اعمال نفوذ  دو فرد كارمند بنیاد شهید استان گیلان ( كه دوستان نماینده سابق و...هستند و وابسته به جریان انحرافی احمدی نزاد بودند و هستند  ) مانع می شوند  و در بنیاد شهید استان نفوذ دارنند ...(حتی  جریان انحرافی در زمان احمدی نزاد با نامه نگاری از طریق ریس بنیاد شهید آستارا و گیلان  حتی می خواستند  قبر پدرم كه روی سنگ قبر نوشته بودیم  شهید جانباز   تخریب كنند كه با مخالفت شورای تامین شهرستان این كارانجام نشد )

درخواست ارسال مدارك بستری  بیمارستان  شفا و بیمارستان اعصاب و روان ایثار  ( متعلق به بنیاد )  و گواهی تایید پزشك بیمارستان دولتی مبنی بر مرگ بر اثر جانبازی  به كمیسیون ماده 15 بنیاد شهید بدون اعمال نفوذ است  تا احقاق حق و پدرجانباز 65 درصد بسیجی  من  حكم شهادتش صادر شود ...

دیگر بلا ها  و پرونده سازی و كارشكنی سازمان  نا نوشته  كه درزندگی ام را مختل كرده نیاز شد برایتان می نوشتم دارم خاطرات من با سازمان نانوشته را می نویسم ....اخراج از هیات امنا مسجد تا محكمه بدون سند ومدرك و ربودن و حصر خانگی غیر قانونی و شكنجه و نابودی كار اقتصادیم سه مورد به كار كه 19 سال است مشغول بودم  بدون حكم دادگاه سازمان نانوشته مانع شده است .... چون وبلاگ نویس و سایت نگار و نویسنده و شاعر آزاداندیش  و فعال حقوق بشر و محیط زیست هستم و حتی تاكنون دوبار برای تاسیس  جمعیت مدافعان حقوق بشر      و جمعیت مدافعان محیط زیست تشكیل پرونده  و تكمیل هر دو پرونده  مجوز داده نشد .... و حتی جلوی وام بمن گرفتند و ...

با افتخار اعلام می‌کنم آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است..هیچ کس از سانسور سود نمی‌برد و سانسورچی‌ها باید بدانند دل مردم همیشه با حقیقت است.. دكتر محمد علی هالو

سایتهای كه از سال 1379  من تاسیس كردم و مدیر مسولش هستم تاكنون فعالیت دارم و بگذاریم كه تاكنون چندبار حماه سایبری بدون مدرك وسند فیلتر شدند  وآستارالی یكماه اتس فیلتر است كسی جوابگو نیست  و همه جهان مرا به اسم دكتر محمد علی هالو ( اسماعیل اسدی دارستانی  )فعال حقوق بشر و میحط زیست می شناسند ...    (  قبلا ایرن نیوز یك بود كه بسرقت رفت (irannews3.ir) و    astarali.ir  آستارالی ششم اسفند 94 توسط گروه فشار فیلترشد             -----  astara1.ir

Astaranews1.ir  ---staranews.com    -gilanman.ir/     ---

  dardnews.ir

 

اسماعیل اسدی دارستانی    روز نامه نگار (19سال سابقه)   و اولین وبلاگ نویس و سایت خبری و حقوق بشر و محیط زیست (16سال  از سال 1379) و فعال حقوق بشر و محیط زیست و نویسنده و محقق 5 كتاب  و شاعر و درجه داربازنشسته ارتش و فرزند و برادر جانباز   و درجه دار بازنشسته نیروهای مسلح    09119812795

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

كتاب های اسماعیل اسدی دارستانی

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-08:02 ب.ظ

 

كتابهای اسماعیل اسدی دارستانی نویسنده و محقق و روز نامه نگار و پژوهشگر دینی - فعال حقوق بشر و محیط زیست...

1- خدمت و مدیریت نظامی از دیدگاه اسلام 

2-  تا زنده ام بسیجی ام

3.
داستانهای آسمانی ایران  
داستانهای آسمانی ایران پدیدآورنده: اسماعیل اسدی دارستانی
ناشر: انتشارات بلور - 06 تیر، 1388
قیمت پشت جلد:  18000 ریال

در حال حاضر این کتاب در سایت عرضه نشده است.
4.
سرگذشت تالشان: تالشان جنوبی (غرب گیلان) ایران: آستارا، تالش، رضوانشهر، ماسال و شاندرمن  
سرگذشت تالشان: تالشان جنوبی (غرب گیلان) ایران: آستارا، تالش، رضوانشهر، ماسال و شاندرمن پدیدآورنده: اسماعیل اسدی دارستانی
ناشر: انتشارات بلور - 1
قیمت پشت جلد:  33000 ریال

در حال حاضر این کتاب در سایت عرضه نشده است.
5.
بررسی تاریخ حقوق بشر و محیط زیست: همراه با منشور کوروش کبیر و منشور حقوق بشر جهانی و منشور محیط زیست و منابع طبیعی  
بررسی تاریخ حقوق بشر و محیط زیست: همراه با منشور کوروش کبیر و منشور حقوق بشر جهانی و منشور محیط زیست و منابع طبیعی پدیدآورنده: اسماعیل اسدی دارستانی
ناشر: پیام سبحان - 20 اسفند، 1390
قیمت پشت جلد:  95000 ریال
 

 چهار كتاب و‌اثار این نویسنده در حال تالیف و مراحل چاپ است ...






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاهیر و چهر های ماندگارایران

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-08:02 ب.ظ

هوالمحبوب.. هوالجمیل...هوالصابر..
 مشاهیر، چهر‌های ماندگار  ایران
dardnews.ir
چهره‌های مشهور علمی  ایران 

 
شرف الملك حجت الحق شیخ ابوعلی، حسین عبدالله بن حسن بن علی بن سینا معروف به ابن سینا یا بوعلی سینا، بزرگترین دانشمند ایران و سرآمد حكماء و اطباء در ادوار اسلامی و مشهور در سراسر دنیاست كه سهمی عظیم در ترقی و تكامل علم در جهان داشته است. اروپاییان وی را Avicenna  می نامند.

علی اکبر دهخدا در حدود سال 1297 ه.ق. در تهران متولد شد. هنگامیکه یک سال بیش نداشت،

دكترسید محمود حسابی در سال ۱۲۸۱ (ه.ش), از پدر و مادری تفرشی در تهران زاده شدند

شمس الدین محمد بن ملك داد تبریزی از شگرف ترین ستاره های آسمان عرفان و ادب فارسی است . شمس به دو دلیل اهمیت دارد . نخست بدلیل اقوالی كه به او منتسب است و دركتاب مستطاب مقالات شمس گرد آمده و دیگر به سبب آنكه ،‌او بود كه توانست ازمدرس ، فقیه ،‌واعظ ،‌سجاده نشین با وقاقونیه یعنی مولوی ، عارفی شیفته و شاعر رطلب اللسان بسازد كه زیباترین منظومه عرفانی ایران را بیافریند.

امش محمد ، نام پدرش زکریا و کنیه اش ابوبکر است . تمامی مورخان از وی  به نام " محمد بن زکریای رازی " در کتاب های خود یاد کرده اند . " ابوریحان بیرونی " تاریخ تولد وی را در ماه شعبان سال 251 و تارخ وفات وی را در ماه شعبان سال 313 هجری قمری ذکر کرده است

دکتر علی شریعتی فیلسوف ایرانی
  شیخ بهاء الدین ، محمدبن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی دانشمند بنام دوره صفویه است. اصل وی از جبل عامل شام بود. بهاء الدین محمد ده ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی از بزرگان علمای شام بسوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنی گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول گردید.

صادق هدایت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدری در تهران تولد یافت. پدرش هدایت قلی خان هدایت (اعتضادالملک)‌ فرزند جعفرقلی خان هدایت(نیرالملك) و مادرش خانم عذری- زیورالملك هدایت دختر حسین قلی خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلی خان هدایت یكی از معروفترین نویسندگان، شعرا و مورخان قرن سیزدهم ایران میباشد

كمال الدین ابو العطا محمودبن علی بن محمود مرشدی كرمانی ، عارف بزرگ وشاعر استاد ایران در قرن هشتم هجری قمری است . وی را نجلند شعرا ، خلاق المعانی ‌ ، ملك الفضلا و خواجوی كرمانی نیز می نامند . او یكی از كثیر الشعرترین شاعران زبان فارسی است و از جمله شاعرانی است كه درزمان حیاتش ، دیوان او جمع آوری شده است .

دکتر بهزاد بهزادی نویسنده مترجم و پژوهشگر زبان آذری

جلال آل احمد در سال 1302 در خانواده روحانی به دنیا آمد فیلسوف

  .  نیما یوشیج پدر شعر نو که چندین سال در دبیرستان تاریخی حکیم نظامی تدریس می کرده است.
  . سرهنگ جلیل بزرگمهر وی وکیل مدافع دکتر مصدق بود.

مشید بن مسعود بن محمود طبیب کاشانی ملقب به غیاث‌الدین که در غرب به الکاشی(al-kashi) مشهور است. ریاضی‌دانی برجسته و ستاره‌شناس و محاسبی ماهر و زبردست بود. آلات رصدی دقیقی اختراع کرد و از حدود ۸۰۸ (۱۴۰۶) تا پایان عمرش ۸۳۲ (۱۴۲۹) فعالیت علمی داشته است.

    .پروفسور مصطفی عسکریان مدرک دکتری سوربن (دانشگاه) فرانسه عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی
دكتر پرویز یگانی  (دانشمند  (  I T این دانشمند  جهان ارتباطات
كامیار عابدی ( ادیب - پژوهشگر)
ابوجعفر احمد بن على اندیجانى، اخترشناس دربار خوارزم‌شاه در رصدخانه‌ى گرگانج بود و مادرش، مهرانه، پیشینه‌ى مامایى داشت. چنان که خود گفته است، پدرش را در پى بدگویى حسودان از دربار راندند و به ناچار در یکى از روستاهاى پیرامون خوارزم ساکن شدند و چون براى مردم روستا بیگانه بودند، به بیرونى شهرت پیدا کردند.

شیخ شهاب الدین یحیی بن حبشی بن امیرك سهروردی ، بی شك یكی از بزرگان حكمت و فلسفه و عرفان ایران زمین است .و این حكیم فرزانه درمدت عمر كوتاه ولی پربار خویش ،آثار ارزنده و ماندگاری به جامعه بشری تقدیم كرده است

دكتر محمد رئوف درویش ( شیمیدان )

سید محمد حسین طباطبایی معروف به علامه طباطبایی (زادهٔ ۱۲۸۱ ه.ش.- درگذشتهٔ ۱۳۶۰ه.ش.) فقیه شیعه، مفسر قران و فلسفه‌دان ایرانی ‌است. [نیازمند منبع]
اهمیت وی به جهت احیای حکمت و فلسفه و تفسیر در حوزه‌های تشیع بعد از دوره صفویه بوده‌است. به ویژه اینکه وی به بازگویی و شرح حکمت صدرایی اکتفا نکرده، به تأسیس معرفت‌شناسی در این مکتب می‌پردازد.

دکتر علی عبدلی  نویسنده و محققان كشور

محمد معین پس از پایان تحصیلات مقدماتی برای ادامه تحصیل در دارالفنون به تهران آمد و به تحصیل در دانشکده ادبیات پرداخت و دانشنامه دکترای خود را در سال 1321 دریافت کرد. رساله خود را به زبان فرانسه نوشت. دکتر معین از چند دانشگاه خارجی درجه دکترای افتخاری داشت و عضو فرهنگستان ایران شد که ریاستش با ذکاءالملک فروغی بود

  كامیار عابدی متولد سال 1347 ماسال ، از ادیبان و سخن شناسان برجسته معاصرمی باشد .ایشان از سال های پایانی دهه 1360 ضمن اشتغال به كار معلمی و همكاری با مطبوعات ،به نقد و پژوهش ادبی روی آورده است . عمده توجه وی به شعر فارسی از اواخر دوره قاجار « دوره های بیداری و مشروطه » تا امروز است
 
دکتر قریب در سال 1288 در یک خانوادهی مذهبی در تهران متولد شد.
دكترهومن اشرف متولد سال 1364 هشتپر تالش است . در حال حاضر دانشجوی رشته مهندسی عمران می باشد   و مدیریت بنیاد ملی مقاوم سازی استان گیلان را نیز  برعهده دارد .
هومن اشرف تالش ( مخترع جوان)

خواجه نصیر الدین مشهور به محقق طوسی؛ حکیم و دانشمند بزرگ جهان در سال ۵۹۷ هجری در شهر طوس دیده به جهان گشود. این محقق گرانقدر جهان تشیع؛ در زمان هلاکوخان به وزارت رسید و در همان رصدخانه مراغه را با بیش از ۱۲ دستگاه و ابزار نجومی جدید؛ با ابتکار خود ساخت که از شاهکارهای مراکز علمی جهان در قرون وسطی بود. بعدها تیکوبراهه منجم هلندی با تقلید از او رصدخانه اوزانین برگ را برپا نمود.
 دكتر محمد رئوف درویش ( شیمیدان )متولد سال 1315 اسالم ، درای حدود 40 سال پیشینه ی درخشان علمی و پژوهشی ست  و اكنون استاد شیمی دانشگاه تهران می باشد .  چندین كتاب مشهور علمی و جهانی نوشته است
  
.  چنگیز شكوری / نویسنده و محقق و روز نامه نگار / خدمات به فرهنگ و تاریخ و زبان تالشان / كارمندفرمانداری رضوانشهر
  .  اسماعیل اسدی دارستانی نویسنده و محقق وروز نامه نگار و فعال حقوق بشر و محیط زیست وبلاگ نویس جهانی  و مستند ساز ودرجه دار بازنشسته ارتش وچهر ه سیاسی  و اولین وبلاگ نویس ایرانی
   .دکتر حسن پوربابایی دکترای جنگلداری از دانشگاه تربیت مدرس و رئیس دانشکده منابع طبیعی دانشگاه گیلان
   .بهروز نعمت الهی محقق و نویسندهٔ کتاب تاریخ جامع آستارا و حکام نمین، دو دیوان شعر فارسی و آذری از وی به جا مانده‌است.
   .حجت السلام دکتر رضا برنجکار عضو هیأت علمی دانشگاه تهران.
  .  مهندس یونس ابراهیمی پدر کیوی و مرکبات ایران. محقق و نویسنده کتاب و مقالات متعدد در امور کشاورزی در ایران.
  . عزیز ناطقی نویسنده، دبیر ریاضیات و نویسنده چندین کتاب راهنمای آموزش ریاضیات.
   .دکتر شیرین بزرگمهر فرزند سرهنگ جلیل بزرگمهر، نویسنده و دکترای سینما تئاتر. از اساتید دانشگاههای هنر ایران.

صدرا لدین شیرازی مشهور به ملاصدرا و صدرالمتالهین از دانشمندان معروف ایران در روزگار زمامداری صفویان بود . او فیلسوف بوده و دررشته فلسفه آثار و افکار مفیدی به یادگار گذاشته است . وی درزمینه فلسفه اسلامی به تفحص پرداخته و درحیطه حكمت متعالیه تخصص داشت . این دستگاه فلسفی حاصل تلفیق آراء و عقاید گوناگون فلسفی بوده است .
   .مرحوم  آرمان سیف اللهی آذر نمین خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران و ترجمه چند کتاب از روسی به فارسی و ی بهمراه اسماعیل اسدی دارستانی درخصوص حیات وحش و نجات واحیای تالاب آق و تالاب استیل نقش اصلی را داشتند / ااد فعال حقوق بشر و میحط زیست می گوید /  من در خصوص حقوق بشر و محیط زیست  فعالیت می کردم و تالاب استیل را قدیمی و آق را کم ارزش می دانستم  ولی استاد آرمان مطالعات علمی خود را دراختیار من گذشتند و قدمت تالاب آق وو اهمیت کشور یو بین المللی آق را بمن مدتها شرح و توضیح با هم برای احیای تالاب فعالیت می کردیم و بعداز مرگ ایشان من پی گیر شدم و با اطلاع رسانی و نامه نگار یو وبلاگ نویسی و فعالیت گسترده  موفق شدم آروزی آرمان که احیای تالاب آق بود را به ثمر برسان حالا آقایون رجال سیاسی و روسا بگویند ما این کاررا کردیم در صورتیکه استاآرمان سیف الهی تالاب را احیا کرد من هم بعنوان شاگرد وی در روز نامه نگاری و فعالیت محیط زیست ادامه دادم موفق به شناساندن تالاب آق و امسال هم احیا شد.. بیاد آرمان ..
  . اشرف حریری محقق و نویسنده کتاب تاریخ آموزش و پرورش آستارا در دو جلد.
  . اسداله عبدالهیان نویسنده کتاب زیارت کعبه، آمال مسلمین و تفسیر آیات قرآنی در مثنوی
.مهندس داوود عدالت : نویسنده و محقق باستان ایران  و محقق و معلم
دكتر كیوان اسد پور از نخبگان علمی كشور است روز نامه نگار  و نویسنده   و از ایثارگران هشت سال دفاع مقدس  كه از ظنر علمی و سیاسی در شكور مشهور است

سید محمد علی جمال زاده در سال 1309 هـ . ق. برابر با سال 1270 هـ . ش. در شهر اصفهان به دنیا آمد. پدر او سید جمال الدین واعظ همدانی معروف به (اصفهانی) از خاندان بزرگ صدر در لبنان و مادر او مریم فرزند میرزا حسن باقرخان از اعیان شهر اصفهان بود. شاعر و نویسنده فیلسوف ایرانی

.دکتر عسگر غنی / سردار بازنشسته موشکی وزارت دفاع از دانشمندان و نخبگان  موشکی و هسته ای  ایران
 
استاد علامه محمد تقی جعفری قدس سره به سال 1304 خورشیدی در شهر تبریز متولد شد
شهید معلم استاد  دانشگاه یوسف مرحبا نویسنده و استاد  دانشگاه سرهنگ جلیل بزرگمهر وی وکیل مدافع دکتر مصدق بود. پروفسور مصطفی عسکریان مدرک دکتری سوربن (دانشگاه) فرانسه عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی حجت السلام دکتر رضا برنجکار عضو هیأت علمی دانشگاه تهران. مهندس یونس ابراهیمی پدر کیوی و مرکبات ایران. محقق و نویسنده کتاب و مقالات متعدد در امور کشاورزی در ایران. عزیز ناطقی نویسنده، دبیر ریاضیات و نویسنده چندین کتاب راهنمای آموزش ریاضیات. جمشید ملکی محقق و نویسنده تاریخ آستارا. دکتر شیرین بزرگمهر فرزند سرهنگ جلیل بزرگمهر، نویسنده و دکترای سینما تئاتر. از اساتید دانشگاههای هنر ایران. آرمان سیف اللهی آذر نمین خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران و ترجمه چند کتاب از روسی به فارسی. اشرف حریری محقق و نویسنده کتاب تاریخ آموزش و پرورش آستارا در دو جلد. اسداله عبدالهیان نویسنده کتاب زیارت کعبه، آمال مسلمین و تفسیر آیات قرآنی در مثنوی شهرام آموزنده استاد عبدلی نویسنده و محقق تالشان
استاد علی عبدلی  زمینه فعالیت مردم شناسی و تاریخ شعر از چهر های ماندگار تالشان و ایران  متول

محمد بن محمد، از پاراب، فاراب ماوراء النهر، در کناره سیر دریا ( رود سیحون ) بود. در سال 259 ه متولد شد ، پدرش از سرداران سپاه سامانیان و از نژاد ایرانی بود. ترک دانستن او، چنانکه بعضی پنداشته اند خطاست . " ابن الندیم " که معاصر آن فیلسوف بود، اصلا به ترک بودن او اشاره یی ندارد ، بلکه در آثار قرن ششم هجری و بعد از آن به ترک بودن فارابی تصریح شده است.

ابو اسماعیل عبدالله پسر ابومنصور محمد انصاری هروی سال 385 شمسی به دنیا آمد

ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، مشهور به ناصرخسرو، در سال ۳۸۲ در روستای قبادیان مرو، که اکنون در تاجکستان است، به دنیا آمد

  چهره‌های مشهور سیاسی و مذهبی واجتماعی ایران

امام حمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی  ایران

امام  خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران ...

كورش كبیر ..نویسنده منشور حقوق بشر جهان و پادشاه عادل ایرانی
حسن صباح رهبر ایرانی مبارز علیه اعراب
نادرشاه :پادشاه معروف ایرانی
شاه عباس صفوی : موسس سلسله صفوی اولین حكومت  و بنیانگذار
12 امام و اتحادد شیعه

 آیه الله سیدحسن مدرس یكى از چهره هاى درخشان تاریخ تشیع بشمار مى رود كه زندگى و اخلاق و رفتار و نیز جهت گیرى هاى سیاسى و اجتماعى وىبراى مشتاقان حق و حقیقت نمونه خوبى است . او موقعیت خود را سراسر در راه اعتلاى اسلام نثار نمود و در جهت نشر حقایق اسلامى و دفاع از معارف تشیع مردانه استوار ماند.

کریم‌خان زَند (۱۱۹۳ – ۱۱۶۳ه‍.ق) (حکمرانی ۱۱۷۹ - ۱۱۹۳ ه‍.ق) که خود را وکیل الرعایا می‌خواند و نه پادشاه، یک ایلیاتی بانفوذ از طایفه زند بود که به فرمانروایی ایران رسید و بنیان‌گذار پادشاهی زندیان شد
 
بهمن محمد یاری  سه دوره نماینده تالش
شكری : نماینده تالشان و اقتصادان
احسن الله رادمهر : از رجال سیاسی و اقتصادی شناخته شده تالشانبیژن شعبانی چاله سرایی شورای شهر  و چهرهای فعال سیاسی شهرستان ماسال و شاندرمن
 نیرومند قاضی و از چهرهای سیاسی تالشان
 دكتر كیوان اسدپور فرماندار آستارا / معاون بنیاد شهید اسبق گیلان / مدیر كل اسبق هلال احمر / عضو انتخابی هفت نفر مجمع عمومی هلال احمر كشور / ایثارگر و رزمنده 8سال دفاع مقدس متولد لیسار 
مهندس سیروس شفقی /كارشناس ارشد جغرافیا/ یك دوره شورای شهر تالش / دو دوره شهر دار تالش / ریس كمیسیون 100 استانداری/ فرماندار بندر استارا  حاج بهمن محمدیاری سه دوره نماینده تالشان و از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس
مهندس غلامعلی جعفرزاده جانباز هفتادددرصد و نماینده مجلس 
دكتر محمد باقر نوبخت از نخبگان سیاسی  و علمی كشور
دكتر علی لاریجانی ریس مجلس كشور از روسای تاثیر گذار در نظام و كشور

سید محمود علایی طالقانی، سیاست‌مدار از فعالین نهضت ملی شدن نفت و نهضت مقاومت ملی، از بنیانگذاران جبهه ملی دوم، از بنیانگذاران نهضت آزادی ایران، عضو مجلس خبرگان قانون اساسی و نخستین امام جمعه تهران پس از انقلاب ۵۷ بود.
محمود شكری  نماینده تالشان ( دكتر هوشنگ امیر احمدی ( پژوهشگر - سیاستمدار) حسن زاده  معاون دادگستری گیلان / ریس فدارسیون ملی ..
رادمهر حق جو معاون اداره كل اطلاعات گیلان /فعالان سیاسی استان

میرزا محمدتقی‌خان امیرکبیر فرزند کربلایی قربان بیگ فراهانی، در سال 1222 ه.ق در هزاوه فراهان از توابع اراک (سلطان آباد پیشین) متولد شد
.  شاپور مرحبا سه ۳ دوره نماینده شهرستان آستارا در مجلس شورای اسلامی (دوره چهارم – پنجم و هفتم). نویسنده چندین کتاب در مورد عملکرد و دستاوردهای پس از انقلاب برای رشد و شکوفایی آستارا
مهندس سیروس شفقی دو. دوره شورای شهر تالش و فرمانداری آستارا متولد تالش
  . اسماعیل اسدی دارستانی نویسنده و محقق و روزنامه نگار و فعال حقوق بشر و محیط زیست وبلاگ نویس جهانی و مستند سازو درجه دار بازنشسته ارتش وچهر ه سیاسی و عضو  ستاد انتخاباتی دکتر احمد ی نزاد ۱۳۸۸/ و مسئول تبلیغات ستاد روحانی درآستارا  و عضو شورای راهبردی  شهرستان /
  . دکتر صفر نعیمی جانباز و از چهرهای ماندگار هشت سال دفاع مقدس معروف به سردار سازندگی آستارا نماینده دوره نهم مجلس.متولد تالش 
   .فرهاد دلق پوش نماینده دوره هشتم آستارا و از چهرهای فرهنگی کشورو معاون وزیر صنعت و معدن وتجارت کشور 
   .اسماعیل آهنی سیاستمدار واز هنرمندان ایران، نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی حوزه انتخابیه گیلان (آستارا)

سید ابـوالقاسـم کاشانى در سال 1300 هـ.ق در تهران دیده به جهان گشود.
   . ابراهیم نبوی فعال سیاسی، نویسنده و هجونویس
. مهندس میثم ضارب نیا  استاد  دانشگاه و نویسنده و فعال سیاسی

.دکتر بیژن خالقوردی پور : تاثیر گذار در انتخابات كشور و مدیران وزارت بازرگانی  ُ معلم و استاد دانشگاه هاو از نخبگان سیاسی و اقتصادی كشور
.حسن زحمتکش معلم بازنشسته یک دوره نماینده / از فعالان سیاسی و اصلاح طلب کشوری /
 حسین .نیرومند از چهرهای فعال علمی و سیاسی رضوانشهر
.مهندس نیماسیفی نزاد / خبرنگار و وبلاگ نویس / فعالان سیاسی ایران و از نخبگان سیاسی و سایبری و علمی كشور

میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی معروف به « سیّد الوزراء» در سال 1193هـ.ق در هزاوه فراهان از توابع اراک به دنیا آمد. پدرش میرزا عیسی« قائم مقام اول» فرزند «میرزا حسن» و مادرش دختر میرزا محمدحسین فراهانی بود.

دکتر محمد مصدق در سال ۱۲۶۱ هجری شمسی در تهران، در یک خانواده اشرافی بدنیا آمد
دكتر سید محمدخاتمی  دو دوره ریس جمهور ایران و رهبر اصلاحات ایران
آیت الله هاشمی رفسنجانی دو دو ره ریس جمهور و ریس مجلس  و ریس مجمع تشخصی مصلحت نظام
 دكتر محمود احمدی نزاد جنجالی ترین ریس جمهور
میر حسین موسوی  هشت سال نخست وزیر ...در انتخابات 1388 رقیب احمدی نزاد بود كه بعلت عملكرد ش باعث شد ایران بیشترین صدمات امنیتی
 را بخورد و در حصر خانگی است..
میرزا كوچك خان جنگلی ریس نهضت جنگل گیلان

.بهمن محمد یاری :از ایثارگران انقلاب و هشت سال دفاع مقدس سه دوره نماینده شهرستانهای تالش رضوانشهر و ماسال ..
.دكتر حسن زاده : معاون دادگستری گیلان و عضو ارشد فدارسیون ورزشی كشوری و از چهر های ملی و بین المللی میر حسن خان تالشان ریس ایالات تالشان ایران در زمان قاجار بدستور روسیه توسط شاه خاین قاجار به شهادت رسید
شهید محمد علی رجایی  اولین ریس جمهور شهید ایران

مولوی یار محمد امراء امام جمعه موقت مسجد جامع الخضرا سراوان

شهید باهنر  اولین نخست وزیر شهید ایران
دكتر حسن روحانی ریس جمهور صلح طلب ایران
دكتر ظریف وزیر امور خارجه صلح طلب ایران كه مذاكره هسته ای را پیش برد جلوی جنگ را گرفت
ایت الله مهدی كروبی  ریس مجلس اسبق  و از سران جریان سبز ایران كه بعلت عملكردش صدمات زیادی به نظام و كشور رزد
 در حصر خانگی است و از رهبران سیاسی و مذهبی  انقلابی و جریان جنبش سبز (فتنه 88 )است
آیت الله
مکارم شیرازی

مولوی اسحاق سپاهی مدیر حوزه علمیه دارالقرآن سراوان سیستان و بلوچستان

ماموستا عبدالرحمن خدایی نماینده مردم کردستان در مجلس خبرگان رهبری
میرزا شیرازی از تحریم كننده تنباكوه
آیت الله جنتی  ریس شورای نكهبان  و روحانیون پیشكوت انقلابی

آیت الله شیخ حسین وحید خراسانی، متولد ۱۳۰۰شمسی در نیشابور

آیت الله شیخ لطف‏الله صافى گلپایگانی، متولد 1296شمسی در گلپایگان
شیخ فضل االه نوری از رهبران مشروطه

آیت الله سید محمد حسینی شاهرودی، متولد 1303 شمسی در نجف

آیت‌الله شیخ محمدتقی بهجت، متولد ۱۲۹۴ شمسی در شهر فومن
آیت الله سید عبدالکریم موسوى اردبیلى، متولد 1304شمسی در اردبیل
آیت االه یزدی ریس خبرگان رهبری  و ریس قوه قضاییه اسبق
آیت الله شیخ عبدالله جوادی آملی، متولد ۱۳۱۲ شمسی در آمل
آیت الله شیخ محمد فاضل لنكرانى، متولد 1310 شمسى در قم


چهره‌های مشهور هنری و فرهنگی و اهل قلم  و شاعران ایران

باباطاهر عریان همدانی یکی از شاعران اواسط قرن 5 هجری قمری است که ولادت او اواخر قرن 4 می‌باشد

استاد سید محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار فرزند حاج میر آقا خشكنابی كه خود از اهل ادب بود در تبریز چشم به جهان گشود. شهریار متقارن انقلاب مشروطیت بود و بین سالهای (1283-1285) در روستای خشكناب نزدیك بخش قره چمن متولّد گردید. كریم  الطبع و با ایمان بود وی در سال 1313 در قم بدرود حیات گفت

شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب با وجود شهرت والای این شاعر در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.

بزرگترین و مشهورترین شاعر دوره سامانی، ابو عبدالله جعفر بن محمد رودکی، از اهالی رودک از قرای سمرقند بود. وی نخستین شاعر مهم زبان دری و در حقیقت پدر شعر دری محسوب می شود و کسانی که پیش از او بفارسی شعر گفته اند اشعارشان زیاد نبوده و از حیث روانی و استحکام نیز بپای اشعار رودکی نمیرسیده است.

سهراب سپهری  شاعر :در 15 مهر ماه 1307 در شهر کاشان به دنیا آمد. پدرش اسدالله سپهری کارمند اداره پست و تلگراف بود و هنگامی که سهراب نوجوان بود پدرش از دو پا فلج شد. با این حال به هنر و ادب علاقه ای وافر داشت. نقاشی می کرد، تار می ساخت و خط خوبی هم داشت.

رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران بسیار نامی معاصر در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از ابتدا زیر نظر پدر دانشمند خود -که با انتشار کتاب (تربیت نسوان) اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود- رشد کرد.

فریدالدین ابو حامد محمد بن ابوبكر ابراهیم بن اسحاق عطار نیشابوری، یكی از شعرا و عارفان نام آور ایران در اواخر قرن ششم و اویل قرن هفتم هجری قمری است.
غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم نیشابوری موسوم به خیام از بزرگترین و مشهورترین شعرای تاریخ ایران بعد از اسلام است كه معروفیت وی مرزها را در نوردیده و در سرتاسر گیتی به عنوان شاعری خردگرا شناخته شده است. حكیم عمر خیام اگرچه بیشتر به عنوان شاعری رباعی سرا شهره گشته است ولی وی در واقع فیلسوف و ریاضیدانی بزرگ بود كه در طول عمر دراز خویش كشفیات مهمی در ریاضیات و نجوم انجام داد.

فردوسی استاد بی همتای شعر و خرد پارسی و بزرگترین حماسه سرای جهان است.

نیما در سال 1276 هجری شمسی در دهکده ای به نام یوش ، واقع در مازنداران چشم به جهان گشود.. خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از آخوند ده نداشت چون او را شکنجه می داد و در کوچه باغها دنبال نیما می کرد .

حکیم الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید نظامی گنجوی،از استادان بزرگ سخن و از ارکان شعر فارسی است. تولد وی در شهر گنجه می باشد که سال 530 هجری قمری در حوالی آذربایجان بوده در آن عصر آذربایجان و حوالی آن مرکز حکومت سلاجقه های مختلف بود،
خواجه نظام‌الدین عبیدالله زاکانی معروف به عبید زاکانی شاعر و نویسندهٔ طنزپرداز فارسی‌زبان قرن هشتم هجری است
حسن کسایی، موسیقی شناس، ردیف دان، نوازنده نی و سه تار و از نامداران موسیقی سنتی ایرانی به خصوص مکتب اصفهان، در سوم مهر 1307

صائب تبریزی، شاعر اوایل قرن یادهم هجری است. وی را شاعر چشمه آئینه ها و باغ های پر گل می دانند. او كه آفریننده دردها و شادی ها بود، یك سراینده زیبا پسند و سوخته دل محسوب می گردد. در یك كلام می توان او را از اختران ادبیات ایران دانست. صائب در زمان صفویان زندگی می كرد، و با شاهان آن سلسله محشور و مأنوس بوده است. صائب تبریزی.

قیصر امین پور شاعر معاصر فرامرز مسرور ماسالی
  ذوالفقار احمد زاده ، پدر شعر تالشی‌
طوفان هل عطایی آهنگساز و خواننده مقیم لس آنجلس
شیخ سعدالدین محمود بن امین الدین عبدالکریم بن یحیی شبستری از عرفا و شعرای نامی قرن هفتم و هشتم هجری است. او در سال ۶۸۷ه. در ایام سلطنت کیخاتوخان در قصبه شبستر واقع در هشت فرسخی تبریز متولد شد و در عهد سلطان محمد خدابنده و ابوسعید بهادرخان در شهر تبریز مرجع علما و مضلا بود.
 سروش خلیلی هنرپیشه ایرانی تئاتر، سینما و تلویزیون نیما رهایی هنرپیشه تئاتر، سینما و تلویزیون استانی گیلان(شبکه باران)
شاعرقیصر امین ‏پور متولد دوم اردیبهشت ۱۳۳۸ دزفول است
منصور بنی مجیدی معلم بازنشسته و شاعر پر آوازه ملی تاکنون ۶ کتاب شعر ایشان چاپ شده‌است.
 اکبر اکسیر شاعر، طنز پرداز معروف ملی، معلم بازنشسته و تاکنون چندین کتاب ایشان چاپ شده‌است.
 فرهاد دلق پوش نماینده دوره هشتم آستارا و از چهرهای فرهنگی کشور  مجید مجیدی ( كارگردان )
  دكتر داوود ملك زاده نویسنده ومحقق و روز نامه نگار و از نخبگان ادبیات فارسی  و تاكنون هفت جلد كتاب شعر وی در شكور با تیراز بالا چاپ مجدد شدند
 و از شاعران معاصر و معروف فارسی زبان است.
میرزا محمّد خان غفّاری کاشانی ملقّب به کمال الملک یمی در سال 1326 در کاشان به دنیا آمد

مجید مجیدی متولد 25 فروردین ماه سال 1338در یك خانواده تالش « خاندان مجیدی های ویزنه» می باشد. فعالیت هنری خود را از بیست سالگی و با بازی در نمایش های صحنه ای آغاز كرد.25 مرداد 1330 خلخال (تالشان ) محل زندگی رضوانشهر  موسسه تالش شناسی را بنیانگذار می باشد  فعالیت های ایشان رادیو گیلان و نخستین پزوهشگر تالش شناسی معاصر و انتشارات متعدد پزوهشی در زمینه های تات و تالش شناسی ..نشریه تالش
سجاد رحمانی شاعر مجید مجیدی ( كارگردان ) رضوانشهر
 سید نهضت حسینی نژاد،

شیخ مصلح‌الدین مشرف بن عبدالله مشهور به سعدی شیرازی در حدود سال‌های 571 تا 606 هجری قمری به دنیا آمد و در حدود سال‌های 690 تا 695 درگذشته است. درباره نام و نام پدر شاعر و همچنین تاریخ تولد سعدی اختلاف بسیار است.
شاعر مرحوم صدر جلالی در سال 1315 دار فانی را وداع گفت و در گورستان میرمحله ی ماسال به خاك سپرده شد.(شاعر قدیم )

امش محمد و لقبش جلالدین است. از عنوان های او خداوندگار و مولانا در زمان حیاتش رواج داشته و مولوی در قرن های بعد در مورد او به کار رفته است. در ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در شهر بلخ متولد شد.
پدرش ، بهاالدین ولدبن ولد نیز محمد نام داشته و سلطان العلما خوانده می شده است. وی در بلخ می زیسته و بی مال و مکنتی هم نبوده است . در میان مردم بلخ به ولد مشهور بوده است. بها ولد مردی خوش سخن بوده و مجلس می گفته و مردم بلخ به وی ارادت بسیار داشته اند.

صادق قلی خان (صادق خان/ محمد صادق) مشهور به بیوك خان یا بیخان و متخلص به «صدقی»، فرزند علی قلی خان تالشدولابی پونلی شاعر تالش زبان دوره ی قاجار در سال 1286 هـ. وفات یافته و در ییلاق رِنـَه (رینه) از توابع رضوان شهر به خاك سپرده شده است. تاریخ وفاتش را به شعر بالای مقبره اش نگاشته اند.-شاعر

ایرج میرزا نامدار به جلال الملک، از نوادگان فتحعلی شاه، فرزند غلامحسین میرزا، شاعر دربار مظفرالدین میرزا در دوران ولیعهدی بود. در تبریز زاده شد. در دوران کودکی و نوجوانی، زیر نظر پدر و آموزگار سرخانه، زبان و ادبیات فارسی و مقدمات زبان عربی و فرانسه را آموخت . از سال های نوجوانی شعر می سرود . نخستین شعرهایش را در ستایش امیر نظام گروسی، پیشکار ولیعهد که خود اهل ادب بود ، سرود. ایرج به تشویق امیر نظام، زبان فرانسه را در مدرسه دارالفنون تبریز آموخت.
سارا سهرابی کیلانی شاعر محمد رضا میرزازاده شاعر

ابوالحسن صبا از موسیقی‌دانان و آهنگ‌سازان ایرانی است که صدای ویولن را به خدمت موسیقی ایرانی گرفت. وی یکی از شخصیت‌های برجسته در موسیقی و هنر ایران در نیمه‌ی اول قرن بیستم است. صبا با شاگردانی که پرورش داد و با روش‌هایی که در نواختن سازهای ایرانی نوشت، روی نسل‌های بعد از خود اثر شگرفی گذاشت. 
باقر ابراهیمی شاعر ،محمدرضا میرزاده،شاعر   سید اسماعیل میرحقیقی شاعر

محمدتقی بهار (۱۷ آذر ۱۲۶۵ تا ۱ اردیبهشت ۱۳۳۰)، ملقب به ملک‌الشعرا شاعر، روزنامه‌نگار، ادیب، تاریخ‌نویس، و سیاست‌مدار ایرانی بود.

 چنگیز شكوری / نویسنده و محقق و روز نامه نگار / خدمات به فرهنگ و تاریخ و زبان تالشان / كارمندفرمانداری رضوانشهر صادق شیرزاد شاعر

حسان العجم افضل الدین بدیل ابراهیم بن علی خاقانی حقایقی شروانی، از یک پدر مسلمان و یک مادر مسیحی که بعد مسلمان شد، در قریه در بندر از توابع شروان، یکی از بلاد اران در آذربایجان، به دنیا آمد.
سال تولد این شاعر بلند پایه ایرانی، به درستی معلوم نیست، ولی با تحقیقاتی که انجام گرفته است، سال 500 هجری قمری به نظر درست تر می آید. با این حال عده ای از محققین و مورخین معاصر، سال تولد او را 525 هجری قمری می دانند و آنها نیز دلایلی برای این فرضیه دارند.


چهره‌های مشهور ورزشی ایران

جهان پهلوان تختی

جهان پهلوان تختی در روز پنجم شهریور ماه سال  1309  خورشیدی در خانواده ای متوسط در محله خانی آباد تهران متولد شد. پدرش به سبب اعتقادات مذهبی و ارادت به امام هشتم، نام غلامرضا را برای وی برگزید. دو پسر و دو دختر دیگر از غلامرضا بزرگتر بودند.

 . پایان رافت فوتبالیست اسبق باشگاه پرسپولیس تهران و باشگاه فوتبال ملوان بندرانزلی


سعید معروف (والیبال)
حمید سوریان (کشتی فرنگی)
دختر کماندار ایرانی
نجمه آبتین
نجمه آبتین در سال 1361 در شیراز متولد شده است. نجمه کماندار ایرانی است که پیش از این موفق به کسب سهمیه المپیک پکن شده بود. او همچنین نخستین زن تیرانداز ریکرو ایران است که تاکنون به المپیک راه یافته است. نجمه در حال حاضر مربی تیم ملی ریکرو تیراندازی با کمان در ایران است. 

 . نیما مجیدی قهرمان جهان و کاپیتان تیم ملی کیک بوکسینگ جمهوری اسلامی ایران
سردار آزمون (فوتبال)
   .کاویان داداش زاده دارنده اولین مدال طلای شطرنج آسیا
محمد دانشور (دوچرخه سواری بین المللی )

مهدی رحیم پور خطبه سرا-قهرمان ملی ( آستارا )  
فرزندان آستارا و ایران ...قهرمان ملی ( آستارا ) مهدی رحیم پور   خطبه سرا کارشناس حقوق . مجرد متولد ٦٧/١٠/١٢    فرزند  شهرستان استارا.....   قهرمان ملی و بین الملی ورزش  کیک بوکس و موتای .و دارای جندین عنوان  كشوری و انتخابی ملی.... و
    .پیمان آلفته قهرمان کاراته بین المللی

محسن شادی (قایقرانی بین المللی  )
 .کیهان فیهم زاده کشتی گیر ملی و داور و مربی کشتی کشوری فریدون برادران دارنده مدال طلای ۱۰۰ کیلومتر تایم تریل در بازی‌های آسیایی ۱۹۷۴ تهران كیهان فیهیم زاده قهرمان ملی و مربی كشتی لوندویل آستارا

اسماعیل عبادی (تیراندازی با کمان)
فرزان عاشورزاده (تکواندو)
مسعود اسماعیل پور (کشتی آزاد)
مرتضی پورعلی گنجی (فوتبال)
ساره جوانمردی به عنوان بهترین ورزشکار زن سال 2014 آسیا انتخاب شد.
چهره‌های مشهور نظامی و تاریخی و شهدای ایران
سوره بقره، آیه ۱۵۴:
«و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل‌الله اموت بل احیاء ولکن لا تشعرون»
«کسی را که در راه خدا کشته شد، مرده نپندارید، بلکه او زنده جاوید است، ولیکن شما این حقیقت را نخواهید یافت.»
    شهید سید محمدحسین بهشتی در دوم آبان 1307 هجری شمسی در اصفهان چشم به جهان گشود و اولین ریس قوه قضاییه  جمهوری سالامی ایران

سرلشكر شهید ، منصور ستاری در سال 1327 در روستای ولی آباد ورامین دیده به جهان گشود . پدرش ، مرحوم « حاج حسن » شاعری فاضل بود كه دیوانی از او به نام «ماتمكده عشاق » به یادگار مانده است .
یونس معروف به میرزا کوچک فرزند میرزا بزرگ بسال ۱۲۵۷ ه.ش. در شهرستان رشت محله استادسرا در یک خانواده متوسطی چشم به جهان گشود.

ستارخان پیش از مشروطیت تبریز 
باقر خان از مشروطه خواهان تبریز 
شهید محمد على رجایى ، در سال 1312 هجری قمری در شهرستان قزوین متولد شد،
جبار باغچه بان فرزند عسکر در سال 1264 خورشیدی در ایران متولد شد . اولین مدرسه معلولین ذهنی و نا توان ها وو لال ها درایران تاسیس نمود
جواد تندگویان وزیر نفت ایران كه بدست صدام در اسارتگاه شهید شد و در سپیده‌دم روز 26 خرداد سال 1329 هجری شمسی پا به عرصه هستی نهاد. قدومش مایه برکت و خیر برای خانواده بود و وجودش روشنی بخش جانشان.قبل از اینکه به مدرسه برود پدرش او را به مسجد برد و با قرآن آشنا کرد.سرلشگر شهید آزده  خلبان ایوب حسین نژادی
   شهید جانباز سردار حاج اسدالله اسدی دارستانی شاعر و موسس موسسه جایزه صلح سبز جهانی از سرداران هشت سال دفاع مقدس که اولین بسیجی اعزامی از آستارا برای هشت سال(اولین بسیجی اعزامی از آستارا به جبهه به همراه 4 نفردیگر در سال 1359)
مهندس کیهان هاشم نیا : مدیر کل بنیاد  شهید گیلان و/ معاون بنیاد شهید کشور / استاندار گیلان / جانباز ۷۰ درصد قطع نخایی/از زفرماندهان هشت سال دفاع مقدس

شهید حجت الاسلام دكتر محمد جواد باهنر، در سال 1312 در یك خانواده پیشه ور ساده در شهر كرمان به دنیا آمد و خواندن و نوشتن و قرائت قرآن را در مكتب آموخت و سپس به تحصیل علوم دینى در مدرسه معصومیه آن شهر پرداخت .
  شهید میر حسن خان تالشان / سالار ملی /حاکم معروف ایالات تالشان جنک پار تیزانی با متجاوزین روس  که تا باکو نیروهای  متجاوز روس را راند   بدستور دولت روسیه و با دسیسه فتعلی شاه خاین در تهران به شهادت رسید
 
شهیده سارا آستارایی(تالشان ) قهرمان ملی جنگ جهانی دوم/  بانویی آستارایی که در جریان تجاوز مزدوران روس و فداییان شهیده سارا آستارایی (تالشان ) بهمراه عده ای ازشیرزنان آستارایی  در بیرون راندن ارتش متجاوز روس و فداییان  در راه  فاع از ایران در  تا آخرین نفس با مزدروان روس جنگید و بالای دویست روس و فدایی مزودر را به هلاکت رساند.
سردار بازنشسته  مهندس علیرضا نعمتی  از سرداران و جانبازان هشت سال دفاع مقدس ، فرمانده سپاه آستارا ، استاد دانشگاه …
شهیددکتر مصطفی چمران در سال ۱۳۱۱ در تهران ، خیابان پانزده خرداد متولد شد

شهید کلاه چرمینه تالشان / سپه سالار دولت صفوی  ایران  /فرمانده لشکر شاه اسمعیل صفوی با دولت متجاوز  عثمانی که بشهادت رسید شهید
سید سعید سید تقویی سردار جانباز شهید هشت سال دفاع مقدس سردار جانباز بازنشسته سپاه 
سید عبدالعظیم سید تقویی
شهید سردار یوسف مرحیا از شهدای شاخص گیلان - نویسنده چند جلد كتاب - معلم - از مبارزین زمان طاغوت - ریس دادگاه انقلاب آستارا -
شهید ناصر وفادار - از شهدای سربازوظیفه هشت سال دفاع مقدس وسرباز شهید  شاخص هشت سال دفاع مقدس سرهنگ جانباز بازنشسته سپاه خلیل توشه از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس
سرهنگ جانباز بازنشسته جلیل كریم نزاد از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس سرهنگ
 هوشنگ وقردوست از افسران ارشد هشت سال دفاع مقدس  و نویسنده چجندین كتاب و استاد دانشگاه ارتش و ریس كانون ارتش آستارا
سرهنگ جانباز آزاده بازنشسته سپاه حمید مصادیق از جانبازان و ازاده های سرافزار  آستارا  وبردار شهید
سرهنك  جانباز سرخان نزاد از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس
 شهید سپه سالار كلاه چرمینه تالشان
سرلشگر شهید آزاده خلبان ایوب حسین نژادی
* سردار شهید پرویز دوستی شهرستان ماسال
*سـردار  پاسدار شهید جعفر روستـا ...شهرستان تالش
*سردار شهید سیّدجعفر (منصور)‌منصوری
شهید خلبان سرلشكر عباس بابایی، بزرگ مردی كه در مكتب شهادت پرورش یافت ؛ مجاهدی كه زهد و تقوایش بسان دریایی خروشان بود 
* سردار جانباز هشت سال دفع مقدس   احمدر ضا منشوری شهرستان تالش

شهید آیت الله مطهری در 13 بهمن 1298 هجری شمسی در فریمان  واقع در 75 کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می گشاید

سرلشکر شهید صیاد شیرازی در سال ۱۳۲۳ در شهرستان درگز در استان خراسان دیده به جهان گشود.

* سردار شهیدسیدعلی  نبوی سردار جانباز بازنشسته سپاه فرزاد اژدر پور آستارا

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند
سرلشكر سردار محسن رضایی اولین فر مانده كل سپاه و عضو مجمع تشخصی مصلحت  كشور
سرلشكر صالحی فرماندهی كل ارتش ایران
سرلشكر یحیی صفوی فرمانده اسبق سپاه ایران
سرلشكر فیروز آبادی اولین ریس ستادكل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران
شهید سپهبد قرنی اولین ریس ستادمشترك ارتش جمهوری اسلامی
شهید خبرنگار صارمی كه با شهادت وی بدست طالبان روز خبرنگار این روز را نامیده شد.

شهید رئیس علی دلواری که در مقابل انگلیس ایستادگی کرد و مجاهدین مبارزه با استعمار در جنوب ایران است ..
شهید شیخ محمد خیابانی از مبازرین استعمار روس در تبریز

هوالقادردرد نیوز dardnews.ir از افراد ایران  تقاضا دار یم در صورت كه خود را مستحقق این لیست می دانند اسناد و مدارك را به دفتر درد نیوز ارسال تا بعداز بررسی در شورای نویسندگان و سردبیران درد نیوز به لیست اضافه گرددastarao@yahoo.com-------------------- هوالمحبوب.. هوالجمیل...هوالصابر..

  در حال بروز رسانی است 09119812795




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یادبود 10 میلیون كشته های ایرانی- جنگ جهانی اول در تهران(هوكاست ایرانی )

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-08:01 ب.ظ

ایران اگر چه طی دو جنگ جهانی اول و دوم در همان بدایت امربی طرفی خود را اعلام داشت اما به دلیل شاخصه های ژئواستراتژیك و ژئوپلتیك منطقه ای طی این دوجنگ آماج حملات سنگین قرار گرفت.در طی   جنگجهانی دوم  ، علی الخصوص بر اساس تبعات سنگین اقتصادی این جنگ برای ایرانكه منتهی به قحطی های سراسری در ایران شد 10میلیون  در جنگ اول و 8 میلیون در جنگ دوم  ایرانی كشته شدند و كه بیشتر افراد  توسط اشغالگران نسل كشی شدند  كشته یا از نداتشن غذا و دارو كشته شدند  تمام آذوقه ملت را اشغالگران به كشور خود ارسال كردند و بسیاری از زیر ساختهای سیاسی و اقتصادی ایران نابود گشت و اما بعد..

به دولت  جمهوری اسلامی ایران پشنهاد می كنم تا دیر نشده  یك یادبود 10 میلیون كشته ایرانی  جنگ جهانی اول در تهران احداث كند
 و پی گیر غرامت جنگی و نسل كشی  دولتهای روسیه و عثمانی  و انگلیس و..  در طول اشغال ایران در جنگ جهانی اول باشد و همینوطر
 یك یابود بخاطر كشته شده 8 میلیون ایرانی  از سال 1318 خورشیدی تا 1325 خورشیدی بخاطر كشته شدن یا بخاطر اشغال ایران ( قطعی و گرسنگی
 و بیماری ) مردم ایران را كشت..در صورتیكه دولت ایران در زمان جنگ جهانی اول و دوم اعلام بی طرفی نموده بود...
 درجنگ جهانی اول تقربیا نصف جمعیت ایران  كشتار شدند یا كشته شدند بخاطر مقاومت در برابر اشغال  یا ارسال اذوقه ایران به جنگ توسط این متجاوزان چه در جنگ جهانی اول یا دوم..
 چطور است  اسراییل از باز از دولت آلمان  و اروپا غرامت یم گیرد بخاطر هوكاستی كه ساخته ذهن آنهاست انجام شده نه در ان حد... یا ارمنستان   با لابری گری در فرانسه و آمریكا و دیگر  كشورها موفق شده نسل كسی ارامنه در عثمانی را ثابت كند و در صدد گرفتن غرامت است و حتی وارد تاریخ بین الملل نموده است ما چه از آنها كمتر داریم حالا در صورتیكه كشتار و نسل كشی در آلمان و عثمانی ربطی به دولتهای اسراییل و ارمنستان ندارد  و اما كشور من یك كشور باستانی و مستقل بود.... اگر دولت ایران آماده باشد من بعنوان نویسنده و محقق ( 5 كتاب نوشتم ) و روز نامه نگار و درجه دار بازنشسته ارتش حاضرم  مخارج  یادمان 18 میلیون شهدای جنگ جهانی دوم و اول ایران را بدهم هم خودم تنها خانه ام را می فروشم و هم از مردم كمك می گیرم... من پشنهاد می كنم بنیاد یابود 18 میلیون نسل كشی  وشهدا توسط اشغالگران تاسیس شود من آماده رایگان مسئول یابود و هم مسئول حقوقی یابود باشم .....منت هم نمی گذارم ..تمام مطالعات و تحقیقات را دراختیار دولت قرار می دهم..
 تاسیس بنیاد یابود 18 میلیون شهدای و كشته شده ای ایران(هوكاست ایرانی ) در جنگ جهانی اول  و دوم توسط اشغالگران روس و آمریكا و عثمانی و انگلیس و دوستانش.. و عذار خواهی انها از دولت ایران...

توضیح اینكه بنا بر اسناد و مدارك موجود در وزارات امور خارجه ایران و دیگر اسناد و تحقیقات در كتابهایی آستارا در گذر زمان نوشته حریری  و سر گذشت تالشان و داستان های آسمانی ایرانی نوشته اا دارستان فقط در آستارا در سال 1225 زمانیكه گماشته های  شوروی یعنی حكومت پیشه وری ( جمهوری خود خوانده آذربایجان )  درر زمان فرار از ایران بالای 5 هزار ایرانی را قتل عام و بقیه جمعیت یعنی  5 هزار نفر را كوچك اجباری به شوروی كردند و طبق منشور  سازمان ملل متحد همین  كشتار یا همین كوچ اجباری 5000 هزار كودك و زن و نوجوان به شوروی مثال نسل كشی توسط شوروی محسوب می شود  و می توان  در دادگاههای بین المللی  از روسیه فقط برای شهرستان استارا غرامت نسل كشی گرفت و یك یابود نسل كشی مردم آستارا توسط شوروی و گماشته اشان (پیشه وری ) در استارا احداث نمود فردا دیر است ...

 09119812795

 اسماعیل اسدی دارستانی نویسنده و محقق و روز نامه نگار و مستند ساز  و فعال حقوق بشر و محیط زیست ( اولین وبلاگ نویس ایرانی )

dardnews.ir






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صلح چیست و چگونه صورت می‌گیرد؟

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-08:01 ب.ظ

صلح چیست و چگونه صورت می‌گیرد؟ اا دارستانی فعال حقوق بشر و محیط زیست جهانی - نویسنده و محقق و روز نامه نگار dardnews.ir

شرایط صلح چیست؟ شرایط جنگ چیست؟ یك خورده با هم در این زمینه صحبت كنیم. «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها»(انفال/61) قرآن می‌گوید: اگردشمن گفت: بیا صلح كنیم. دیگر چرا می‌جنگی؟ آیه‌ی قرآن است «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها» اگرپیشنهاد صلح را می‌كند، صلح را بپذیر

امیرالمؤمنین می‌فرماید: «الجوع خیر من ذل الخضوع»(غررالحكم، ص‏361) جوع(گرسنگی) گرسنگی از ذلت بهتر است.


صلح و هم زیستی مسالمت آمیز یکی از اساسی ترین ضرورت های جوامع پیشرفته کنونی بشری را تشکیل می دهد. این صلح است که به انسان آرامش می دهد تا در مورد بهبود زندگی خود و همنوعان خود تفکر نموده و در راه پیشرفت و ترقی جامعه خویش برنامه و پلان بسنجد و با به کار بردن ظرفیت ها و استعداد های خود خدمتی را به بشریت انجام دهد.

آری! خداوند متعال نیز بنابر همین اهمیت صلح است که در کلام خویش می فرماید: والصلح خیر (یعنی صلح بهتر است نسبت به جنگ و جدال که همه چیز را نابود کند). پس معلوم می شود که صلح سعادت بار می آورد و کسانی که به جنگ و جدال می پردازند، جز این که جنایت را علیه همنوعان خود مرتکب شوند و به انسان و انسانیت ضرر برسانند دیگر کدام کار نیکی را به بشریت انجام نداده اند اما هستند انسان هایی که به جنگ و جدال افتخار نموده و به کشتن و قتل انسان های معصوم و بی گناه دست می زنند که نه تنها از لحاظ دین مبین اسلام این عمل و کارکرد آنان حرام دانسته می شود بلکه تابع هیچگونه دین، آیین و عرفی نیست.

دین مقدس اسلام، دین صلح و ترقی است اما آن گروه ها و شبکه های تروریستی از این دین مقدس فقط برای پیشبرد جنگ تبلیغاتی خود استفاده سوء نموده و آن را دین وحشت و زیستن در عقب ماندگی تفسیر نموده و به نحوی این دیدگاه سنتی خویش را می خواهند بالای ملتی که خواهان ترقی و پیشرفت کشورشان هستند قبولانده و تحمیل نمایند.
آیا ممکن است که طالبان و سایر گروه ها و شبکه های تروریستی با چنان دیدگاهی بتوانند بالای اذهان ملت ما نیک جلوه نموده و مردمان این سرزمین حاکمیت آنان را که هیچگونه نقشی در حکومت و در رژیم شان نداشته باشند، باز هم قبول نمایند؟ طبعاً، پاسخ منفی است.

ملت مسلمان و هردم شهید ما هیچگاهی یوغ اسارت را قبول ننموده و همواره می خواهند یکی از اعضای فعال جامعه جهانی باشند نه این که یک گروه متحجر و متعصبی مانند طالبان که به جز از یک یا دو کشور حامی آن که رژیم گویا اسلامی آنان را به رسمیت می شناخت، حکومت نموده و کشور ما را از ترقی و پیشرفت باز دارد. بلکه خواهان دولت منتخبی هستند که رأی شان دارای ارزش سیاسی بوده و بتواند نقش مهم و ارزشمندی را در آینده کشور بازی نماید که انشاءالله در انتخابات سال آینده چنین امری محق خواهد شد.

مولانا سمیع الحق که به پدر معنوی طالبان معروف است در این اواخر به تروریستان و دست پروردگانش امید داده است که پس از خروج نیروهای ایتلاف بین المللی به رهبری آمریکا پیروزی از آن طالبان و دهشت افکنان خواهد بود، نامبرده این را باید بداند که چنین اظهار نظراتی جز این که نفرت ملت ما را در مقابل وی و گروه ها و شبکه های تروریستی بیشتر بسازد، دیگر کدام بهره ی نخواهد داشت و این ملت ما است که به سرنوشت خویش در انتخابات آینده رقم می زنند و نه مولاناهای پاکستانی ( یا همان ابزار دست کشورهای غربی). .
سئوال 1: صلح چیست و چگونه صورت می‌گیرد؟

جواب: صلح آن است كه انسان با دیگری سازش كند كه مقداری از مال یا منفعت مال خود را ملك او كند، یا از طلب، یا حق خود بگذرد خواه در مقابل عوض باشد یا بدون عوض. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع، ج2 ، م2160 )

سئوال 2: دو نفری كه می‌خواهند مصالحه كنند باید از چه شرایطی پیروی كنند؟

جواب: دو نفری كه چیزی را با یكدیگر صلح می‌كنند باید بالغ و عاقل باشند. و كسی آنها را مجبور نكرده باشد و قصد صلح داشته باشند و همچنین حاكم شرع آنها را از تصرف در اموالشان جلوگیری نكرده باشد. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع، ج2, م2161 )

سئوال 3: اگر انسان مقدار بدهی خود را بداند و طلبكار او نداند، چنانچه طلبكار طلب خود را به كمتر از مقداری كه هست صلح كند آیا آن مقدار زیادی برای بدهكار حلال می‌شود؟

جواب: خیر ـ زیادی برای بدهكار حلال نیست مگر آن كه مقدار بدهی خود را به او بگوید و او را راضی كند یا طوری باشد كه اگر مقدار طلب خود را می‌دانست باز هم به آن مقدار صلح می‌كرد. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع، ج2 ، م2165 )

سئوال 4: اگر كسی چیزی را كه به مصالحه گرفته معیوب باشد می‌تواند صلح را بهم بزند؟

جواب: بلی می‌تواند صلح را بهم بزند، ولی نمی‌تواند تفاوت قیمت سالم و معیوب را بگیرد. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع، ج2 ، م2171 )

سئوال 5: شخصی دو همسر داشته كه یكی از آنها یك اولاد داشته است. زوجه نامبرده به طور وصیت یا صلح تمام اموال خود را به فرزندش داده و شوهر خود را از اموال خود محروم كرده و بعداً مرحومه شده است. آیا با وجود این وصیت نامه یا صلح نامه شوهر از اموال زوجه محروم می‌شود؟ و اگر بعد از فوت آن زن، شوهر هم فوت شده باشد آیا اولاد شوهر (كه از همسر دیگر می‌باشند) حق دارند مطالبه‌ی ارث پدر خود را از اموال زوجه‌ی مزبوره بكنند؟

جواب: اگر زن تمام اموال خود را مصالحه كرده باشد، زوج و ورثه حقی ندارند و چنانچه زن وصیت به تمام مال كرده و شوهر در زائد بر ثلث امضاء نكرده حق شوهر از اموال زوجه به تمام ورثه او می‌رسد. (ر.ک استفتائات امام خمینی(ره)، ج3، ص20 ، س2)

سئوال 6: اگر كسی با اختیار و بدون اجبار كلیه اموال خود را در حال حیات به دیگری (غیر از اولاد خودش) مصالحه نماید و كتباً مصالحه نامه بدهد، آیا اموال او متعلق به متصالح می‌شود یا این كه صلحنامه باطل است؟

جواب: اگر به وجد شرعی ثابت شود كه شخص در حال حیات اموال خود را به كسی صلح كرده و به او منتقل ساخته به نحوی كه در حین فوت مالك آن اموال نبوده ورثه در آن اموال حقی ندارند. (ر.ک استفتائات امام خمینی(ره)، ج3، ص21 ، س4)

سئوال 7: شخصی خود را در معرض ورشكستگی می‌بیند و برای فرار از دیون مردم، اموال خود را با مصالحه یا هبه یا بیع از ملك خود خارج می‌كند آیا این معاملات صحیح است؟

جواب: در فرض مذكور صحت معاملاتی كه برای فرار از دیون انجام گرفته محل اشكال است و حاكم شرع می‌تواند دخالت كند. (ر.ک استفتائات امام خمینی(ره)، ج2، ص192 ، س17)

سئوال 8: مجاز از طرف حاكم شرع در مداخله امور صغار برای تسهیل امر بازماندگان با رعایت صرفه صغار چنین می‌كند كه تمام اموالی را كه بچه‌های صغیر در معرض استعمال است مانند منزل و لوازم آن و غیره تصرف در آنها را با مادر بچه‌ها در مدت مثلاً ده سال كه نفر آخر هم به حد بلوغ برسد با زحمایت كه مادر برای بچه‌ها می‌كشد مصالحه می‌كند مثلاً اگر تصرفات در اموال سالی دو هزار تومان اجرت دارد مادر هم اجرت زحماتش دو هزار تومان و اگر بیشتر است بیشتر و اگر كمتر است كمتر و مادر بچه‌ها هم قبول می‌كند آیا به نظر مبارك شما این مصالحه در دفع اشكال تصرف در مال صغیر كافی است یا راه دیگری دارد؟

جواب: مصالحه مزبوره نسبت به اموال هر صغیری تا زمان بلوغ او اگر مقرون به مصلحت او باشد اشكال ندارد. (ر.ک استفتائات امام خمینی(ره)، ج2، ص191 ، س15)

سئوال 9: هرگاه شخصی منافع اموال منقول و غیر منقول خود را به كسی صلح كند كه «مصالح له» مادامی كه زنده است از منافع آن به هر نحو كه خواسته باشد استفاده كند در صورتی كه شخص مصالح قبل از مصالح له فوت شود آیا مفاد صلح مزبور به قوت خود باقی است یا محتاج به تنفیذ ورثه مصالح خواهد بود؟

جواب: صلحی كه طبق ضوابط شرعی در حیات مصالح انجام گرفته پس از فوت او نیز به قوت خود باقی است و نیاز به تنفیذ ورثه ندارد. (ر.ک استفتائات امام خمینی(ره)، ج2، ص186 ، س8)





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

منشور حقوق بشر جهانی - کوروش كبیر

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-08:00 ب.ظ

منشور کوروش

استوانهٔ کوروش بزرگ یا منشور حقوق بشر کوروش لوحی از گل پخته است که در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ هخامنشی پادشاه و بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی نگاشته شده‌است.

نیمهٔ نخست این لوح از زبان رویدادنگاران بابلی و نیمهٔ پایانی آن سخنان و دستورهای کورش به زبان و خط میخی اکدی (بابلی نو) نوشته شده‌است. این استوانه در سال ۱۲۵۸ خورشیدی/ ۱۸۷۹ میلادی در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر بابل باستانی پیدا شده و در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود.[۱] این منشور یکی از بزرگترین نشانه‌های روحیهٔ بردباری در فرهنگ ایرانی است.

پیداسازی منشور کوروش
در سال ۱۲۵۹ خورشیدی/ ۱۸۷۹ میلادی به هنگام کاوش‌های باستان‌شناسی گروه بریتانیایی در محوطهٔ باستانی بابل در بین‌النهرین (میان‌رودان)، هرمزد رسام، باستان‌شناس بریتانیایی آسوری‌تبار، استوانهٔ گلی‌ای را یافت که شامل نوشته‌هایی به خط میخی بود.

جنس این استوانه کوروش از گل رس است، ۲۲٫۵ سانتی‌متر طول و ۱۱ سانتی‌متر عرض دارد و دور تا دور آن ۴۵ سطر (به جز بخش‌های تخریب‌شده) به خط و زبان اکدی (بابلی نو) نوشته شده‌است. بررسی‌های بعدی نشان داد که نوشته‌های استوانه در سال ۵۳۸ پیش از میلاد به فرمان کوروش بزرگ پس از شکست دادن نبونید و تصرف کشور بابل، نوشته شده‌است.

این اثر در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک) در شهر بابل قرار داده شده بود. در حال حاضر این لوح سفالین استوانه‌ای در بخش «ایران باستان» در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود. از سوی دیگر، در سال ۱۳۷۵ آشکار شد که بخشی از یک لوحه استوانه‌ای که آن را متعلق به نبونید پادشاه بابل می‌دانستند، در حقیقت پاره‌ای از استوانهٔ کوروش بزرگ، از سطرهای ۳۶ تا ۴۳ است.

پس از این آگاهی، این پاره از لوح استوانه‌ای که در دانشگاه ییل (Yale) در آمریکا نگهداری می‌شد، به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد و به استوانهٔ اصلی پیوست گردید. پژوهش‌های زبان‌شناسی روی دو قطعه استخوان فسیل شدهٔ اسب که در موزهٔ شهر ممنوعه در چین نگهداری می‌شوند، منجر به شناسایی نسخهٔ چینی منشور کورش شد. قدمت این استخوان‌ها به دورهٔ سلطنت هخامنشیان بازمی‌گردد.

منشور کوروش,استوانهٔ کوروش,منشور حقوق بشر کوروش,متن استوانه کوروش

ساخت منشور کوروش
کوروش بزرگ، بنیان‌گذار پادشاهی ایران و آغازگر سلسلهٔ هخامنشیان، پس از تسخیر بابل، در بابل بر تخت پادشاهی نشست و ادیان بومی را آزاد اعلام کرد. برای جلب محبت مردم میانرودان (بین‌النهرین)، مردوک که بزرگترین خدای بابل بود را به رسمیت شناخته، او را نیایش کرد و سپاس گفت. او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت.

او تمامی کسانی را که به اسارت به بابل آورده شده بودند گرد هم آورد و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند. کوروش همچنین قوم یهود را نیز از اسارت و بیگاری در بابل آزاد کرد. به دستور کوروش، شرح وقایع و دستورهای وی روی یک لوح استوانه‌ای سفالین نگاشته شد و در معبد مردوک قرار گرفت.

استوانه کوروش
استوانه کوروش، استوانه ناقص از جنس خاک رس است که با ۳۵ خط حکاکی شده به زبان آکدی توسط هرمزد رسام در حفاری منطقه معبد مردوک در سال ۱۸۷۹ در بابل کشف گردید. تکه دوم که شامل خط‌های ۳۶ تا ۴۵ می‌شود، در کلکسیون بابلی دانشگاه ییل توسط برگر پیدا شد. حکاکی کلی گرچه در آخر ناکامل ماند، شامل ۴۵ خط شد که سه سطر اول تقریباً به طور کامل شکسته‌اند(قابل خواندن نیستند).
متن حاوی روایتی از فتح بابل توسط کورش در ۵۳۹ پ. م. است و با گفتاری از مردوخ ایزد بابلی در مورد جنایت‌های نبونعید، آخرین پادشاه کلدانی، آغاز می‌شود (سطرهای ۴-۸). در ادامه روایتی از جستجوی مردوخ برای یافتن پادشاه شایسته، انتساب کورش به حکمرانی تمام جهان، و عاملیت او در فتح بابل بدون جنگ آورده می‌شود (سطرهای ۹-۱۹).

سپس کورش، با لحن اول شخص، القاب و نسب خود را برمی‌شمرد (سطرهای ۲۰-۲۲) و اعلام می‌کند که صلح کشور را تضمین کرده (سطرهای ۲۲-۲۶) که به موجب آن او و پسرش کمبوجیه مشمول رحمت مردوخ شده‌اند (سطرهای ۲۶-۳۰). او بازسازی معبد، که در دوران زمامداری نبونعید به فراموشی سپرده شده بود، و اجازه‌اش به تبعیدشدگان مبنی بر بازگشت به میهن‌شان را توصیف می‌کند (سطرهای ۳۰-۳۶). در پایان پادشاه بازسازی دفاع شهر بابل را توصیف کرده (سطرهای ۳۶-۴۳) و گزارش می‌کند که به هنگام بازسازی کتیبه‌ای از آشوربانیپال را دید.(سطرهای ۴۳-۴۵)
در حقیقت متن توسط کاهنان مردوخ با تقلیدی از متون کهن نئو-آشوری، به ویژه کتیبه‌های آشوربانیپال نوشته‌شده در بابل، نوشته‌شده‌است. بنابراین، استوانه ساختی به شیوه معمول کتیبه‌های میانرودان دارد و به‌عنوان پی دیوارهای بابل برای یادبود بازسازی‌های کورش در آنجا گذاشته‌شده‌است.

منشور کوروش,استوانهٔ کوروش,منشور حقوق بشر کوروش,متن استوانه کوروش

نخستین بیانیه حقوق بشر
از طرف بسیاری این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته می‌شود در سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به شش زبان رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نیویورک نگهداری می‌شود.

موزه بریتانیا یا بریتیش میوزیوم این سند را نخستین بیانیه حقوق بشر می خواندو همینطور بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد، در جریان سفر به تهران، رسما از استوانه کورش به عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر یاد کرد و آن را مایه افتخار ایرانیان دانست.

در این لوح استوانه‌ای، کوروش پس از معرفی خود و دودمانش و شرح مختصر فتح بابل، می‌گوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک خدای بابلی به انجام رسانده‌است. وی سپس بیان می‌کند که چگونه آرامش و صلح را برای مردم بابل و سومر و دیگر کشورها به ارمغان آورده، و پیکر خدایانی که نبونید از نیایشگاه‌های مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده را به نیایشگاه‌های اصلی آنها برگردانده‌است. پس از آن، کوروش بزرگ می‌گوید که چگونه نیایشگاه‌های ویران‌شده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاه‌های بابل بودند به میهن‌شان برگردانده‌است. در این نوشته اشارهٔ مستقیمی به آزادی قوم یهود از اسارت بابلیان نشده، اما با مطالعه و پژوهش منابع تاریخی مشخص شده‌است که آزادی یهودیان بخشی از سیاست کوروش پس از فتح بابل بوده‌است.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

وبلاگ چییست و وبلاگ نویسی یعنی چه؟

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-08:00 ب.ظ

وبلاگ چییست و وبلاگ نویسی یعنی چه؟  نوشته اسماعیل اسدی دارستانی


 

 

وبلاگ یک یا چندین صفحه اینترنتی شخصی یا گروهی است که در آن شخص یا گروه به نوشتن مطالب متوالی (روزانه یا چند روز در میان) در موضوعات متنوع و دلخواه می پردازند. و افکار ، عقاید اشعار و یا خاطرات خود را برای مطالعه عموم در آن قرار می دهند . از آنجاییکه وبلاگ در اینترنت نشر می یابد می توان آنرا یک نشریه اینترنتی شخصی هم اطلاق کرد . و حتی گاهی بعضی ها پا را از این هم فراتر می گذارند و وبلاگ را یک رسانه اینترنتی می نامند .وبلاگ و وبلاگ نویسی از پدیده های نوین در دنیای پر راز و رمز اینترنت است . همنکنون صدها میلیون نفر از مردم سراسر دنیا از تمام سطوح اجتماعی و از تمامی قشرها به وبلاگ نویسی روی آورده اند و نوشته های خود را در معرض دید عموم مراجعان از اقصی نفاط جهان در دهکده جهانی گذاشته اند  .

تاریخچه ی وبلاگ؟
گرچه وبلاگنویسی در دنیا قبل از سال دو هزار میلادی بوجود آمد اما انفجار وبلاگنویسی با ورود به قرن بیست و یکم اتفاق افتاد. در ایران هم این موضوع بر میگردد به بیست و سوم خرداد ۱۳۸۱ که اولین سرویس ارایه دهنده ی وبلاگ یعنی سایت پرشین بلاگ( persianblog.ir) آغاز به کار کرد(البته آن زمان پرشین دات کام بود که متاسفانه در سال ۱۳۸۶ این دامنه به سرقت رفت و هماکنون این سایت با دامنه ی دات آی آر مشغول فعالیت است) و این پدیدهدر مدت کوتاهی توانست به سرعت در ایران  رشد کند تا هماکنون که تعداد وبلاگ نویسان ایرانی از مرز میلیون گذشته است و روز به روز در حال افزایش است در ضمن همکنون که این مطلب را مینویسم براساس آمارها رتبه ی ایران در وبلاگ نویسی تک رقمی است و ما جز ده کشور اول وبلاگنویس دنیا هستیم

برای وبلاگنویسی چه ملزوماتی نیاز است؟
از آنجا که سرویسهای تحت وب بسیاری از امکانات را بصورت رایگان در اختیار شما میگزارند شما هیچ پولی برای وبلاگنویسی نمیپردازید مگر هزینه ای که برای اتصال به اینترنت میپردازید البته ذکر این مطلب ضروری است که بیشتر سرویسهای وب برای تامین هزینه های خود اقدام به درج آگهی در وبلاگ شما میکنند ولی در هر صورت ملزومات برای وبلاگ نویسی وجود دارد که آنها را در ادامه ذکر میکنم:

  1. امکان استفاده از کامپیوتر و اتصال به اینترنت برای تایپ و ارسال مطالب مهیا باشد ( کامپیوتر شخصی ، کامپیوتر فامیل ، دوستان  کافی نت و یا …)
  2. فرد باید حداقل آشنایی مختصری با ویندوز(و یا یک سیستم عامل دیگر) و تایپ کردن داشته باشد(مگر اینکه مطلابتان را روی کاغذ بنویسید و بعد از وبلاگنویس دیگری بخواهید آنرا برایتان به وبلاگ پست کند)
  3. زمان کافی برای نوشتن مطالب و مدیریت وبلاگ( مثلا حداقل نیم ساعت در شبانه روز)

از چه موقع باید شروع کرد؟
هرگاه احساس کردید که مطالبی در اختیار دارید که ممکن است برای دیگران مفید یا جالب باشد میتوانید شروع کنید به نوشتن وبلاگ(لازم نیست مطلب شما حتما نوشته باشد بسیاری از عکاسان . گرافیستها و … هم وبلاگهای بسیار پرطرفداری دارند)

از کجا باید شروع کرد؟
اگر ملزومات گفته شده را دارید و نیز فکر میکنید که دیگر موقع آن است که به جمع وبلاگنویسان بپیوندید میتوانید همین الان به یکی از سایت های ارایه دهنده سرویس وبلاگ مراجعه کرده و وبلاگ خود را ایجاد کنید به این صورت که ابتدا در این سایت ها ثبت نام نمود و نام کاربری و آدرس وبلاگ خود را دریافت کنید برای فارسی زبانان سرویسهای زیادی وجود دارند که به ارایه رایگان وبلاگ اقدام میکنند که هرکدام نقاط ضعف و قوتی دارند در پایین چند مورد از این سایتها را معرفی میکنم

  • پرشین بلاگ persisnblog.ir : این سایت اولین سایت وبلاگ دهنده در ایران است که کاملا به زبان فارسی است و امکانات بسیار خوبی دارد
  • بلاگفا blogfa.com :یکی از پر طرفدارترین سرویسهای وبلاگ ایرانی به زبان تمام فارسی است من خودم هم هماکنون از این سرویس استفاده میکنم
  • بلاگر blogger.com : قدیمیترین سرویس وبلاگ در جهان میباشد که کاملا به زبان انگلیسی است
  • بلاگ اسکای blogsky.com : یک سرویس ایرانی وبلاگ که خدمات خود را به فارسی ارایه میدهد و از سرعت و کیفیت خوبی برخوردار است

         نماد و سنبل ویلاگ نویسان  در ایران :  وبلاگ نویس و فعال حقوق بشر و محیط زیست که توسط وبلاگ نویسان بعنوان نماد وبلاگ نویسی در ایران نامگذاری شده است ( اولین وبلا نویس حقوق بشر و محیط زیست  و اولین وبلاگ نویس در شمال کشور )

  • اسماعیل اسدی دارستانی   وبلاگ نویسی را در تهران شروع کرد و جزوه اولین  وبلاگ نویسان ایران  و اولین وبلاگ نویس شمال کشور است  و اسماعیل اسدی دارستانی بود که با فعالیت حقوق بشری و محیط زیستی و خبری شروع کرد و آستارا نیوز اولین وبلاگ ایشان بود و اسماعیل اسدی دارستانی در سال ۱۳۸۰ جزو اولین وبلاگ نویس های فعال در ایران بود که وبلاگهای حقوق بشر و محیط زیست را راه انداخت و اولین وبلاگ و اولین نفری که در فضای فارسی  وبلاگ نوشت اسماعیل اسدی دارستانی است و اولین نفر در ایران اسماعیل اسدی دارستانی که تخصصی به امر وبلاگ نویسی در امر حقوق بشر و محیط زیست پرداخت …نام این وبلا نویس نام اشنا رد میان وبلاگ نویسان  بخصوص فارسی زبان می باشد…

       این وبلا گ نویس که هماکنون وبلاگهای متعدد خبری و تحلیلی  و حقوق بشر ومحیط زیست دارد از سال ۱۳۸۰  تاکون بارها دستگیر شده  و زندانی و شنکجه شده است و پرونده متعدد دارد و بخاطر وبلاگ نویسی با اینکه ریس شورا و عضو شورای سیبلی استارا بود مطابق ماده ۲۶ قاون شوراها و بنده ج و د رد صلاحیت شد و در سال ۱۳۹۱  پرونده هفته نامه آبادگران شمال که بعداز چند سال در مراحل تصویب انجام گرفته بود و حتی بوی تبریک مجوز داده بودن.. یکباره بخاطر صلاحیت همان عدم التزام به اسلام و ویلایت فقیه و عدم التزام به قاون اساسی رد صلاحیت و مجوز هفته نامه رد شد و حتی با اینکه در سال ۹۱ رد شده بود در سال ۹۲ به ایشان مخفیانه تحویل داده شد و بخاطر این وبلاگ نویسی  با یاینکه  زندانی و شنکجه وضرب و شتم دهها بار شده است اما تاکون محکومیت قضایی نشده است و اولین بازداشت وی در تابستان ۱۳۸۱ توسط دادگاه انقلاب تهران جلب غیابی شد و بعداز مدتها ضرب و شتم و شنکجه و بازجویی بعداز مدتی حکم تبریه ایشان بخاطر بی گناهی  تبریه صادر شد..بارها توسط … دستگیر و زبازداشت و تبریه شده است .. وی یکی از خنده آور ترین و وحشنتاک ترین  بازداست های خود را اینطور تعریف می کند.

در سال ۱۳۹۰ زمستان سرد من برای نماینده استارا دکتر نعیمی فعالیت می کردم و یک بار من ربوده شدم و که بر اثر ضربات به سر و نخاع مشکل خواب و .. پیدا کرد م. بقصد کشت مرا کتک زدن در حیات وحش  ساحل و با دروبین فیلم برداری  می کردند و فقط چشم مرا باز گذشتند .. می گفتند اعتراف کن این ها .. را تو برعلیه نظام و.. در وبلاگ ها می نویسی خلاصه من چون بیگناه بودم اعتراف نکردم و یکبار که بیدار شدم در سر کوچه خانه ام بودم ….بماند به  همه میدانند حتی نماینده و رزو جمعه هم ریس پلیس بمن زنگ زد گفت کار یمنهمی دارم بیا فلکه گاز من فورا رفتم چند نفری روی سرم ریختند همانند پلیس ضد شورش  و گفتند دستور شورای تامین است باید بازداشت شوی..

حالا بازجویی و شنکجه بماند…  یدو شبانروز انجا بودم  بازداشت گاه  ژنجره ای  داشت جا پنجره  پنچره نداشت  سرما و برف داغنه دانه داخل اتاق می امد… بخاری نبود در یان دو رزو اجازه ندادند به خانواده ام اطلاع بدهم و کسی از بازداشت من خبر نداشت  و در این دو رزو حتی ی نگذشتند قرض بیمایرم را بخورم بمن غذا و حتی نان خشک نداند  وفقط اب خوردم و آنههم آب توالت بازداشتگاه را ..  و حتی گفتم غذا  و چای و دارو و دکتر نمی دهید لااقل به خانواده ام اطلاع دهیذ وی ک قران بمن بدهید عادت دارم قران شبها و رزو ها بخوانم آنهم گفتند برای شما ممنوع است .. ی گفتم پولش را خودم می دهم لااقل بخرید برایم بیاورید آنهم قبول نکردند..فقط گفتند بدستور شورای تامین شهرستان …غذا خواستم ندادند و لباسهایم رال با زور باتوم در آوردند  و یک لباس که بوی چرک می داد بنمن دادند که دکمه نداشت  و شلواری که پشتش پاره بود….فقط سرباز بمن گفت خد ا بتو رحم کرد دوستت نماینده شد وگرنه چند سال زندانی می شدی …

بعداز یک رزو انتخابات ظهر به داد گاه رفتم  قاضی همدیمی ریس اجرای احام بود خدایی خیلی آدم با ادب بود.. متن شکایت شورای تامین راب رایم خواند عضویت در جندالله ( یعنی گروهک ریگی ) من به همدمی گفتم حاج آقا من شیعه هستم  نه سنی .. کسی عضو جندالله می شود سنی باشد من قبلا تهمت مسحی بودن آقایون دستگاهها زده بودند اما تهمت سنی بودن تازه بمن می زنند… خلاصه بعداز اینکه و… ثابت کردم شیعه ۱۲  امامی هستم و یک فعال حقوق بشر و میحط زیست هیچ وقت متعقد به ریگی و دار و دسته اش نیست با تعهد  آزاد شدم خدایی  قاضی فردی منطقی و درستکار بود خودش هم تعجب کرده بود چرا مرا  بجرمی متهم کرد که با افکار و خط و مشی فکریم نمی خورد تعجب کرد… خدا را شکر آزاد شدم..

 تمام موارد را هربار به اصل ۹۰ و ریس قوه قضاییه و سازمان حفا ناجا و واجا نوشتم نتیجه ندانند..بماند 

 

 بارها توسط افراد متعدد ربوده شنکجه تا حد مرگ شده است و در آخرین ربایش بقصد اعتراف به وبلاگ نویسی  که چشم و دستش در سال ۱۳۹۰ زمستان ربوده شده بر اثر  ضربات متعدد به مغز و  نخاع .. دیگر  شبانروز خواب ندارد و فقط با دارو در حد دو یا سه ساعت در شبانروز خواب دارد و بدون دارو متعدد فقط ۲ الی ۴ ساعت خواب دارد و ضرباتی که در سال ۱۳۹۰ بقصد اعتراف به مغز و نخاع این فعال حقوق بشر وارد شده .. دیگر زندگی را برای این وبلاگ نویس غیر ممکن  کرده و زنده بودن وی با مسکن می باشد و بنبار گفته  وی  آنقدر درد مغز و نخاع  ام زیاد  می شود که با تزریق مرفین در بیمارستان رفع می شود  و هفته ای چند بار این مشکل را دارم  و فقط از خدا مرگ زود رس می خواهم زندگی برایم بخاطر بیماری غیر ممکن شده است..

 وی در مصاحبه با ما گفت  خیلی می گویند چرا وی وقت  خود را با روز نامه نگاری الکترونیکی و وبلاگ می گذرد .. چون زمانیکه همه خواب هستند من با کمک دارو نمی توانم  بخوابم  بخاطر ضربات متعدد به مغز و نخاع ام … تنها دلخوشی ام خانواده و وبلاگ نیوسی است و برای کتابهایم که دولت احمدی نزاد  مجوز نمی داد و رسما ممنوع القلم بودم و بدون دلیل  اکثر وبلاگهایم را بدستور مشایی فیلتر کردند .. من وبلاگهایی داشتم در ماه بالای ۲ مییلون به بازدید داشت و حالا هم بازدی میانگین وبلا هایم و سایتم هایم بالای چند صد هزار نفر می باشد.. من چند سال بدستور مشایی ممنوع القلم بود  و بادستور مشایی به بنیاد شهید کشور حکم شهادت پدر جانباز ۶۵ درصدم که بعداز ۴ سال زمین گیر شده براثر جانبازی شهید شد  را نگذشتند حکم شهادت بمن بدهند .. بر رسی  که کردم  یکی جرایم من در دستگاهها امنیتی که توسط مشایی برایم درست شده است .. اینکه پدر من مسیحی بوده و بعدا  مسلمان شده است  و قبلا اسم من مسیحی بوده و بعدا من هم مسلمان شدم ..  مشایی با این  روش نگذشت بنیاد شهید حکم شهادت پدرم صادر شود.. مدارک  ارایه دایم کسی گوش نکرد…

بقیه بماند..

 

 

وبلا گ نویس  چیست و چطور نوشته می شود..

 نوشته اسماعیل اسدی دارستانی کارشناس حقوق بشر و محیط زیست / اولین وبلا گ نویس حقوق بشر و محیط زیست در ایران و کشورهای فارسی زبان

 

هرگاه احساس کردید که مطالبی در اختیار دارید که ممکن است برای دیگران مفید یا جالب باشد میتوانید شروع کنید به نوشتن وبلاگ(لازم نیست مطلب شما حتما نوشته باشد بسیاری از عکاسان . گرافیستها و … هم وبلاگهای بسیار پرطرفداری دارند)

 

 

وبلاگ یک یا چندین صفحه اینترنتی شخصی یا گروهی است که در آن شخص یا گروه به نوشتن مطالب متوالی (روزانه یا چند روز در میان) در موضوعات متنوع و…

 

 

مقدمه ای بر وبلاگ نویسی

 

وبلاگ یک یا چندین صفحه اینترنتی شخصی یا گروهی است که در آن شخص یا گروه به نوشتن مطالب متوالی (روزانه یا چند روز در میان) در موضوعات متنوع و دلخواه می پردازند.و افکار،عقاید اشعار و یا خاطرات خود را برای مطالعه عموم در آن قرار می دهند.از آنجاییکه وبلاگ در اینترنت نشر می یابد می توان آنرا یک نشریه اینترنتی شخصی هم اطلاق کرد.و حتی گاهی بعضی ها پا را از این هم فراتر می گذارند و وبلاگ را یک رسانه اینترنتی می نامند.

 

وبلاگ و وبلاگ نویسی از پدیده های نوین در دنیای پر راز و رمز اینترنت است.هم اکنون صدها میلیون نفر از مردم سراسر دنیا از تمام سطوح اجتماعی و از تمامی قشرها به وبلاگ نویسی روی آورده اند و از طریق وبلاگ نویسی نوشته های خود را در معرض دید عموم مراجعان از اقصی نفاط جهان در دهکده جهانی گذاشته اند.

 

تاریخچه ی وبلاگ نویسی

 

گرچه وبلاگ نویسی در دنیا قبل از سال دو هزار میلادی بوجود آمد اما انفجار وبلاگ نویسی با ورود به قرن بیست و یکم اتفاق افتاد.در ایران هم این موضوع بر میگردد به بیست و سوم خرداد ۱۳۸۱ که اولین سرویس ارایه دهنده ی وبلاگ یعنی سایت پرشین بلاگ( persianblog.ir) آغاز به کار کرد (البته آن زمان پرشین دات کام بود که متاسفانه در سال ۱۳۸۶ این دامنه به سرقت رفت و هم اکنون این سایت با دامنه ی دات آی آر مشغول فعالیت است).

 

پدیده ی وبلاگ نویسی در مدت کوتاهی توانست به سرعت در ایران رشد کند تا هم اکنون که تعداد وبلاگ نویسان ایرانی از مرز میلیون گذشته است و روز به روز در حال افزایش است در ضمن هم اکنون که این مطلب را مینویسم براساس آمارها رتبه ی ایران در وبلاگ نویسی تک رقمی است و ما جز ده کشور اول وبلاگنویس دنیا هستیم.

 

برای وبلاگ نویسی چه ملزوماتی نیاز است؟

 

از آنجا که سرویس های تحت وب بسیاری از امکانات را بصورت رایگان در اختیار شما میگزارند شما هیچ پولی برای وبلاگنویسی نمیپردازید مگر هزینه ای که برای اتصال به اینترنت میپردازید البته ذکر این مطلب ضروری است که بیشتر سرویسهای وب برای تامین هزینه های خود اقدام به درج آگهی در وبلاگ شما میکنند ولی در هر صورت ملزومات برای وبلاگ نویسی وجود دارد که آنها را در ادامه ذکر میکنم:

 

-امکان استفاده از کامپیوتر و اتصال به اینترنت برای تایپ و ارسال مطالب مهیا باشد ( کامپیوتر شخصی،کامپیوتر فامیل،دوستان کافی نت و یا …)

 

-فرد باید حداقل آشنایی مختصری با ویندوز(و یا یک سیستم عامل دیگر) و تایپ کردن داشته باشد(مگر اینکه مطلابتان را روی کاغذ بنویسید و بعد از وبلاگنویس دیگری بخواهید آنرا برایتان به وبلاگ پست کند).

 

-برای وبلاگ نویسی باید زمان کافی برای نوشتن مطالب و مدیریت وبلاگ( مثلا حداقل نیم ساعت در شبانه روز) را داشته باشید.

 

از چه موقع باید شروع کرد؟

 

هرگاه احساس کردید که مطالبی در اختیار دارید که ممکن است برای دیگران مفید یا جالب باشد میتوانید شروع کنید به نوشتن وبلاگ(لازم نیست مطلب شما حتما نوشته باشد بسیاری از عکاسان . گرافیستها و … هم وبلاگهای بسیار پرطرفداری دارند)

 

برای وبلاگ نویسی از کجا باید شروع کرد؟

 

اگر ملزومات گفته شده برای وبلاگ نویسی را دارید و نیز فکر میکنید که دیگر موقع آن است که به جمع وبلاگنویسان بپیوندید میتوانید همین الان به یکی از سایت های ارایه دهنده سرویس وبلاگ مراجعه کرده و وبلاگ خود را ایجاد کنید به این صورت که ابتدا در این سایت ها ثبت نام نمود و نام کاربری و آدرس وبلاگ خود را دریافت کنید برای فارسی زبانان سرویسهای زیادی وجود دارند که به ارائه رایگان وبلاگ اقدام می کنند.dardnews.ir




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شهید سردار حاج قربانعلی اسدی دارستانی( نهضت جنگل - میرزا كوچك خان جنگلی )

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:59 ب.ظ

شهید حاج قربانعلی اسدی دارستانی تاریخ شهادت 1348 براثر تصادف ساختگی توسط رژیم پهلوی...از سرداران ویاران نزدیك میرزا كوچك خان جنگلی

حاج قربانعلیاز سرداران نهضت جنگل بود كه  بهمراه دكتر حشمت بنابر دستور میرزا برای اینكه نهضت جنگل در زبانها بماند ..تسلیم رضاخان شد.. با اینكه از ناحیه سر و پا ودست مجروح شده بود سالها شنكجه های در ززندان رضاخان قلدور را تحمل نمود .. و بعداز 6 سال آزا د شد .. اما تحت نظر رژیم پهلوی بود چون تاریخ جنگل را ترویج می كرد و مكتوب نمود و بین ایرانیان پخش می كرد و زبان گویایی نهضت جنگل بود.. یكی از علل ترویج فرهنگ در ایران سردار شهید جنگل حاج قربانعلی اسدی دارستانی بود....

وی قبل از پیوستن به لشك میرزا دو اسیاب آبی و باید در دارستان و رودبار داشت و شغل جد درد جد ایشان ساختن اسیاب و كار اسیاب بود  و بعداز نهضت جنگل به شغل  و اسیاب  خود در دارستان بر گشت و اما زبان گویایی نهضت جنگل بود..

 بالا خره كنیه رزپم پهلوی امانش نداد ایشان در سال 1348 بر اثر كنیه رزیم پهلوی در یك تصادف رانندگی ساختگی توسط اعنال شاه كشته شد..مزارش در رودبار است ...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تاریخچه بندر آستارا- تصاویر

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:59 ب.ظ


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خدا وجود ندارد

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:58 ب.ظ

پاسخ دكتر محمد علی هالو ....

سلام.

اینو برای کسایی میگم که خدارو الکی باور دارن و یقین ندارند…یا کسایی که بر این باورن که خدا ساخته ذهن ماست و در واقع خدایی نیست.

میخوام یه چی بگم که بعدش به فکر فرو برید…

بعضی از پسر ها و دختر ها میگن قرآن کلام یه کسی بوده که حکیم بوده و شخص پیامبر رو اینجوری خطاب میکنند که فقط یه شاعر بوده!!!

اصلا فرض رو بر این بگیرید که همه چی دروغه و خدا هم وجود نداره من یه سوالی ازت دارم :

هر چیزی تو این دنیا اگه دقت کرده باشید به منبع نا محدودی متصله..

چجوری میشه اخه؟ این قلم و این بوم نقاشی …تا زمانی که یه نقاش نباشه مگه میشه طرحی کشیده بشه؟

این ماشین و این سوییچش…تا زمانی که راننده استارت نزنه ماشین حرکت میکنه؟

ابزار باشه اما اوستا نباشه ایا میشه ابزار چیزیو تعمیر کنه؟

خورشید از کجا فهمیده که باید روشن باشه؟

زمین چطوری یاد گرفته بچرخه؟

ماه چرا شبا در میاد؟

چرا دونه تبدیل به درخت و گیاه میشه؟

مگه اینا به خودی خود عقل دارند؟

اگه عقل داشتند که حرف میزدند…

اونایی که میگن خدا و همه چی درروغه ازتون میخوام که فکر کنید …

كسانی كه كه می گن خدا نیست همانند كسانی هست كه بگویند برق را ادیسون اختراع نكرد از اول بوده است  مگر  می شود این هستی را دید  حالا ما مسلمانان فقط تا آسمان را می بینم این امریكا و غرب و روسیه و.. تا كرات دیگر حتی ماه رفتند  كسانی كه این خلقت را می بیند بیشتر بخدا نزدیك می شوند یك مقدار به دور برت نگاه كنید می بیند خدا  افرینند با حسای جهان و ما را‌افریده است ..

شما این کششی که در سن نوجوونی و جوونی نسبت به جنس مخالف دارید در واقع خدا این کشش رو به ما داده که خودشو بشناسیم اما ما در مسیر اشتباه هدرش میدیم…

خدا چه تقصیری داره وقتی ما حاضر نیستیم بشناسیمش؟ اونوقت زبونمونم درازه و تو دعاهامون کم مونده با خدا دعوا بگیریم!!!

چقدر بعضی  ما آدمها نامردیم..


 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

رهایی از وسوسه های شیطانی

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:58 ب.ظ

سلام اقا

من یک نوجوون 16 سالم که نمیتونم شهوت خودمو کنترل کنم آیا خود ارضایی کم خوب است؟ به چه مقدار؟

 dardnews.ir

پاسخ :دكتر هالو

سلام عزیزم فرجود یا فرهود

خودارضایی هیچ وقت راهی برای تخلیه شهوت نبوده و نخواهد بود . اگر این طور بود در قرآن یا در احادیث ائمه معصوم حتما مواردی ذکر می شد . شک نکنید . 

این که برخی از پزشکان و روشنفکران غرب زده میگن خودارضایی به مقدار کم برای بدن مفیده با عرض معذرت از حضورت شما و سایر بازدیدکنندگان باید بگم که در اوج بی شرفی دروغ میگن !

ببین عزیزم ؛

فشار جنسی عواملی داره که یا درونی هستند یا بیرونی .

عوامل درونی ناشی از تغییرات بدن موقع به بلوغ رسیدن هست . وقتی فشاری از این جنس به شما وارد میشه باید از اون استقبال کنید و خدا رو شکر کنید که از لحاظ جنسی سالم هستید و می تونید ازدواج موفقی لااقل از لحاظ جنسی داشته باشید .

ولی باید بگید الان وقتش نیست که بهش بپردازم . انشاء الله به موقش . اگه در این سن به فشار جنسی بها بدید بی تعارف ، بدبختتون می کنه !

کنترل و تحمل این گونه فشار ها بسیار راحت هست و با یه صبر حداکثر ۱۰ دقیقه ای رفع میشه . فشار جنسی که ۲۴ ساعت شبانه روز کسی رو اذیت نمی کنه . یهو احساس می کنی که نیاز داری . این جاست که اگه ۱۰ دقیقه خودت رو کلا از وادی مسائل جنسی خارج کنی ، بعد از ۱۰ دقیقه فشار جنسی یا کلا رفع شده یا این که قدرتش کم شده و میشه به راحتی اون رو رد کرد . 

عامل دومی که باعث ایجاد فشار جنسی میشه ناشی از عوامل بیرونی هستش . که اکثریت اونا به خاطر کنترل نکردن چشم به شما وارد میشه .

از نگاه کردن به تصاویر و فیلم های ماهواره ای و اینترنتی گرفته تا متاسفانه بد حجابی های موجود در جامعه . بدبختانه کنترل این گونه فشار ها تا زمانی که دیدن این گونه تصاویر ادامه پیدا کنه غیر ممکن هست !

بعضی ها میگن ما نمی تونیم خودارضایی رو ترک کنیم ولی کمی که دقیق میشم می بینم همزمان به این گونه تصاویر و فیلم ها هم نگاه می کنند .

اگه فشار جنسی شما از نوع اول هست که گفتم چه کار کنید :

( صبر حداکثر ۱۰ دقیقه ای و مشغول کردن خود به چیزهایی دیگه که بهترین اون می تونه توجه به خدا با گفتن اذکاری مثل لا حول ولا قوه الا بالله باشه )

اگه فشار جنسی شما ناشی از نوع دوم هست ، راه حل اون کنترل کردن چشم هستش .

احتلام یه راه کنترل طبیعی و خدادادی و سالم تخلیه فشار جنسی در دوران مجردی هست . همه چیز رو به بدن واگذار کنید . هر موقع کاسه ی صبرش لبریز شد موقع خواب ، فشار جنسی رو تخلیه می کنه و نیازی نیست که شما کار خاصی بکنید .

بنابراین به هیچ وجه خودارضایی رو توصیه نمی کنم چون خدا حتی یه بار هم اجازه این کار رو نداده . شاید بگید نمی تونم تحمل کنم ولی اشتباه می کنید . شما می تونید مگه این که نخواید .

--------------------------------------------------

 سمیرا 19 ساله هستم از اصفهان با عشق با شوهرم ازدواج كردم دوسالی است از وی نفرت پیدا كردم  چون همانند یكسال ازدواج با من نیست  می خواهم طلاق بگیرم چكار كنم ...

پاسخ دوست عزیزم سمیرا از اصفهان : پاسخ دكتر هالو

در ضمن دوست عزیزم... شما با هوس ازدواج كردید  نه عشق  فكر می كنید عشقی در كار بوده ..چون عشق همیشگی است ..هوس  10 الی 12 ماهه از بین می برد چون انسان تنوع ... است ومن كاملا به عشق اعتقا د دارم درست است من خودم سنتی ازدواج نمودم ..اما شر ط پدرم این بود اگر دوست داشتی عقد انجام می شود ..من كه 19 ساله بودم... خلیی دخترها را دیده بودم اما مهر آنها توی دلم نخوابیده بود...اما همسرم كه 20 سال باهاش زندگی می كنم مهرش بدلم آفتاد باز هم عاشق هم هسیتم یعنی اگر همسر ان بهم عشق داشته  باشند گناه نمی كنند

دوست عزیز بیبن:

بعد از ازدواج تموم خواسته های نفس بعد از 10 یا 11 ماهه تموم میشه…اگر عشقی در كارنباشد زندگی جهنم است چون انسان تنوع طلب است تنها راه زندگی مسترك عشق است كه انسان شاد زندگی می كند ...

و یه جورایی هر دو نفر از هم خسته میشند…تو اون شرایط چی میتونه نوش دارو باشه و از اون خسته شدن درتون بیاره؟

تنها چیزی که میتونه این دو نفر رو از روز مرگی در بیاره داشتن حسن خلق خوبه که به 5 دسته تقسیم میشه :

۱: معاشرت زیبا و مهربانانه با همسر یعنی عشق

۲: سعه صدر داشتن و تحمل تفاوت های همدیگه

۳: خنده و شادی

۴: خوش قول بودن و تعامل و تحمل همدیگر

5- همیشه به هم با دید مثبت نگاه كنید بعضی وقتها چشم های خود راب ه اشتباهات همدیگر بیند  و خودتان را به آن راه بزنید سخت نگیرد انسان اشتباه می كند فرقی نمی كند زن و یا شوهر...

 

همین 5 فاکتور میتونه در دوران پوچی دستتونو بگیره و بالاتون بکشه…همین 5 مورد فقط…چون به غیر این هر چی باشه بلاخره خستتون میکنه.

موفق باشید

 پاسخ دوستی از اردبیل :گناه نكن ثواب ..ببر

نکته ای که خیلی برام مهمه و شما باید بدونید اینه که همه ما در زندگی بار ها میخوامیم توبه کنیم اما تا یه هفته اول خوب پیش میریم اما بعدش فراموش میکنیم همه چیو میدونید چرا؟

چون ضمیر ناخداگاه ما خیلی کم حافظست…شما باید با نوشتن این ناخداگاه رو به خداگاه تبدیل کنید

یکی از دلایل پیشرفت من در توبه به خاطر وجود همین سایت بود…

زمانی که من میام اینجا وو تفکراتمو مینویسم به صورت کاملا اتوماتیک این تبدیل صورت میگیره و من بهم یاد اوری و تلقین میشه که باید این مسیر ادامه بدم و تو ذهنم هک میشه…

شما هم امتحان کنید…

تک تک روزاتونو تو یه وبلاگ یا تو دفتر یاد داشت یاد داشت کنید و تموم تفکرتتون رو بنویسید و تحلیل کنید …این کار باعث میشه تو ذهنتون هک بشه و فراموش نکنید که مثلا قرار بود ۴۰ روز توبه کنید…

خیلی ها میخوان ۴۰ روز توبه کنن اما از روز ۱۸ به بعد همه چیزو فراموش میکنند…اما شما وقتی یه جایی یاد داشت کنید امکان نداره از یادتون بره

------------


 دوستی از تهران 13 ابان -

پاسخ دكتر هالو :

میخوام از بخشش دیگران براتون بگم..

کسی که سخت میبخشه و زود رنجه اصلا نمیتونه ارامش داشته باشه…مگه قلب ادم چقدر میتونه سختی هارو تحمل کنه که حالا از اینو اون کینه هم به دل بگیریم؟

قانون دارما میگه : هدف ما از خلقت بخشش و لبخند و کمک به دیگرانه

جواب بدی رو با خوبی بدی بزرگواریه و گرنه جواب خوبیرو با خوبی دادن که کاری نداره…

بخشیدن دیگران لطف به خوده…دیدی وقتی کسیو میبخشی چقدر دلت اروم میگیره….شیرینی انتقام ۱ روزه اما شیرینی بخشش یه عمر..

نبخشیدن به احساس آدم فشار میاره…یه نوع جنگ با خوده آدمه به نظرم چون مدام با خودش میگه من از این بدم میاد…از این متنفرم و همین کار باعث میشه انرژیمون کاهش پیدا کنه و به کائنات انرژی منفی بفرستیم…

هنر در اینه که کم لطفی دیگران رو با محبت پاسخ بدیم

خلاصه حرفام : با اونایی که قهری و نسبت بهشون کینه ای هستی آشتی کن تا به سمت کائنات انرژی مثبت بفرستی تا کائنات هم برای شما انرژی مثبت ساطع کنند.. ( کتاب درخت بخشنده رو حتما بخونید …خیلی زیباست)

شما در مسیر بخشیدن قرار بگیرید کم کم آستانه تحملتون میره بالا و خونسرد میشید…

من یه شعاری دارم …همیشه میگم کسی که دیروزش مثل امروزش باشه باخته…حالا چه برسه به اینکه ۶ ماه پیشش مثل الانش باشه و بد تر اینکه بدتر شده باشه و بهتر نشده باشه..این دیگه نمونه واقعی باختن یه نفره..

-------------------

پاسخ دوستی از آستارا - گلیده

پاسخ دكتر هالو

زمانی که م مشکلات رو بر میداری میشه شکلات…

مشکلات ما شکلاته…

باور کنید راس میگم…مشکلات مارو قوی میکنه به شرطی که حلش کنیم و از زیرش در نریم…

زمانی که به مشکلات خودت نپرددازی میری از اینو اون انتقاد میکنی و ایرادات اونارو میبینی …نه!!! از زیر مشکلات در نرید …

زمان هایی که نمیدونید چه عملی رو انجام بدید…وقتی سرتون خلوت شد به کارتون فکر کنید و بگید : تو اون موقعیت چه کار میتونستم بکنم؟

با مشکلات نجنگ!!!  با مشکلات بازی کن…

خدا شاهده از مشکلات درس بگیری دیگه اون مشکل سمتت نمیاد!!!و بعد هم اون مشکل برات شیرین میشه…

یه سوال؟ تو این دنیا کی بدرد ادم میخوره؟ کی به غیر خودت میتونه به خودت کمک کنه ؟ پس از کسی انتظار نداشته باش تا همیشه آروم باشی…آرامش خودتو با کسی تقسیم نکن تا همیشهه آروم باشی…

فراموش کردن وپاک کردن گذشته اشتباهه!!! ما باید درس بگیریم از اشتباهات نباید فراموششون کنیم…فراموش کردن موفته دوباره اون مشکل یه مدل دیگه بر میگرده…

مشکلاتتونو با کسی درمیون نذارید…مشورت بخواید ولی با هر کسی نه!!!

به کسی موج منفی ندید !!! شما نیاز به احساس ترحم کسی ندارید!! قوی باش!!

تو فکرو ذهنت هر چی بگذره به همون میرسیم به شرط اینکه گام برداریم و تنبل نباشیم!!!

اگه در برابر مشکلات غر بزنیم روزیمون کم میشه و خدا ناراحت میشه….اخه میخواد ما از مشکلاتمون درس بگیریم اما ما همش غر میزنیم میگیم : خدایاااااااا چرااااااا من!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اولین گام برای اینکه بتونید از پس مشکلاتتون بر بیاید اینه که خودتونو دوست داشته باشید اما چطوری ؟

شما تا زمانی که جوون هستید باید به اون باور و عقیده برسی که بتونی تو موقعیت های مختلف بهترینن عملکرد رو داشته باشی

شما تا به این نرسی نمیتونی خودتو دوست داشته باشی و تنها راحشم اینه که به مشکلات زندگیت اهمیت خاصی بدی و حتما حتما کارتو عرض یابی کنی و رفتارتو بسنجی و بگی چرا مثلا اونجا این کارو کردم؟ شما باید رفتارتون با دیگران رو مورد عرض یابی قرار بدی….این همون چیزیه که باید تا جوونید روش کار کنید

خدای ما خدایی نیست که مچ بگیره خدای ما دست میگیره…

خدا لجباز نیست…نگید خدا با من قهره من این کارو کردم الان هوامو نداره…

راستش من اینجوری بودم و میگفتم خدا باهام لج کرده …توبه هم کنم منو میندازه جهنم …از بس که گناه کردم…اما وقتی بهش اعتماد کردم و به خودم انرژی مثبت دادم دیدم نسبت به خدا تغییر کرد و گفتم خدا عملکرد منو میبینه نه گذشتمو…

خداییش تغییر کردم…درسته خرده شیشه زیاد دارم اما خیلی خیلی خیلی بهتر شدم و در همین مسیر هم قرار دارم که به امید خدا خوب خوب شم…

چند وقت پیش به خدا گفتم : خدایا اصلا منو میبینی؟ یعنی حواصت به منه گناهکار هم هست؟ اصلا میبینی که من دارم اصلاح میکنم خودمو یا سرت جای دیگه ای گرمه؟؟ اگه میبینی یه نشونه ای برام بفرست…

میگن کسی که صدقه میندازه بلاها ازش دور میشه…خداییش این بهم ثابت شد…وقتی صدقه میندازی انگاری خودتو تا ۲۴ ساعت بیمه کردی…

چطوری خدا ۲۰۰ تومن صدقه منو میبینه اما کارامو نمیبینه؟ باور کنید صدقه بلاهارو دور میکنه این بهم ثابت شد دیگه..

پس برای حل مشکلاتتون صدقه بندازید…به خدا مشکلتون حل میشه…به خدا اعتماد کنید…پولش مهم نیست فقط با اخلاص بندازید

نذارید شیطون نا امیدتون کنه…خیلی ها میگن از ما دیگه گذشته…هر چقدر هم بخوایم خوب باشیم اما نمیتونیم…

قانون کار ما میگه :

اگه هزار تا گناه هم کرده باشی اما در مسیر جبران قرار بگیری و بخوای جبران کنی خدا میبخشه و عقوبت کارهای اشتباهتو از بین میبره….خدا مهربونه بچه ها…شما یهه کوچولو گام بردارید امکام نداره خدا ساکت بشینه…خدا میگرده دنبال بنده هاش واسه برگشت…عجله نکنید و از خودتون توقع معجزه نداشته باشید به خدا هم بگید ای خدای مهربون این عادت و این رفتار و کارم برام تبدیل به عادت شده بهم فرصت بده تا بتونم جبرانش کنم…خدا هم حتما بهتون فرصت میده…شک نکنید..

این کششی رو که به جنس مخالف دارید رو براش شناخت خدا داشته باشید…این همه وقتتونو میذارید که به فلانی اس ام اس بدید زنگ بزنید خبر بگیرید ولی یه شب نشد به دستو پات نگاه کنی و از خودت بپرسی اینو کی درست کرده و اففریده…بری جلو اینه و به خودت بگی این چشم که یه تیکه گوشته چطوری میبینه و فکر کنی و خدارو بشناسی

خدا مارو افریده که ما بتونیم خودشو بشناسیم

دیدی همه آدمها توی کره زمین فطرت خداجو دارن و همه یه خدایی دارن؟ خب اگه خدا نبود که این همه آدم به اتفاق خدا نداشتن که…یکم فکر کنید…شما باید برید دنبال شناخت..

پیشنهاد میدم از گل و گیاه شروع کنید…به گل نگاه کنید و بگید چطوری یه دونه میشه گل؟ و برید تو فکر و در اخر هم سر تعظیم فرود میارید و میگی: خدایا نوکرتم…

پس رفتارها و کردار ها و بینش خودتونو ارتقا بدید…شبیه کسی نشید!!! به هیچ وجه!! خودت باش اما بهترین باش…من میخواستم بهترین باشم وو رفتار اینو اونو تقلید میکردم اما امروز به این نتیجه رسیدم که خودم باشم و خودمو ارتقا بدم…همونی که خودم میخوام…همین که به واسطه مطالعات و گوش دادن به سخنرانی های آدمای موفق یه گکوچولو تغییر کنم و یه جایی باعث بشه کاریو نکنم ..همین برام کافیه…چون به این باور میرسم که در مسیر جبران قرار دارم

--------------------------------------------

پاسخ دوستی از خرمدره - مهرداد

پاسخ دكتر هالو :

نمیدونم وسواس خناس رو میشناسید یا نه…

همون پدر سوخته ای که تو سینه همه ماهاست و مارو به سمت گناه میکشونه…

خناس رو من یه بچه کوچولو تو ذهنم فرض کردم که اصلا تمایلی به کار خوب نداره و همیشه دوست داره کارای عجیب غریب کنه…

خناس کوچولو فوق العاده از کار خوب کردن بدش میاد و یه جورایی سختشه…خناس بدش میاد که ساکن سر جاش بشینه بلکه دوست داره بازیگوشی کنه…راستش من برای تربیت خناس خیلی کارا کردم اما نتیجه کاملی نگرفتم…

خناس رو باید تربیت کرد نه اینکه بزنیش و باهاش لج کنی…چون اگه لج کنی اونم باهات لج میکنه…باید تربیتش کنی…متاسفانه خیلی ها میگن نفس رو باید تنبیه و ادب کرد این جواب نمیده…نفس رو باید تربیت کرد…

تنبیه کردن انسان رو حریص تر میکنه اتفاقا…دیدی بعضی از ادمای مذهبی چقدر چشاشون هیزه؟ این یه دلیل…تنبیه درست نیست بلکه باید نفس رو تربیت کرد…اما چه جوری؟

ما باید به عقلمون خوراک اطلاعات بدیم و عقلمون هم به صورت کاملا اتوماتیک خناس رو تربیت میکنه..تو خونه حبث باشی و جایی رو نبینی که ارزشی نداره باید تو گود باشی و بعد بگی نه..

خودتو از چیزی تحریم نکن بلکه تو گود باش و برای خودت خط قرمز رسم کن که ازش بالا تر نری و بگو من دیگه از این خط بالاتر نمیرم.

بهترین راه برای دور زدن خناس و تربیتش اینه که بهش اهمیت بدید و بزرگش کنید و به قول معروف هندونه بذارید زیر بغلش…یغنی : اگه خناس احساس عزت نفس کنه و بهتون احتام بذارم دیگران ممکنه کار خوب هم بخواد خناس چون جو گیر میشه…خناس عاشق اینه که ازش تعریف بشه و تمجید بشه.

داروی خناس ادبه…پس با ادب باشید تا خناس رو بتونید کنترل کنید

----------------

روش های انتقاد پذیری چطوری است  كامبیز از رشت

سلام..
من کلی زحمت کشیدم اما یکی میاد خیلی شیک و مجلسی با انتقادش کارمو پیش بقیه خراب میکنه و کاری میکنه که دید بقیه عوض بشه…در مقابل انتقاد هایی که به جا تشویق انتقاد بد میکنند چکار کنیم؟

پاسخ دكتر هالو :

 انتقاد هایی صرفا جهت زدن
 سلام
 یکی از راه ها اینه که با اون شخصی که داره این کار و میکنه در مورد این مساله صحبت کنین و بهش بگید که
 این رفتارش چه صدماتی رو براتون به دنبال داره منتهی
 این صحبت باید در نهایت ارامش و منطقی و البته صمیمانه باشه تا طرف مقابل
 گارد نگیره
 راهکار دیگه هم اینه که به نقاط مثبتی که در انتقاد اون شخض هست توجه کنین و
 در کارتون سعی کنین اون نکات رو رعایت کنین که کمتر مورد انتقاد قرار بگیرین
 راهکار دیگه هم اینه که در صورتی که انتقادها
 بی جائه و حرف شما هم تاثیری در کارش نداره
 و حرف شما رو قبول نمیکنه
 به کسانی که شاهد این انتقاد هستن با دلیل و منطق در مورد بی عیب بودن کارتون توضیح بدید
 و راهکار اخرا ینه که
 در صورت درست بودن کارتون اصلا توجهی به انتقاد های شیک دیگران نداشته باشین
 و کارتون زو همونظوزس که باید انجام بدید

متشكرم...

منتظر سوالات جدید تان هستم...





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

صلح چیست و چگونه صورت می‌گیرد؟

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:57 ب.ظ

صلح چیست و چگونه صورت می‌گیرد؟ اا دارستانی فعال حقوق بشر و محیط زیست جهانی - نویسنده و محقق و روز نامه نگار dardnews.ir

شرایط صلح چیست؟ شرایط جنگ چیست؟ یك خورده با هم در این زمینه صحبت كنیم. «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها»(انفال/61) قرآن می‌گوید: اگردشمن گفت: بیا صلح كنیم. دیگر چرا می‌جنگی؟ آیه‌ی قرآن است «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها» اگرپیشنهاد صلح را می‌كند، صلح را بپذیر

امیرالمؤمنین می‌فرماید: «الجوع خیر من ذل الخضوع»(غررالحكم، ص‏361) جوع(گرسنگی) گرسنگی از ذلت بهتر است.


صلح و هم زیستی مسالمت آمیز یکی از اساسی ترین ضرورت های جوامع پیشرفته کنونی بشری را تشکیل می دهد. این صلح است که به انسان آرامش می دهد تا در مورد بهبود زندگی خود و همنوعان خود تفکر نموده و در راه پیشرفت و ترقی جامعه خویش برنامه و پلان بسنجد و با به کار بردن ظرفیت ها و استعداد های خود خدمتی را به بشریت انجام دهد.

آری! خداوند متعال نیز بنابر همین اهمیت صلح است که در کلام خویش می فرماید: والصلح خیر (یعنی صلح بهتر است نسبت به جنگ و جدال که همه چیز را نابود کند). پس معلوم می شود که صلح سعادت بار می آورد و کسانی که به جنگ و جدال می پردازند، جز این که جنایت را علیه همنوعان خود مرتکب شوند و به انسان و انسانیت ضرر برسانند دیگر کدام کار نیکی را به بشریت انجام نداده اند اما هستند انسان هایی که به جنگ و جدال افتخار نموده و به کشتن و قتل انسان های معصوم و بی گناه دست می زنند که نه تنها از لحاظ دین مبین اسلام این عمل و کارکرد آنان حرام دانسته می شود بلکه تابع هیچگونه دین، آیین و عرفی نیست.

دین مقدس اسلام، دین صلح و ترقی است اما آن گروه ها و شبکه های تروریستی از این دین مقدس فقط برای پیشبرد جنگ تبلیغاتی خود استفاده سوء نموده و آن را دین وحشت و زیستن در عقب ماندگی تفسیر نموده و به نحوی این دیدگاه سنتی خویش را می خواهند بالای ملتی که خواهان ترقی و پیشرفت کشورشان هستند قبولانده و تحمیل نمایند.
آیا ممکن است که طالبان و سایر گروه ها و شبکه های تروریستی با چنان دیدگاهی بتوانند بالای اذهان ملت ما نیک جلوه نموده و مردمان این سرزمین حاکمیت آنان را که هیچگونه نقشی در حکومت و در رژیم شان نداشته باشند، باز هم قبول نمایند؟ طبعاً، پاسخ منفی است.

ملت مسلمان و هردم شهید ما هیچگاهی یوغ اسارت را قبول ننموده و همواره می خواهند یکی از اعضای فعال جامعه جهانی باشند نه این که یک گروه متحجر و متعصبی مانند طالبان که به جز از یک یا دو کشور حامی آن که رژیم گویا اسلامی آنان را به رسمیت می شناخت، حکومت نموده و کشور ما را از ترقی و پیشرفت باز دارد. بلکه خواهان دولت منتخبی هستند که رأی شان دارای ارزش سیاسی بوده و بتواند نقش مهم و ارزشمندی را در آینده کشور بازی نماید که انشاءالله در انتخابات سال آینده چنین امری محق خواهد شد.

مولانا سمیع الحق که به پدر معنوی طالبان معروف است در این اواخر به تروریستان و دست پروردگانش امید داده است که پس از خروج نیروهای ایتلاف بین المللی به رهبری آمریکا پیروزی از آن طالبان و دهشت افکنان خواهد بود، نامبرده این را باید بداند که چنین اظهار نظراتی جز این که نفرت ملت ما را در مقابل وی و گروه ها و شبکه های تروریستی بیشتر بسازد، دیگر کدام بهره ی نخواهد داشت و این ملت ما است که به سرنوشت خویش در انتخابات آینده رقم می زنند و نه مولاناهای پاکستانی ( یا همان ابزار دست کشورهای غربی). .
سئوال 1: صلح چیست و چگونه صورت می‌گیرد؟

جواب: صلح آن است كه انسان با دیگری سازش كند كه مقداری از مال یا منفعت مال خود را ملك او كند، یا از طلب، یا حق خود بگذرد خواه در مقابل عوض باشد یا بدون عوض. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع، ج2 ، م2160 )

سئوال 2: دو نفری كه می‌خواهند مصالحه كنند باید از چه شرایطی پیروی كنند؟

جواب: دو نفری كه چیزی را با یكدیگر صلح می‌كنند باید بالغ و عاقل باشند. و كسی آنها را مجبور نكرده باشد و قصد صلح داشته باشند و همچنین حاكم شرع آنها را از تصرف در اموالشان جلوگیری نكرده باشد. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع، ج2, م2161 )

سئوال 3: اگر انسان مقدار بدهی خود را بداند و طلبكار او نداند، چنانچه طلبكار طلب خود را به كمتر از مقداری كه هست صلح كند آیا آن مقدار زیادی برای بدهكار حلال می‌شود؟

جواب: خیر ـ زیادی برای بدهكار حلال نیست مگر آن كه مقدار بدهی خود را به او بگوید و او را راضی كند یا طوری باشد كه اگر مقدار طلب خود را می‌دانست باز هم به آن مقدار صلح می‌كرد. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع، ج2 ، م2165 )

سئوال 4: اگر كسی چیزی را كه به مصالحه گرفته معیوب باشد می‌تواند صلح را بهم بزند؟

جواب: بلی می‌تواند صلح را بهم بزند، ولی نمی‌تواند تفاوت قیمت سالم و معیوب را بگیرد. (ر.ک توضیح المسائل دوازده مرجع، ج2 ، م2171 )

سئوال 5: شخصی دو همسر داشته كه یكی از آنها یك اولاد داشته است. زوجه نامبرده به طور وصیت یا صلح تمام اموال خود را به فرزندش داده و شوهر خود را از اموال خود محروم كرده و بعداً مرحومه شده است. آیا با وجود این وصیت نامه یا صلح نامه شوهر از اموال زوجه محروم می‌شود؟ و اگر بعد از فوت آن زن، شوهر هم فوت شده باشد آیا اولاد شوهر (كه از همسر دیگر می‌باشند) حق دارند مطالبه‌ی ارث پدر خود را از اموال زوجه‌ی مزبوره بكنند؟

جواب: اگر زن تمام اموال خود را مصالحه كرده باشد، زوج و ورثه حقی ندارند و چنانچه زن وصیت به تمام مال كرده و شوهر در زائد بر ثلث امضاء نكرده حق شوهر از اموال زوجه به تمام ورثه او می‌رسد. (ر.ک استفتائات امام خمینی(ره)، ج3، ص20 ، س2)

سئوال 6: اگر كسی با اختیار و بدون اجبار كلیه اموال خود را در حال حیات به دیگری (غیر از اولاد خودش) مصالحه نماید و كتباً مصالحه نامه بدهد، آیا اموال او متعلق به متصالح می‌شود یا این كه صلحنامه باطل است؟

جواب: اگر به وجد شرعی ثابت شود كه شخص در حال حیات اموال خود را به كسی صلح كرده و به او منتقل ساخته به نحوی كه در حین فوت مالك آن اموال نبوده ورثه در آن اموال حقی ندارند. (ر.ک استفتائات امام خمینی(ره)، ج3، ص21 ، س4)

سئوال 7: شخصی خود را در معرض ورشكستگی می‌بیند و برای فرار از دیون مردم، اموال خود را با مصالحه یا هبه یا بیع از ملك خود خارج می‌كند آیا این معاملات صحیح است؟

جواب: در فرض مذكور صحت معاملاتی كه برای فرار از دیون انجام گرفته محل اشكال است و حاكم شرع می‌تواند دخالت كند. (ر.ک استفتائات امام خمینی(ره)، ج2، ص192 ، س17)

سئوال 8: مجاز از طرف حاكم شرع در مداخله امور صغار برای تسهیل امر بازماندگان با رعایت صرفه صغار چنین می‌كند كه تمام اموالی را كه بچه‌های صغیر در معرض استعمال است مانند منزل و لوازم آن و غیره تصرف در آنها را با مادر بچه‌ها در مدت مثلاً ده سال كه نفر آخر هم به حد بلوغ برسد با زحمایت كه مادر برای بچه‌ها می‌كشد مصالحه می‌كند مثلاً اگر تصرفات در اموال سالی دو هزار تومان اجرت دارد مادر هم اجرت زحماتش دو هزار تومان و اگر بیشتر است بیشتر و اگر كمتر است كمتر و مادر بچه‌ها هم قبول می‌كند آیا به نظر مبارك شما این مصالحه در دفع اشكال تصرف در مال صغیر كافی است یا راه دیگری دارد؟

جواب: مصالحه مزبوره نسبت به اموال هر صغیری تا زمان بلوغ او اگر مقرون به مصلحت او باشد اشكال ندارد. (ر.ک استفتائات امام خمینی(ره)، ج2، ص191 ، س15)

سئوال 9: هرگاه شخصی منافع اموال منقول و غیر منقول خود را به كسی صلح كند كه «مصالح له» مادامی كه زنده است از منافع آن به هر نحو كه خواسته باشد استفاده كند در صورتی كه شخص مصالح قبل از مصالح له فوت شود آیا مفاد صلح مزبور به قوت خود باقی است یا محتاج به تنفیذ ورثه مصالح خواهد بود؟

جواب: صلحی كه طبق ضوابط شرعی در حیات مصالح انجام گرفته پس از فوت او نیز به قوت خود باقی است و نیاز به تنفیذ ورثه ندارد. (ر.ک استفتائات امام خمینی(ره)، ج2، ص186 ، س8)



می خواهم کمی گرگ چرانی کنم ، می خواهم تاوان رهایی گوسفندان را با حبس خود در قفس بپردازم تا شغالان در شهر آزاد بگردند و ادعای گرگی کنندو از نظر  انسان ها سگها حیواناتی با وفا و مفید هستند ولی از نظر گرگ ها سگ ها گرگ هایی بودند که تن به بردگی دادند تا درآسایش و رفاه زندگی کنند و سگانان خاین بیهوده بیش نیستند كه حتی قابل اعتماد نیستند ..گرگ باش ..مغرور باش
گرگ باش  عادت نكن ،حرف زور قبول نكن ، وحشی باش ، نترس از دشمن ،تنها باش ، وابسته نشو  و تكیه نكن ، اما تنها باش ..گرگ باش دشمن را رحم نكن بدر با تمام قدرت  و اگر در برابر سگان ولگرد بی تفاوت باشی  آنها با پارس كردن بیهوده زنده اند  برای نابودی  سگان ولگرد درنگ نكن  نابودشان كن  ..تا جهان از شر سگان ولگرد بیهوده پارس كنان پاك شود ... واما گرگ وقتی میره زیر ماشین و زخمی میشه به زور خودشو میکشونه اونور جاده .؟ انتظار نداره کسی کمکش کنه و زخمش هاشو ببندو .؟ انتظار نداره کسی یه کاسه آب بذاره جلوش.. فقط می خواد بره یه جایی کز کنه و با درد خودش بساز بره یه جای که حداقل کسه بهش سنگ نزنه!. میدونی داداش ؟ دارم خودمو می رسوم انور جاده .. نمی خواهم حالمو بپرسی ..یا زخم مرا مداوا کنی .. فقط اون سنگی که تو مشتت قایم کردی از پشت بمن بزنی رو برو بمن بزن و یا بنداز زمین .. روبرو صوری برای نخند? سنگ که از پشت می زنی  دو تا زخم میزنی زخم تن و زخم دل؟ زخم تن درست می شود اما زخم دل?.. خیلی خسته ام داداش  خیلی ... ولی امان از روزی که دوباره پاشم...؟ آنروز نزدیک است چون عمر مثل برق می گذارد. به استخوانهای پوسیدت رحم نخواهم كرد بزودی خواهم ایستاد دکترمحمد علی  هالو dardnews.ir







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من از بیگانگان هرگز ننالم

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:55 ب.ظ


آقامعلم عصبانی دفتر را روی میز کوبید و داد زد :  مهدی …پسرك  خودش را جمع و جور

کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای

لرزان گفت : بله آقامعلم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم

پسرك  خیره شد و داد زد : ((چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو

سیاه و پاره نکن ؟ ها؟فردا پدرت  رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی

بی انظباطش باهاش صحبت کنم ))

پسرك  چانه لرزانش را جمع کرد …بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :

آقامعلم …مادم مریضه …ودیشب بمن گفت  .....بابام رفته به جبهه گفته 45 رزو دیگه میاد … اونوقت دفتر برایم می خره

آقامعلم میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه ازبینی اش  خون نیاد …اونوقت میشه

 برای خواهرم ...............شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه … اونوقت …

اونوقت مادرم قول  بمن و بردار و خواهرم داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم ساسان رو پاک نکنم و توش بنویسم … و برای اسماعیل و خواهر كوچكم مداد بخرد...

اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم …

معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین  مهد ی جان  …

و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد …

آقامعلم  ...گفت مهدی ...من برایت دفتر می خرم ...با مدیر و معلم ها صحبت می كنم مامانت در بیمارستان آستاراب بستری كنیم..

---------------

 اقا معلم با صدای بلند داد زد اسماعیل چرا همیشه لباسهایت خاكی ...

فردا بابات بگو بیاید مدرسه وضعیت تو را مشخض كند..

اسماعیل گفت اقا بابام جبهه است ...

اقا معلم با عصانیت گفت ..همین است  پدر وظیفه خودش بزرگ كردن بچه است  می رود جبهه ..پسر از این بدتر نمی شود..

آقا معلم پسرك را از كلاس بیرون كرد ...

زنگ كلاس زده شد ... 

اقا معلم وقتی از مدرسه می خواست از مدرسه بیرون برود دید چند دو دانش آموز راهنمایی یك دانش اموز دوم دبستانی را به تیر برق بستن با طناب..

 جلو رفت گفت اسماعیل تویی.. گفت بله آقا..

طناب را باز كرد اسماعیل را پایین آورد ...

گفت اسماعیل چرا از تیر برق با طناب بستن تو را ..

دانش آموز گفت آقا این دو نفر دانش آموز راهنمایی هر روز صبح و بعداز تعطیلی مدرسه  من بردارم مهدی را به تیربرق می بندند و می گویند..

فردا كه انقلاب شكست خورد تو و پدر و خانواده ات را ما مجاهدین این طور به تیر برق آعدام خواهیم كرد....

معلم اشكی ریخت...

 

سحر بلبل حکایت با صبا کرد

که عشق روی گل با ما چه‌ها کرد

 

از آن رنگ رخم خون در دل افتاد

و از آن گلشن به خارم مبتلا کرد

 

غلام همت آن نازنینم

که کار خیر بی روی و ریا کرد

 

من از بیگانگان دیگر ننالم

که با من هر چه کرد آن آشنا کرد

 

گر از سلطان طمع کردم خطا بود

ور از دلبر وفا جستم جفا کرد

 

خوشش باد آن نسیم صبحگاهی

که درد شب نشینان را دوا کرد

 

نقاب گل کشید و زلف سنبل

گره بند قبای غنچه وا کرد

 

به هر سو بلبل عاشق در افغان

تنعم از میان باد صبا کرد

 

بشارت بر به کوی می فروشان

که حافظ توبه از زهد ریا کرد

 

وفا از خواجگان شهر با من

کمال دولت و دین بوالوفا کرد

 

  و بعد اسماعیل پرسید بردارت كجاست گفت مهدی به خانه فرار كرد...
معلم اسماعیل را در بغل كرد ..و گفت اسماعیل تا زمانیكه بابات از جبهه بر نگشته تو پسر من  هستم ..هر كاری داشتی بمن بگو....پسرم... من از بیگانگان هر گز ننالم ..
----------
تكرار تاریخ ..تاریخ تكر می شود ما احساس نمی كنیم..
 بعداز سالها من درجه دارارتش شدم و بعلت مجروحیت درجه داربازنشست ارتشی شدیم.. مهدی در سن 12 سالگی عضو بسیج شد و من سنم نمی رسید اما در سال 1367 عضو شدم كه دیر شده بود....مهدی از سال 66 تا 67  به جبهه رفت در حالی كه دانش اموز راهنمایی بود.. جانباز بسیجی دانش آموز شد... پدر جانباز 65 درصدم (59 تا 63 حضور بعنوان بسیجی در جبهه) بعداز سالها و جانبازی و در بستر كار افتادگی .وبیماری در بیمارستان آستارا به خیل دوستان بسیجی اش رسید...

  مهدی كه تا حالا یك ریال از بسیج و اداره جانباز ان ندارد با اینكه نزدیك به 9 نه  ماه منطقه بسیجی دارد و كار ت جانبازی دارد ..می گوید من وظیفه ام را انجام دادم ..حتی یك لوح تقدیر هم به مهدی تا حالا ندادند..  و من هم بعداز بازنشستگی از ارتش بعلت مجروجیت تاكنون پنج كتاب نوشتم و اولین وبلاگ نویس ایرانی و سالهاست روز نامه نگار ی می كنم..ریس و عضو شورای اسلامی سیبلی بود... در سال 92 مطابق ماده 26 بند ج و د یعنی عدم التزام به اسلام و ولایت فقیه  و قانون اساسی رد صلاحیت شدم ..و مجوز هفته نامه آبادگران شمال  و روز نامه الكترونیكی مرا با این بند ندادند ...
مهدی كه در تاكسی تلفنی با پیكان كهنه اش كار می كرد ..سهمیه كارت سوخت تاكسی تلفنی اش را بستند ..مهدی خواست یك تاكسی تلفنی در سیبلی مجوز بگیرد ندادن...مهدی بعلت موج گرفتگی تا دوم دبیرستان درس خواند..كسی هم تاكنون از بسیج و سپاه سراغش را نگرفتند مثل اینكه كلا مهدی جبهه نرفته .... با اینكه پدر جانباز 65 درصد بسیجی مهدی سالها  بیماری و كار افتادگی و زمین گیری بعلت جانبازی در بیمارستان استارا شهید شد ..نگذشتند حكم شهادت پدرش صادر شود ..اما به یك نفر .. بماند ....
جالب اینجاست..می دانید  چه كسانی باعث رد صلاحیت من  برای شورا و هفته نامه و روز نامه مرا  و سهمیه كارت سوخت  تاكسی تلفنی  مهدی   قطع كردند و مجوز تاكسی تلفنی به مهدی ندادند  ( اما به افرادی كه یك روز جبهه نبودند و كاری برای انقلاب نكرده بودند بعداز مهدی مجوز تاكسی تلفنی دادند..) و حكم شهادت جانباز 65درصد حاج اسدالله  ندادند ... همان هایی بودند كه   من و مهدی را به تیر برق می بستند....امروز با نفوذی كه دارنند این بلا ها را سرما دو بردار و خانواده هایم آوردند..ما را ضد انقلاب معرفی می كنند خودشان شدند بسیجی و رزمنده (یك روز جبهه نرفتند با اینكه سن بالای 20 سال زمان جنگ داشتند..).. من و مهدی و خانواده  باید بسوزیم و بسازیم ...ما خودمان می دانیم  انقلاب  و قانون اساسی را دوست داریم و حتی دوباره حاضریم به شهادت برسیم...این آنها هستند دوباره جا می زنند.... خدا بزرگ است..ز ندگی و تاریخ تكرار می شود..ما هم فرزندان انقلاب هستیم طلبكار انقلاب نیستم ..مثل  آنها نیستم دیروز فرزندان جانبازان و بسیجان را به تیرر برق ها بنیدیم و مردم را بر علیه انقلاب و امام و دفاع مقدس تشویق نمی كردیم...و امروز همانها در آستارا لوح تقدیر و تشویق و گروه ازبسیج می گیرند ( یك روز به جبهه نرفتند ) و ما رذد صلاحیت و محروم شدن از حق قانونی ..ما باز فرزندان انقلاب هستیم همین اینكه ولایت فقیه  و اسلام در كشور بر قرار است خدا را شكر... اسماعیل اسدی دارستانی

 مجموعه اشعار و دكلمه های اسماعیل بابا...dardnews.ir

 


-----------------------------

آستارا نیوز:   

 www.astaranews.com

 

درد نیوز :

www.dardnews.ir

 

ایران نیوز:

www.irannews1.ir

 

شعر بسیجی : بسیجی گمنام خط امام-- شهر تهران بزرگ

 

فصل های پیش از این هم ابر داشت    بر كویرم بارشی بی صبر داشت

اینك اما عده ای آتش شدند                 بعد كوچ كوه ها آرش شدند

بعضی از آنها كه خون نوشیده اند         ارث جنگ عشق را پوشیده اند

بزدلانی كز هراس ابتر شدند             از بسیجی ها بسیجی تر شدند

تو چه می دانی تگرگ و برگ را          غرق خون خویش، رقص مرگ را

تو چه می دانی سقوط «پاوه» را       «عاصمی» را «باكری» را «كاوه» را

هیچ می دانی «مریوان» چیست؟ هان!  هیچ می دانی كه «چمران» كیست؟ هان!

هیچ می دانی بسیجی سرجداست؟   هیچ می دانی «دوعیجی» در كجاست؟

این صدای بوستانی پرپر است          این زبان سرخ نسلی بی سر است

با همان هایم كه در دین غش زدند       ریشه اسلام را آتش زدند

پای خندق ها احد را ساختند           خون فروشی كرده خود را ساختند

زنده های كمتر از مردارها                   با شما هستم، غنیمت خوارها

بذر هفتاد و دو آفت بر شما                    بردگان سكه! لعنت بر شما

باز دنیا كاسه خمر شماست         باز هم شیطان اولی الامر شماست

با همان هایم كه بعد از آن ولی        شوكران كردند در كام علی

زخمی ام، اما نمك... بی فایده است  درد دارم، نی لبك.... بی فایده است...

---------------

dardnews.ir


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بگذارید فراموش شوند

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:52 ب.ظ

یادش بخیر،  روزهایی که همه با عشق و علاقه بودند و کسی دنبال حکم و مسئولیت و کسر خدمت و کارت فعال و اینطور حرفها نبود ، لباس ها هم خاکی خاکی بود و از لباس پلنگی های امروز خبری نبود ، خدا وکیلی یه دو تا مداح درست حسابی هم داشتیم مثل آقای کویتی پور و آهنگران و با همون نوای کاروان بار می بستیم و می رفتیم، امام حسین تو دل هامون بود نه تو زرق و برق بیرق هیئتمون ، چی بگم که ...

دلم هوای فیلم هایی مثل آژانس شیشه ای رو کرد، فیلم هاییکه هیچ کس نتونست دیگه مثل اون رو به تصویر بکشه، اینگاری خدا یه جوری تعبیه کرده که جنگ و رزمنده همیشه مظلوم باشه همه جا، تو رسانه، تو دهن مردم، توی خانه، توی جامعه، توی محل کار... و عوض اینکه ازشون تجلیل بشه جایگاهشون و کارشون زیر سوال بره!

پدرم تعریف می کرد موقعی که یکی از دوستان بسیجی  زمان جنگ دستش رو از دست داده بود، یکی از آدمهای محله که فکر میکرد از دماغ فیل افتاده، می گفت طرف رفت دستش رو عمدا قطع کرد که فردا پول مفت بگیره! یا می شنیدیم که می گفتند اینهایی که می رن جبهه ناموس ندارن که زن و بچه هاشون رو همین طوری رها می کنن و میرن...

گفتن این چیزها اینقدر تکراری شده که دیگه کسی نخواد بهش توجه کنه.

یه پیشنهاد صادقانه میکنم، با همه ی شما هم هستم، چه کسی که توی رسانه ها فعالیت دارید، یا کتاب در موردشون می نویسید، یا  وبلاگ یا وب سایتی رو مخصوص به این کار قرار دادید و وقتتون رو روش می زارید، یا فیلم و تله فیلمی در موردشون می سازید، یا نمایشی و تئاتری رو برای اجرا آماده می کنید، و چه ارگان هاییکه بخاطرشون امتیاز های خاصی رو برای خانواده هاشون اختصاص میدید...

پیشنهاد من اینه، شما اصلا لازم نیست هیچ کاری بکنید، بزارید فراموش بشن، بزارید مردم ندونن که چه کسانی چه کارهایی کردن، چرا؟
چون به قول معروف طرف میاد ابروش رو درست کنه میزنه چشمش رو هم کور میکنه، بله چون بلد نیستید حق ادا کردن این قشر رو...  توی اینجور مواقع آدم زیپ دهانش رو بکشه و کاری نکنه بهترین عمل رو کرده! تا این که بخواد خوبی کنه ولی در عمل خلاف اون رو نشون بده و نتیجه ی عکس بده!

اا دارستانی اولین وبلاگ نویس ایرانی و درجه دار بازنشسته ارتش




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گرفتار در مرداب تاریکی-چاله به چاه افتادم

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:52 ب.ظ


گرفتار در مرداب تاریکی-چاله به چاه افتادم 
سرقت مسلحانه از بانك جهت فرار از كشور......
 خواب عجیبی امشب دیدم... شب پیش هم دیدم از ایران فرار كردم در بیابانهای سوریه  گم شدم و با خودم می گفتم آخه می خواستی اروپا بروی می رفتی تركیه چرا سوریه‌آمدی ...من خودم تعجب می كردم چطور به سوریه آمدم ..... اما خواب امروز من اینطور بود

وضعیت اعصابم خیلی خراب بود...رفتم پاسپورت بگیرم گفتن چند سال است بعلت فعالیت حقوق بشری و محیط زیستی ممنوع الخروج هستی .
می خواستم هر طور شده از كشور خارج شوم رفتم به همان سازمانی كه مرا ممنوع الخروج كرده بودند گفتند مدت ده سال ممنوع الخروج از كشور هستی  و دوسال گذشته و هشت سال مانده است ..گفتم آخه من چیكار كنم من كه محكومیت ندارم خلاصه قبول نكردند برگشتم آستارا خانه ام به زن و فرزندم گفتم
من نمی توانم شش ماه ناحق زندانی شوم از این كشور می خواهم فرار كنم پاسپورت نمی دهند بمن گفتند ممنوع الخروج هستم و كسی جوابگو نیست .
پسرم گفت بابا با چه پولی می خواهی فرار كنی گفتم پسرم خدا بزرگ است  یك نفر مرا راهنمایی كرد  از طریق دریا یك قایق موتوری بدزدم به اذربایجان فرار كنم و از انجا به  یكی از سفارت خانه ها بروم با توجه به وضعیت و اسناد ومدارك  و پرونده های موجود صد در صد تو را بدون پاسپورت قبول می كنند یا از طریق كردستان باید بروم  اما پول می خواهند بمن گفتند اگر از كردستان فرار كنی آنقدر اوضاع عراق و بخصوص كردستان عراق نا بسامان است براحتی می توانی از طریق كنسوگری كشوری پناهندگی بگیریی..
پسر م و زنم هر ردو مخالفت كردند گفتند برو خودت را معرفی كن شش ماه زندان را بكشش  گفتم آخه این حكم حق من نیست  بعداز اینكه حكم قطعی تجدید نظر بیاید من دیگر نمی توانم روز نامه نگاری و حتی سایت اداره كنم بهترین بهانه دستشان است و من بدون نوشتن  و سایت و وبلاگ یك مرده ای بیش نیستم و حتی نمی توانم پروانه كسب بنگاهم را تمدید كنم  ومی دانم در زندان هم مرا از طریق آدمهایشان اذیت و آزار خواهند كرد و ناحق مرا زندانی می كنند..
خلاصه از خانه زدم بیرون به پارك معلم رفتم   یكی فارغ التحصیل  دانشگاه كه مدتها بیكاربود صحین می كرد یم بنام  فوتی // فوتی بمن گفت من هم بی پول و بیكار هستم بیا بانك برویم بزنیم و مملكت فرار كنیم  یك كار و كاسبی راه بیاندازیم ..
 به فوتی گفتم فوتی  آخه بدومن پاسپورت من كجا بروم  گفت مگر اینقدر آدم عضو داعش و القاعده و... هستند پاسپورت دارنند سالهات راحت در سوریه و عراق و افغانستان زندگی می كنند
 گفتم فوتی جون من كه نمی خواهم افغانستان و عراق بروم اگر می خواستم آن كشورها بروم می روم شش می روم شش ماه زندان و خلاص  بعداز زندان چون پرونده دار هستم می رفتم كوه چند تا گوسفند می خریدم چواپانی می كردم چون چوپانی دیگر صلاحیت نمی خواهد.
 فوتی یك حرفی گفت بد جور وسوسه شدم .
 یك جایی یك سلاح برنو  است صاحبش در ویلایش گذشته می روم آن را می دزدیم و صبح زود بدون اینكه كسی بیاید بانك را می زنیم..
 خلاصه وسوه شدم بعداز زندن بانك به خارج كشور فرار كنیم....
  اسلحه برنو را در داخل كسیه گذشتیم... صبح ساعت 7 صبح جلوی بانك رفتیم  .
جوراب زنانه ای تهیه كرد ه بودیم روس صورت زدیم  بد جوری جوراب بو می داد اما خلاصه به عشق پولدار شدن زدیم به صورت 8 صبح با سلاح وارد بانك شدیم ... دیدیم ای بابا چه وضعی است دو نگهبان مسلح در بانگئ هستند همیشه یك نگهبان بودند خلاصه نگهبان های خوبی بود تفنگ های خود را دادند تسلیم شدند..
دست و پای نگهبانها را بستم گفتم چرا دو تو امروز نگهبان مسلح است  نگهبان ارشد  گفت بانك پول نداشت قرار بود من بیایم به اتفاق  هم برویم بانك مر كزی پول بیارویم..
داد زدم دروغ گو مگر می شود پول توی بانك نباشد.
 داد و فریاد زدیم  پولی نبود گاو صندوق بانك را نگاه كردیم چیزی نبود .. اسلحه را گرفتم سر ریس بانگ گفتم پولها كجاست گفت بخدا پولها دیروز تمام شده است .
خلاصه پولهای باجه های جمع كردیم كلا شد یك میلیون تومان ...
گاز اشك آوری به داخل بانك انداخته شد  ....
من به  فوتی گفتم خاك تو سرت آخر ابرویمان رفت به بانكی دست برد زدیم كه پول نداشت  و حالا ما را بخاطر یك میلیون محاكمه می كنند آبرویمان می رود...
خلاصه پشت بلندگو شنیدم افسر می گفت آقای اسدی حكم تبریه شما امده است خودت را به دردسر نیانداز نهایتا یكی و دوسالی زندانی میشوی و بعدا آزادمی  شوی ... تكلیف آقای فوتی معلوم است به یك فوت بند است ..
 من گفتم فوتی من راه چاله ای ندارم یا باید فرار كنم یا كشته شوم ..فوتی  فوری خودش را تسلیم كرد ..من هم سلاح نگهبان را كه پر بود خالی كردم... كسی ندید...
جلو رفتم بیرون بانك سلاح را بدست گرفتم دیگر نفهیدم چندین گلوله به دست و پا و قلب و سرم خورد ..آفتادم زمین  گفتم خدا تو را لعنت كند فوتی من كه می خواستم دست خالی فرار كنم ...از چله ای به چاهی مرا انداختی ....
یك باره همسرم كه من در حال مرگ بودم رسید اسماعیل اسماعیل نمیر و......
یك دفعه پا شدم بگم زن من نمردم .... كه دیدم صبح شده است زنم مرا دارد بیدار می كند... خدا را شكر كردم  رفتم دادگستری آستارا تا پی گیریی كنم  كد رهگیریی اعتراض ام چه شده است  خدا بزرگ است .... آن روز دیگر از دو كلیومتری بانك هم رد نشدم حتی قرار بود فیش بانكی برای پسرم واریز كنم به بانك نرفتم



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بسیجی گمنام

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:51 ب.ظ

شعر بسیجی : بسیجی گمنام

 

فصل های پیش از این هم ابر داشت    بر كویرم بارشی بی صبر داشت

اینك اما عده ای آتش شدند                 بعد كوچ كوه ها آرش شدند

بعضی از آنها كه خون نوشیده اند         ارث جنگ عشق را پوشیده اند

بزدلانی كز هراس ابتر شدند             از بسیجی ها بسیجی تر شدند

تو چه می دانی تگرگ و برگ را          غرق خون خویش، رقص مرگ را

تو چه می دانی سقوط «پاوه» را       «عاصمی» را «باكری» را «كاوه» را

هیچ می دانی «مریوان» چیست؟ هان!  هیچ می دانی كه «چمران» كیست؟ هان!

هیچ می دانی بسیجی سرجداست؟   هیچ می دانی «دوعیجی» در كجاست؟

این صدای بوستانی پرپر است          این زبان سرخ نسلی بی سر است

با همان هایم كه در دین غش زدند       ریشه اسلام را آتش زدند

پای خندق ها احد را ساختند           خون فروشی كرده خود را ساختند

زنده های كمتر از مردارها                   با شما هستم، غنیمت خوارها

بذر هفتاد و دو آفت بر شما                    بردگان سكه! لعنت بر شما

باز دنیا كاسه خمر شماست         باز هم شیطان اولی الامر شماست

با همان هایم كه بعد از آن ولی        شوكران كردند در كام علی

زخمی ام، اما نمك... بی فایده است  درد دارم، نی لبك.... بی فایده است...

---------------

dardnews.ir

 






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خدایا کمکم کن!

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:51 ب.ظ

خدای مهربانم تورا سپاس بخاطر همه فرصتهایی که دراین یک سال بمن دادی بخاطر همه لطف ها و مهربانی هایت شکر خدای خویم کمکم کن تا سال جدید سالی باشد سراسر از یاد تو و سالی باشد که بتوانم به تو نزدیکتر شوم سالی باشد پراز رنگ بوی تو

خدایا در این سال ظهور آقای مهربانی ها را برسان و کمکم کن دستان پراز نیازم هیچگاه هیچگاه از دامن پراز خوبی اش جدا نشود.

خدایا کمکم کن تا در امسال  بنده ای شوم که تو دوست داری و می پسندی. خدیا امسال تمام انسانها را خوشبخت كن ..حتی داعش  را هم هدایت و خوشبخت كن آنها هم انسان هستند اما منحرف ..

خدایا امسال را سال صلح و دوستی در جهان قراربده و...

خدایا کمکم کن تا امسال سرشار ازیاد تو باشد برای این حقیرترین.مهربانم این سال را بر همه بندگان تمام جهان از انسان و جن و پری  و برای من مبارک گردان سالی نیکو و پر از برکت و رحمت

 

 

خدایا!

 

تورا شکر به داده و نداده ات شکر

 

خدایای پناه همیشگی من ای معبودم کمکم کن خودت خوب میدونی اینا داغون تر از همیشه ام و هیچ راه گریزی نیست برام کسی رو هم ندارم که باهاش بتونم دردو دل کنم خدایا اگه این اتفاق بیفته خودت میدونی زندگی برا من چی میشه تازه شر میشه سرکوفت دلسوزی بی محلیا بمن خودتم میدونی من بی گناهم اما چه کنم خدایا کمکم کن لطفا مث همیشه همراهم باش آخه کسی جز تو منو نمی فهمه بمن حق نمیده فقط تویی که درکم میکنی و بهم حق میدی تو میدونی تو دلم چه آتیشی به پاست و میدونی و ضعیفم و توانایی انجام هیچ کاری رو ندارم خواهش میکنم کمکم کن

 خدا جون كمكم كن كه پولم بتوانم بگیریم خدایا یكسال تبریزی مرا سركار گذاشته دادگاه هم كه می دانی چند ماه چك گذشتم اجرا امروز و فردا می كنه خدا  دوم هم می دانی در خطر هستم خیلی برای سخت است كمكم كن.. خدایا كمكم كن ....این دوبرایم خیلی مهمه  كمكم كن....خداجون منتظرم  كمكم كن..كسی زا بغیر ازتو ندارم تمام خانواده ام مرا تكیه گاه خود می دانند من هم تو را خدا كسی را ندارم كمكم كن خیلی كمكم كن..

مخلصت اا دارستانی

 




 ای خدا تنها غمخوار من ....مرا در هر كاری كمك كن  و تمام انسانها را محتاج كسی نكن من روی آنها ...همه می خواهند عشق و حال كنند اما خداجون بدون خفن.. خدا جون  كاری كن مار و مور داخل قبرم نیاید  چه می شود وقتی مردم آز آن حوری و مورها  برایم بفرست بجای مار مور ..آخه خدا جون من اول زندگی به جنگ  خورد سختی  پدرم و بردارم اینطور خانه امان را آتش زدند چشم باز نكرده خواستم آخوند بشم عشق نظام مرا گرفت  اول جوانی نامرد منافق ها ناقض ام كردند  و حالا ها هم خودی های لباس شخصی  دیگر عمر گذشت 43 ساله شدم دندانهایم افتاده  خانه ام نیمه كاره و قرض روی قرض پسرم می خواهد زن بگیرد  پول باید پیدا كنم ..دیگه عشق و حالی ندیدم لااقل  ..هوای ما داشته باش..مخلصت ااد

 

 

خدای خوبم ای همه لحظه های زندگی من مرا لحظه ای به کردار و دنیای خود وا مگذار که در جاده زندگی و تنهایی خود گم میشوم دستم را رها نکن میترسم در این مسیر تاریک و ظلمانی به چاه نادانی و حماقت خود افتم.

خدایا من بی تو تنهاترینم و نابودی من حتمی است کمکم کن ای همیشه من میدانم لایق خوبی های تو نبوده و نیستم میدانم که آنگونه برایم آرزو میکردی نیستم کمکم که تا همچون اولین روز خلقت بهترین تو شوم ولایق سجده فرشتگانت باشم تنهایم مگذار که بی تو میمیرم.

خدایا از مرگ میترسم از تنهایی و ظلمت دنیای خود میترسم از همه چیز و همه کس میترسم هیچکس چون تو مرا دوست ندارد پس ای مهربان همیشگی کمکم کن و همراهم باش تا به ورطه ناامیدی و گناه نیفتم و بهترینت باشم. خداجون من دوست دارم دربستر نمیرم دوست دارم شهید بشم ...چه می شه مرا یك كاری كن  شهید بشم پی نشوم...دیگر تمام آروز هایم رسیدم مادر و پدر و زن و فرزند صالح ..شكرت ..راضی هستم ... مخلص اا د

 

 خدا جون مادرم الگویی و مادر مهربان و نمونه و فقیربود در بهشت نگه اش دارد ..راستی خداجون بما مردها حوری  می دهی به زنها دربهشت چه می دی ...خدا جون مادرم تنهایی را دوست داشت ..همانجا یك باغچه و گل و باغ بده من دوست دارم آن دنیا با مادرم زندگی كنم از خیر حوری و موری گذشتم حوری و موری .. نمی خواهم خدا جون ببخشید باهات شوخی می كنم ....پدر و مادرم را به بهشت ببر ....

خدایا!

این روزها که دلم میگیرد بیشتر به خودم فکر میکنم به گذشته و حال وااااااااااااااای خدای مهربان من چقد از تو دور شدم چقد فاصله زیاد شده و چقدر تنها شدم. این روزها به ابتدای خلقتم بیشتر فکر میکنم به حکمت آمدنم که چرا خواستم به این دنیا بیایم و چرا تو قبول کردی اما می دانم امدنم همه از روی لطف تو بوده وبس پس چرا من قدر ندانستم چرا؟؟؟؟؟؟؟ خدایا پاسخی ندارم جز اینکه سرم را بیندازم پایین واز روی تاسف تکان دهم و اهی از اعماق جانم سر دهم و ابراز شرمندگی تام و تمام.

این روزها دلم میگیرد از خودم از تنها شدنم از ظلمی که خودم در حق خودم روا داشتم.

این روزها خیلی دلم میگیرد خیلی زیاد اا دارستانی dardnews.ir







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نامه به خدا

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:50 ب.ظ

خدا جونم سلام
بازم من اومدم. با دل پرم اومدم.
دیگه نمیتونم ساكت بشینم.
خدایا دیگه دلم داره می تركه.
خدایا به خودت قسم دیگه داره خودمو یادم میره.
دیگه دارم خودمو گم میكنم.
اصلا من كیم؟
كجای این دنیام؟
دیگه كم آوردم.
چرا از هر كس كمك خواستم جا زد؟
چرا هیچكس حرفمو نفهمید؟ یعنی نخواست كه بفهمه.شایدم فهمید و نخواست كمك كنه.
خدایا همشونو خودت فرستاده بودی پس چرا نموندن؟ چرا كاری كه به عهدشون گذاشته بودی انجام ندادن؟ چرا فقط دلمو شكستن و رفتن؟
آخه تعریف كمك خدا و معجزه كه این نیست. یعنی تعریفا عوض شده؟ یعنی شده امیدوار كردن و بعدش دل شكستن؟
چرا همه دلیلاشون برا كمك نكردن غیر منطقیه؟ آخه من دیگه این بهونه هارو خوب میشناسم. جا زدن و شونه خالی كردن از ماموریتی كه خدا گردنشون گذاشته.
خدایا اینم از آخری. آخرم نفهمیدم برا چی جا زد؟
همه فقط میخوان دو دستی بچسبن به زندگی خودشون.
صفا و صمیمیت، مهربونی و همدلی ، دلداری و كمك، همه چیز شده مال قصه ها.
زندگی كه میگن اینه؟ خدایا من این زندگیو نمیخوام. منو ببر پیش خودت كه سخت بهت احتیاج دارم.
بهت احتیاج دارم كه بغلم كنی و تو بغلت آروم آروم اشك بریزم و دست نوازشتو بكشی رو سرم و آروم شم. بعدش راحت باهات حرف بزنم و درد این دل پر درد رو برات بگم.
می دونم هر حرفی كه بخوام بزنم همه رو میدونی و میگی خودم میدونم. خودم دیدم. اما باز میذاری برات بگم. مثل این بنده هات نیستی كه زود خسته شی و بگی بسه. چند بار میگی؟ حرف نزن. زنگ نزن. Sms نده. من نمیتونم و........
قربون صبر و حوصلت برم كه كاش یه ذره بیشتر از همون صبرت بهم داده بودی تا اینبارم لب یه شكایت باز نمیكردم.
فقط خواستن بگم اینم از آخرین نفری كه دیگه مطمئن بودم كمكم میكنه. دیگه میدونستم 100 درصد كار خودتو امام رضاست.
هر چی تو دلم بود داشتم خالی میكردم كه اون تهش و گوشه كنارا هیچی نمونه. خالی خالی شه تا جا باز شه كه امید بیاد و لبریزش كنه.
سرزندگی بیاد و حال و هواشو عوض كنه تا از این حالت مردگی در بیاد.
شادی بیاد و جای همه غم هارو بگیره.
تا معنی زندگیو بفهمم و راحت شم اما ....
حالا باز باید همه اون دردا رو به اضافه این درد جدید بریزم تو دلم .
كاش اینارو میخوند و درك میكرد كه امید كردن و بریدن امید یعنی چی؟
خدا جونم دیگه بسمه.
زجر از این بدتر كه بفهمی دردت درمان داره ولی كسی كه راه درمانشو میدونه كمكت نكنه؟
دیگه ببرم پیش خودت. دیگه نمیخوام از كسی كمك بخوام. دیگه تموم شد. خدا جونم عزرائیل رو بفرست تا منو با خودش بیاره پیشت تا آرامشو تو زندگیم تجربه كنم.
خدا جونم تمام اونایی كه دلمو شكستن هیچ وقت دلشونو نشكن و زندگیشونو پر از شادی كن و نذار بفهمن غم تنهایی چیه؟
خدای مهربونم امید من كه نا امید شد اما ازت عاجزانه میخوام كه امید هیچ كسو نا امید نكنی.
خدای بزرگم زود منو ببر پیش خودت كه از این دنیا و آدماش خیلی خسته شدم.
منتظرتم بهترینم

_________________
غمی در سینه دریا نهفته است
كه میخواهد برافشاند به ساحل
چو میبیند كه ساحل ‍‍‍ژرف خسته است
نگه میدارد ان را باز در دل









داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

آیا میدانستید که:؟

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:50 ب.ظ

آیا میدانستید که جنین بعد از هفته هفدهم خواب هم میتواند ببیند ؟

آیا میدانستید که گربه و سگ هر کدام پنج گروه خونی دارند و انسان فقط چهار گروه ؟

آیا میدانستید که روباه ها همه چیز را خاکستری میبینند ؟

آیا میدانستید که اسبها در مقابل گاز اشک آور مصون اند ؟

آیا میدانستید که زرافه ایستاده وضع حمل می‌کند و نوزادش از فاصله 180 سانتی متری به زمین میافتد ؟

آیا میدانستید که تعداد 1300 کره زمین در سیاره مشتری جای می گیرد ؟

آیا میدانستید که رود دجله به خلیج فارس میریزد ؟

آیا میدانستید که 85% گیاهان در اقیانوسها رشد میکنند ؟

آیا میدانستید که اولین تمبر جهان در سال 1840 در انگلستان به چاپ رسید ؟

آیا میدانستید که سریعترین پرنده شاهین است و میتواند با سرعت 200 کیلومتر در ساعت پرواز کند ؟

آیا میدانستید که اولین اتومبیل را مظفرالدین شاه قاجار به ایران وارد کرد ؟

آیا میدانستید که قدرت بینایی جغد 82 برابر قدرت دید انسان است ؟

آیا میدانستید که در شیلی منطقه ی صحرایی وجود دارد که هزاران سال است در آن باران نباریده است ؟

آیا میدانستید که هر 50 ثانیه یک نفر در دنیا به بیماری ایدز مبتلا میشود ؟

آیا میدانستید که وزن اسکلت انسان بالغ بر سیزده تا پانزده کیلوگرم است ؟

آیا میدانستید که خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می‌ایستد حدود سه متر است ؟

آیا میدانستید که زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند ؟

آیا میدانستید که زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمیتواند هیچ صدایی از خود در آورد ؟

آیا میدانستید که هر عنکبوت تار ویژه خود را دارد و هیچگاه تارهای آنها به هم شبیه نیستند ؟

آیا میدانستید که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست ؟

آیا میدانستید که سریع ترین عضله بدن انسان زبان است ؟

آیا میدانستید که بدن انسان پنجاه هزار کیلومتر رشته عصبی دارد ؟

آیا میدانستید که در برج ایفل دو میلیون و نیم پیچ به کار رفته است ؟

آیا میدانستید که طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار کیلومتر است ؟

آیا میدانستید که هشت پا با وجود داشتن بدنی بزرگ میتواند از سوراخی به قطر پنج سانتیمترعبور کند ؟

آیا میدانستید که تنها موجودی که میتواند به پشت بخوابد انسان است ؟

آیا میدانستید که چشم سالم انسان میتواند ده میلیون رنگ را مختلف را ببیند و آنها را از یکدیگر تمیز دهد ؟

آیا میدانستید که فیل بالغ در روز بطور متوسط دویست و بیست کیلوگرم غذا و دویست لیتر آب مصرف میکند ؟

آیا میدانستید که اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد، فرزندان پسر او کوررنگ میشوند ؟

آیا میدانستید که کوههای آلپ در سال حدود یک سانتیمتر بلند میشوند ؟

آیا میدانستید که همه نوزادان میگو نر متولد می شوند و بعد از چند هفته بخشی از نوزادان به ماده تبدیل میشوند؟

آیا میدانستید که وزن کوه یخی متوسط الحجم بیست میلیون تن است ؟

آیا میدانستید که حس بویایی انسان قادر به دریافت وتشخیص ده هزار بوی متفاوت است ؟

آیا میدانستید که یک قطره آب دارای یک‌ صد میلیارد اتم است ؟

آیا میدانستید که خورشید روزانه معادل صد و بیست و شش هزار میلیارد اسب بخارانرژی به زمین می‌فرستد ؟

آیا میدانستید که گرده گل هرگز فاسد نمی شود و از محدود مواد طبیعی است که تا زمان نا محدودی باقی میماند؟

آیا میدانستید که حس بویایی خرس تقریبا صد برابر قوی تر از انسان است ؟

آیا میدانستید که تا قرن پنجم میلادی متوسط عمر مردم اروپا از سی سال فراتر نمی‌رفت ؟

آیا میدانستید که مغز فیزیکدان نابغه، آلبرت اینشتین پانزده درصد از حجم مغز انسان عادی بزرگتر بود ؟

آیا میدانستید که تنها چیزی که در اسید حل نمی‌شود الماس است ؟

آیا میدانستید که هنگام صحبت برای بیا ن هر کلمه هفتاد و دو ماهیچه به کار گرفته می‌شود ؟

آیا میدانستید که خرسها موجوداتی چپ دست هستند ؟

آیا میدانستید که هر ساله حدود پانصد شهاب‌ سنگ نسبتا" بزرگ به زمین برخورد می‌کند ؟

آیا میدانستید که 17 هزار نوع زنبور در جهان شناسایی شده است ؟

آیا میدانستید که بلندی شترمرغ به دو متر و نیم و وزنش به 90 کیلو میرسد ؟

آیا میدانستید که کنه که حشره ای ریز است، میتواند یک سال تمام بدون غذا زنده بماند ؟

آیا میدانستید که لاک پشت در بین جانوران جهان، طولانی ترین عمر را دارد و ممکن است تا150سال عمر کند ؟

آیا میدانستید که مرغ زرین بال کوچکترین پرنده است وزن نوع سرخ گلوی بالغ آن کمتر از وزن یک دو ریالی است ؟

آیا میدانستید که هر یک لیتر بنزین معادل بیســــــــت و سه و نیم تــــــــن گیاهان مدفون شده در قرنها پیش است؟

آیا میدانستید که خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند که می‌توانند بدون برگشتن اشیاء پشت سر خود را ببینند؟

آیا میدانستید که موشهای صحرایی چنان سریع تکثیر پیدا میکنند ،که در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یک میلیون فرزند داشته باشند ؟

آیا میدانستید که اگر همه یخهای قطب جنوب آب شود بر سطح آب اقیانوسها هفتاد متر اضافه می شود و در این صورت یک چهارم خشکیهای کره زمین زیر آب میرود ؟

آیا میدانستید که کبد یا جگر تنها عضو داخلی بدن است که اگر با عمل جراحی قسمتی از آن برداشته شود دوباره رشد میکند ؟

آیا میدانستید که میزان انرژی که خورشید در یک ثانیه تولید میکند ، برای تولید برق مورد نیاز تمام کشورهای جهان به مدت یک میلیون سال کافی است ؟

آیا میدانستید که اگر در یک سال هیچ یک از نسلهای یک جفت مگس نر و ماده از بین نروند ، حجم مگسهای متولد شده با حجم کره زمین برابر میشود ؟

آیا میدانستید که رودی در کامبوج شش ماه سال ازشمال به جنوب و شش ماه دیگر سال از جنوب به شمال جریان دارد ؟

آیا میدانستید که شبکه چشم 135 میلیون سلول احساس دارد که مسولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارد ؟

آیا میدانستید که تعداد افرادی که سالانه از نیش زنبور میمیرند بیشتر از کسانی است که سالانه از نیش مار میمیرند ؟

آیا میدانستید که اگر تکثیر باکتری تا بیست و چهار ساعت ادامه یابد ، توده دو تنی از یک باکتری بوجود می آید ؟

آیا میدانستید یک میلیون سیاره به اندازه زمین در خورشید جای می گیرد ؟

آیا میدانستید که آلباتوس که یک نوع مرغ دریایی ست بلندترین بالها را دارد فاصله دو نوک بالهای او تا دو متر میرسد و درضمن آنها می توانند در حال پرواز بخوابند ؟

آیا میدانستید که کوه قره قوروم در هند بعد از کوه هیمالیا با تفاضل دویست و سه و هفت متر بلندترین کوه دنیا میباشد ؟

آیا میدانستید که باز مهاجر، یا عقاب اردکی، تیز پروازترین پرنده است آنها می تواند دقیقه ای چهار تا هشت کیلومتر پرواز کند ؟

آیا میدانستید که پروانه هرکول استرالیایی که فاصله دو نوک بالهای آن در حالت گسترده سی و پنج سانتی متراست، بزرگترین پروانه جهان است ؟

آیا میدانستید که نیروی نگهدارنده در پاهای عنکبوت که تعداد آنها هشت عدد می باشد، حتی بر روی یک سطح صاف و صیقلی به اندازه ای است که قادر است وزنی معادل صد و شصت برابر وزن خود را تحمل کند ؟

آیا میدانستید که بیشترین سرعتی که یک جسم می تواند در اثر سقوط آزاد داشته باشد حدود ۱۲۰ مایل در ساعت است و دیگر از این سرعت تجاوز نمی کند و دلیل این امر اصطحکاک هوا میباشد ؟

آیا میدانستید که حداکثر سرعت لاک پشت های غول پیکر چهار و نیم متر در دقیقه است که خرگوش این فاصله را در کمتر از نیم ثانیه می پیماید ؟

آیا میدانستید که مساحت سطح کره زمین ۵۱۵ میلیون کیلومتر مربع است و با مقایسه با مساحت وسعت ایران میتوان نتیجه گرفت که ایران فقط ۳۲/۰ ٪ از سطح زمین (حدود 300/1) را تشکیل میدهد ؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

می خواهم کمی گرگ چرانی کنم ، می خواهم تاوان رهایی گوسفندان را با حبس خود در قفس بپردازم تا شغالان در شهر آزاد بگردند و ادعای گرگی کنند

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:45 ب.ظ

می خواهم کمی گرگ چرانی کنم ، می خواهم تاوان رهایی گوسفندان را با حبس خود در قفس بپردازم تا شغالان در شهر آزاد بگردند و ادعای گرگی کنندو از نظر  انسان ها سگها حیواناتی با وفا و مفید هستند ولی از نظر گرگ ها سگ ها گرگ هایی بودند که تن به بردگی دادند تا درآسایش و رفاه زندگی کنند و سگانان خاین بیهوده بیش نیستند كه حتی قابل اعتماد نیستند ..گرگ باش ..مغرور باش
گرگ باش  عادت نكن ،حرف زور قبول نكن ، وحشی باش ، نترس از دشمن ،تنها باش ، وابسته نشو  و تكیه نكن ، اما تنها باش ..گرگ باش دشمن را رحم نكن بدر با تمام قدرت  و اگر در برابر سگان ولگرد بی تفاوت باشی  آنها با پارس كردن بیهوده زنده اند  برای نابودی  سگان ولگرد درنگ نكن  نابودشان كن  ..تا جهان از شر سگان ولگرد بیهوده پارس كنان پاك شود ... واما گرگ وقتی میره زیر ماشین و زخمی میشه به زور خودشو میکشونه اونور جاده .؟ انتظار نداره کسی کمکش کنه و زخمش هاشو ببندو .؟ انتظار نداره کسی یه کاسه آب بذاره جلوش.. فقط می خواد بره یه جایی کز کنه و با درد خودش بساز بره یه جای که حداقل کسه بهش سنگ نزنه!. میدونی داداش ؟ دارم خودمو می رسوم انور جاده .. نمی خواهم حالمو بپرسی ..یا زخم مرا مداوا کنی .. فقط اون سنگی که تو مشتت قایم کردی از پشت بمن بزنی رو برو بمن بزن و یا بنداز زمین .. روبرو صوری برای نخند? سنگ که از پشت می زنی  دو تا زخم میزنی زخم تن و زخم دل؟ زخم تن درست می شود اما زخم دل?.. خیلی خسته ام داداش  خیلی ... ولی امان از روزی که دوباره پاشم...؟ آنروز نزدیک است چون عمر مثل برق می گذارد. به استخوانهای پوسیدت رحم نخواهم كرد بزودی خواهم ایستاد دکترمحمد علی  هالو dardnews.ir


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﺮ ! "

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:43 ب.ظ

مﻨﺎﻇﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﺮ ! "

dardnewws.ir

ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ ﺭﻫﯽ ﻣﺮﺍ ﮔﺬﺭ ﺑﻮﺩ
ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺑﻪ ﺭﻩ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺮ ﺑﻮﺩ

ﺍﺯ ﺧﺮ ﺗﻮ ﻧﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﮔﻬﺮ ﺑﻮﺩ
ﭼﻮﻥ ﺻﺎﺣﺐ ﺩﺍﻧﺶ ﻭ ﻫﻨﺮ ﺑﻮﺩ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﺩﺭ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ
ﻓﺮﻣﻮﺩ ﮐﻪ ﻭﺿﻊ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﺎﻟﯽ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﯿﺎ ﺧﺮﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺁﺩﻡ ﺷﻮ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺻﻔﺎﮐﻦ

ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﻭ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ
ﺯﺧﻢ ﺗﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﺍ ﺩﻭﺍ ﮐﻦ

ﺧﺮ ﺻﺎﺣﺐ ﻋﻘﻞ ﻭ ﻫﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ
ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻋﻤﻞ ﻭﺣﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ

ﻧﻪ ﻇﻠﻢ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﻮﺩﯾﻢ
ﻧﻪ ﺍﻫﻞ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﺑﻮﺩﯾﻢ

ﺭﺍﺿﯽ ﭼﻮ ﺑﻪ ﺭﺯﻕ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ
ﺍﺯ ﺳﻔﺮﮤ ﮐﺲ ﻧﺎﻥ ﻧﻪ ﺭﺑﻮﺩﯾﻢ

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﺸﺪ ﺧﺮﯼ ﺭﺍ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺮﺩ ﺯ ﺗﻦ ﺳﺮﯼ ﺭﺍ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻓﺮﻭﺷﺪ ؟
ﯾﺎ ﺑﻬﺮ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻠﻖ ﮐﻮﺷﺪ ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﺷﻮﻩ ﺧﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﯾﺎ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ؟

ﺩﯾﺪﯼ ﺗﻮ ﺧﺮﯼ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﭘﯿﻤﺎﻥ؟
ﯾﺎ ﺁﻧﮑﻪ ﺯ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺮﺩ ﻧﺎﻥ؟

ﺧﺮ ﺩﻭﺭ ﺯ ﻗﯿﻞ ﻭ ﻗﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ
ﻧﺎﺭﻭ ﺯﺩﻧﺶ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﺎﺷﺪ

ﺧﺮ ﻣﻌﺪﻥ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﮐﻤﺎﻝ ﺍﺳﺖ
ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺧﺮﯾﺖ ﺯ ﺧﺮ ﻣﺤﺎﻝ ﺍﺳﺖ

ﺗﺰﻭﯾﺮ ﻭ ﺭﯾﺎ ﻭ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ
ﻣﻨﺴﻮﺥ ﺷﺪﺳﺖ ﺩﺭ ﻃﻮﯾﻠﻪ

ﺩﯾﺪﻡ ﺳﺨﻨﺶ ﻫﻤﻪ ﻣﺘﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﻓﺮﻣﺎﯾﺶ ﺍﻭ ﻫﻤﻪ ﯾﻘﯿﻦ ﺍﺳﺖ

ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺯ ﺁﺩﻣﯽ ﺳﺮﯼ ﺗﻮ
ﻫﺮﭼﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﯾﺪ ﻣﺎ ﺧﺮﯼ ﺗﻮ

ﺑﻨﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﺁﺭﺯﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ
ﺑﺮ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮﯾﺶ ﺭﻭ ﻧﻤﻮﺩﻡ

ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺧﺮﯾﺖ
ﺟﺎﺭﯼ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﺩﻣﯿﺖ...!!!!!)

شاعر احمد میرزا





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:42 ب.ظ

فاصله حرف تا عمل!
مادر تنها کنج خانه نشسته بود و پسرک بی توجه غرق در فیسبوک این پست را گذاشت تا لایک جمع کند: " همه هستی ام مادرم!.......

دخترک در لاین عکس کارگری پیر را گذاشت و زیرش نوشت پدرای زحمتکش چند تا لایک دارن...همزمان پدر پیرش صدایش کرد که دخترم ناهار آماده است....دختر داد زد من میل ندارم صد دفعه نگفتم وقتی تو اتاقم هستم انقد صدام نکنید...راستی...پست دخترک کلی لایک خورده بود!!!!!........

مرد تابلوی خاتم کاری شده زیبایی را که خریده بود روی دیوار نصب کرد....همسرش گفت حال برادرت را که بیمار است پرسیده ای...

با عصبانیت گفت الان حوصله ندارم...راستی روی تابلو نوشته بود: بیا تا قدر یکدیگر بدانیم.....




-------------

به کجا چنین شتابان.
هیچ ﻣﮕﺴﯽ ﺩﺭ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﯼ ﻓﺘﺢ ِ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ
ﻭ ﻫﯿﭻ ﮔﺮﮔﯽ ﮔﺮﮒ ِ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺍﺵ ﻧﻤﯽ ﮐشد
ﻭ ﻫﯿﭻ ﻣﯿﺸﯽ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻤﯽ ﮔﻮﯾﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻮﺷﯿﺪ
ﻫﯿﭻ ﮐﻼﻏﯽ ﺑﻪ ﻃﺎﻭﻭﺱ ﺭﺷﮏ ﻧﻤﯽ ﺑﺮﺩ
ﻭ ﻗﻨﺎﺭﯼ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻗﺎﺭﻗﺎﺭﮎ ﻫﻢ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﻣﻮﺵ ﻓﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺵ تحسین ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺯﻧﺒﻮﺭ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﮔﻞ ، ﻣﺎﻝ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ
ﻭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﻗﻮﺭﺑﺎﻏﻪ ﻫﻢ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﯼ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻣﯿﺪﻫﺪ
ﻭ ﻋﻘﺎﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﮔﻨﺠﺸﮏ ﺧﻠﻮﺕ است
ﻭ ﻻﮎ ﭘﺸﺖ ﺁﻫﻮ ﺭﺍ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ
ﺑﺎﻍ ﺑﻬﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﺩ
ﻭ ﺩﺭﺧﺖ ﺩﺭ ﭘﺎﺋﯿﺰ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ
ﻭ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ
ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺭﺍﻩ ﻧﺎﻫﻤﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﭼﺸﻤﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺭﻭدﺧﺎﻧﻪ ﭘﯿﻮﺳﺖ
ﮐﻮﻩ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﻤﯽ ﺗﺮﺳﺪ
ﻭ ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺳﻔﺮ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﺪ
ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯽ ﭼﺮﺧﺪ ﺗﺎ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ِ ﺩﯾﮕﺮﺵ ﻫﻢ ﺑﺘﺎﺑﺪ
ﻭ ﺧﺎﮎ ﺩﺭ ﺭﻭﯾﺎﻧﺪﻥ ﺯﺷﺖ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ
ﻫﯿﭻ ﺣﯿﻮﺍﻧﯽ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﻤﻨﻮعانش را به خاک وخون نمی کشد...
ای انسان...
اى اشرف مخلوقات...
به کجا چنین شتابان.

----------------------
خیلی خسته ام اسماعیل بابا

میگن گرگ وقتی میره زیر ماشین و زخمی میشه
به زور خودشو میکشونه اونور جاده ...
انتظار نداره کسی کمکش کنه و زخم هاشو ببنده ...
انتظار نداره کسی یه کاسه آب بذاره جلوش ...
"
فقط می خواد بره یه جایی کز کنه و با درد خودش بسازه " 
بره یه جایی که حداقل کسی بهش سنگ نزنه !!!

میدونی رفیق؟؟
دارم خودمو می رسونم اونور جاده ...
نمی خوام بغلم کنی ... 
نمی خوام حالمو بپرسی ... یا زخمامو ببندی ...
فقط ... 
فقط اون سنگی که تو مشتت قایم کردی یا بنداز زمین یا همین الان بزن وبعدش برو !!!
خیلی خسته ام رفیق ...
خیلی خستم ولی امان از روزیکه دوباره پاشم...
اونوقت واسه تک تک اونایی که بهم ضربه زدن دااارم

مجعوع اشعار و حكایات اسماعیل بابا


سر خاک مناسماعیل بابا...!!

اونی که بیشتر اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه...!!

اونی که نخواست ما رو بالاخره میاد دیدن جسدم...!!

اونی که حتی نیومد تولدم زیر تابوتمو گرفته...!!

اونی که سلام نمیکرد میاد برا خدافظی...!!

عجب روزیه اون روز...!!

حیف كه اون موقع خودم نیستم









داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

گرگها آغوش خود را باز كنید تا اسماعیل بابا بیاید.

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:42 ب.ظ

دلنوشته اا دارستانی


می ترسم از گرگ صفت هااما چاره ای نیست سراغ همان گرگی می روم که جن از او می ترسد......... چه كنم زمانه مرا ورق را اینطور عوض كرد گرگها آغوش خود را باز كنید تا اسماعیل بابا بیاید...دنیا خیلی ......
خسته تر از  همیشه در زاد روز تولدم  سنگینی پلک هارا با آب سبک می کنم و نگاهی به گنجشک های داخل حیاط منزلمان می اندازم وگوش جان می سپارم به آواز آنها که به یکباره حسرت پرواز به دلم گذاشتند پروازی که در آن خبری از تابلوهای عبور ممنوع توقف مطلقا ممنوع و راه یکطرفه نیست.


می ترسم از عشق دوباره اماچه باید کرد که هنوز دلتنگ و اسیر لحظه های با تو بودن هستم.

می ترسم از وابستگی ها اما چه باید کرد که هنوز بدنبال چتری هستم برای خیس نشدن زیر این باران تنهایی.

می ترسم از سردی این هوای دلم اما میدانم که باید خانه ای ساخت کنج دلمان تا با گرمای وجودت در آنجا ساکن شویم.

می ترسم از گرگ صفت هااما چاره ای نیست سراغ همان گرگی می روم که جن از او می ترسد.........


سراغ سایه درختان موریانه خورده و بی ریشه نمی روم چرا که سایه سرم اینجاست.

هنگام زمین خوردن دست یاری به سوی نا اهلان دراز نمی کنم چرا که عصای دستم اینجاست.

گرچه بد شدم و غبار روزگارروی عینکم نشسته و همه جا تیره و تار است اما نگران نیستم چرا که سوی چشمانم اینجاست


چهار فصل دنیای خودم را اینگونه سپری کردم که با وجودش هنگام باران چتری بودو پس لرزه های زمستان هم نتوانست در بهار به شکوفه هایش آسیبی برساند.

در تابستان هرچند گرمای خورشیدهمدم هرم تنش شده بوداما سایه سرش بهترین سایه بان همراهم بود.

همچون جدایی برگ و درخت پاییز ماهم فصل جدایی بود برگ های زرد و نارنجی نصیب رفتگر محله و چراغ قلبم با آخرین مد لباس عازم آخرین سفر شد و من ماندم و زمستان که در سوزسرمابدون اینکه خبری از هرم تنش باشدباید برف و باران ها را تحمل می کردم

سراغ باران را می گرفت که این روزها سنگدل شده و اشکی برای ریختن ندارد

مدتهای زیادی است که قفل خلوت تنهایی ام بازشده و من بدنبال شاه کلید می گردم.


قلب امیدی برای تپیدن ندارد٬زبان روزه سکوت گرفته و چشم هاهم ......


نفس تازه ای گرفتم آن هنگام که بغض٬سکوتم را شکست
 
گرگها چرا مرا دوست دارید گرگها می دانید كه محبت با زور نمی شود ...چرا پس مرا مجبور
می كنید تا به آغوش شما بیایم...آغوش شما برای من حسی ندارد اما می آیم چون از جن ها
می ترسم..زمانه اینطور است از بد بدتر آن بدی را انتخاب می كنم ....كه نسبت به بدتر بهتر است ..اما خوب نیست..اما خوبها هم مرا نخواستند ...تا خوبها مرا بخواهند گرگها آغوش خود را باز كنید من در پناه شما باشم از دست جن های نادیده ...گرگها می دانید شما چرا انتخاب كردم... چون خوبها مرا نخواستند ....ولا اقل من شناختی روی بدی شما دارم ...واما جن ها نامریی ها هستند آنها رانمی شناسم.... گرگها آغوش خود را باز كنید می آییم با شما باشم ..اما  شرطم این است من گرگ نخواهم شد..شاید خوی و سرشت گرگ را پیدا كنم..آخه ...........من انسانم اشرف مخلوقاتم ...گرگ .........اخه خدا مرا دوست دارد ..می دانم روزی مرا پیش خوبها خواهند برد...گرگ ها دلخوش نباشید مرا به آغوش خود آوردید من روزی خواهم رفت ..چون منتظر ناجی  هستم ..ناجی كه بشریت را نجات خواهد داد... بدون منت و بدون سلاح  و با صلح و دوستی و فراوانی نعمت..گرگها دلخوش نباشید....من باز خواهم گشت....... منتظر آن روز هستم...كه منجی بشریت بیاید ...اسماعیل بابا



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دلنوشته اسماعیل اسدی دارستانی روز نامه نگار

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:42 ب.ظ

شاید آن روزهای کودکی که با ورقهای امتحانی برای خودم روزنامه ای درست می کردم که علاوه بر لوگو ، خبر و سرمقاله و طرح و جدول و قصه و مطالب دنباله دار داشت فکر نمی کردم که سرنوشت ، سر سازگاری با علاقه هایم داشته باشد و یا در دبستان و راهنمایی مسئول روز نامه  دیواری مدرسه بودم و همیشه در شهرستان اول می شدم....من به حرفه دوست داشتنی خبرنگاری و روزنامه نگاری وارد شوم . اکنون بیش ازسی و شش سال  از چاپ اولین شعرو مقالات من در ماهنامه  بنباد شهید و كیهان بچه ها و..  می گذرد  و  دو دهه از زمانیكه با هفته نامه استانی پیك  و موج شمال  و آوای شمال و فارس  و نقش قلم  و تارك خزر....و هماكنون ندای كشاورز  و تارك خزر می گذرد و چهارده سال از عمر درد نیوز و آستارا نیوز یعنی سایتهایم  می گذرد... درست است که در این مدت دستی در کارهای مدیریتی فرهنگی و نویسندگی  و ساتی هم داشته ام ، گاهی روزنامه نگاری و  طراحی سایت و وبلاگ نویسی  هم درس می دهم و چندین کتاب ام چاپ شده است  ، اما همچنان به عنوان با افتخاری می نازم که می خواهم تا پایان عمر همراهم باشد : خبرنگار. این وبلاگ وسایت ، شخصی ام یعنی درد نیوز و آستارا نیوز  است و البته در آن بر اساس بهره ها و تجربه هایم در امور فرهنگی و رسانه ای بخصوص از آنچه در  نشریات استانی و شهرستانی  عزیز فراگرفته ام می نویسم....  عنوان درد نیوز  هم ، کنایه ای از همه آن چیزهایی است که به آنها علاقه دارم و بر اساس فرمان دلم قلمی می کنم از حقوق بشر و محیط زیست  و دین ، فرهنگ و سیاست و ادبیات و سینما و هنر و اجتماع و هر چیز دوست داشتنی دیگر . می نویسم برای این نوشتن بهایی زیادی دادم زندان و شنكجه و رد صلاحیت در شورای كه عضو بودم یا عدم صدور حكم شهادت پدر بسیجی جانباز 65 درصد  و كارشكنی در كارهای اقتصادی و فرهنگی ام و.....اخراج از هیات امنا مسجد و عدم مجوز و پروانه به درد نیوز  و هفته ابادگران شمال  ....اخراج از نشریات و خبر گزاری با اعمال نفوذ صاحبان قدرت و... دیگر موارد ..اما من راهم انتخاب شده است و قسم خوردم درد مردم را بنویسم ..همین حالا  هم به شش ماه زندان و دو میلیون جریمه محكوم شدم بخاطر سایتم... و روز نامه نگاری و هر سال دارم جریمه می دهم ..اما من در جبهه افسران جنگ فرماندهی كل قوا خواهم ماند و راه پدر و برادر و خانواده ام  را ادامه خواهم داد....تا در این راه شهید  شوم....قلم آمانتی است دست من تا حد شهادت ...انشاالله موفق شوم....  دلنوشته اسماعیل اسدی دارستانی  روز نامه نگار





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مشاهیر و چهر های ماندگار آستارا و لوندویل :

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:41 ب.ظ

مشاهیر و چهر های ماندگار آستارا و لوندویل :

 dardnews.ir

دکتر امین کیوان پدر شیلات ایران

   دکتر بهزاد بهزادی نویسنده مترجم و پژوهشگر زبان آذری

   نیما یوشیج پدر شعر نو که چندین سال در دبیرستان تاریخی حکیم نظامی تدریس می کرده است.

   سرهنگ جلیل بزرگمهر وی وکیل مدافع دکتر مصدق بود.

   پروفسور مصطفی عسکریان مدرک دکتری سوربن (دانشگاه) فرانسه عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی

   اسماعیل اسدی دارستانی نویسنده و محقق وروز نامه نگار و فعال حقوق بشر و محیط زیست وبلاگ نویس جهانی  و مستند ساز ودرجه دار بازنشسته ارتش وچهر ه سیاسی

   دکتر حسن پوربابایی دکترای جنگلداری از دانشگاه تربیت مدرس و رئیس دانشکده منابع طبیعی دانشگاه گیلان

   بهروز نعمت الهی محقق و نویسندهٔ کتاب تاریخ جامع آستارا و حکام نمین، دو دیوان شعر فارسی و آذری از وی به جا مانده‌است.

   حجت السلام دکتر رضا برنجکار عضو هیأت علمی دانشگاه تهران.

   مهندس یونس ابراهیمی پدر کیوی و مرکبات ایران. محقق و نویسنده کتاب و مقالات متعدد در امور کشاورزی در ایران.

   عزیز ناطقی نویسنده، دبیر ریاضیات و نویسنده چندین کتاب راهنمای آموزش ریاضیات.

   جمشید ملکی محقق و نویسنده تاریخ آستارا.

   دکتر شیرین بزرگمهر فرزند سرهنگ جلیل بزرگمهر، نویسنده و دکترای سینما تئاتر. از اساتید دانشگاههای هنر ایران.

  مرحوم  آرمان سیف اللهی آذر نمین خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران و ترجمه چند کتاب از روسی به فارسی و ی بهمراه اسماعیل اسدی دارستانی درخصوص حیات وحش و نجات واحیای تالاب آق و تالاب استیل نقش اصلی را داشتند / ااد فعال حقوق بشر و میحط زیست می گوید /  من در خصوص حقوق بشر و محیط زیست  فعالیت می كردم و تالاب استیل را قدیمی و آق را كم ارزش می دانستم  ولی استاد آرمان مطالعات علمی خود را دراختیار من گذشتند و قدمت تالاب آق وو اهمیت كشور یو بین المللی آق را بمن مدتها شرح و توضیح با هم برای احیای تالاب فعالیت می كردیم و بعداز مرگ ایشان من پی گیر شدم و با اطلاع رسانی و نامه نگار یو وبلاگ نویسی و فعالیت گسترده  موفق شدم آروزی آرمان كه احیای تالاب آق بود را به ثمر برسان حالا آقایون رجال سیاسی و روسا بگویند ما این كاررا كردیم در صورتیكه استاآرمان سیف الهی تالاب را احیا كرد من هم بعنوان شاگرد وی در روز نامه نگاری و فعالیت محیط زیست ادامه دادم موفق به شناساندن تالاب آق و امسال هم احیا شد.. بیاد آرمان ..

   مرحوم اشرف حریری محقق و نویسنده کتاب تاریخ آموزش و پرورش آستارا در دو جلد.

   اسداله عبدالهیان نویسنده کتاب زیارت کعبه، آمال مسلمین و تفسیر آیات قرآنی در مثنوی

مهندس داوود عدالت : نویسنده و محقق باستان ایران  و محقق و معلم

دکتر عسگر غنی / سردار بازنشسته موشکی وزارت دفاع از دانشمندان و نخبگان  موشکی و هسته ای  ایران

دكتر عابد بدریان نویسنده و محقق و پزوهشگر شناخته شده ملی و موسس اولین هفته نامه  و نشریه در آستارا و مدیر موسس و صاحب امتیاز پیك آستارا

 شهید معلم و استاد  دانشگاه یوسف مرحبا نویسنده و استاد  دانشگاه

چهره‌های مشهور سیاسی

  دكتر شاپور مرحبا سه ۳ دوره نماینده شهرستان آستارا در مجلس شورای اسلامی (دوره چهارم – پنجم و هفتم). نویسنده چندین کتاب در مورد عملکرد و دستاوردهای پس از انقلاب برای رشد و شکوفایی آستارا- جانباز  و بردار شهید

مهندس فرهاد محسنی ریس شورای شهر استارا و چهاره دوره شورا /  و از تاثیر گذاران سیاسی و مودب  استارا

   اسماعیل اسدی دارستانی نویسنده و محقق و روزنامه نگار و فعال حقوق بشر و محیط زیست وبلاگ نویس جهانی و مستند سازو درجه دار بازنشسته ارتش وچهر ه سیاسی و عضو  ستاد انتخاباتی دكتر احمد ی نزاد 1388/ و مسئول تبلیغات ستاد روحانی درآستارا  و عضو شورای راهبردی  شهرستان /

   دکتر صفر نعیمی جانباز و از چهرهای ماندگار هشت سال دفاع مقدس معروف به سردار سازندگی آستارا نماینده دوره نهم مجلس

   فرهاد دلق پوش نماینده دوره هشتم آستارا و از چهرهای فرهنگی کشورو معاون وزیر صنعت و معدن وتجارت كشور 

   اسماعیل آهنی سیاستمدار واز هنرمندان ایران، نماینده دوره دوم مجلس شورای اسلامی حوزه انتخابیه گیلان (آستارا)

   ابراهیم نبوی فعال سیاسی، نویسنده و هجونویس

 مهندس میثم ضارب نیا  استاد  دانشگاه و نویسنده و فعال سیاسی

 بهمن پریان : چهار دوره ریس شورای شهرستان استاراو چهاره دوره ریس دفتر نمایندگان مجلس و دستیار ویزه نماینده استارا 

فرداد پور امن : چهار دوره عضو شورای شهر لوندویل و ریس شورای شهر لوندویل و شهردار فعلی لوندویل و از چهر های شناخته شده اصلاح طلب گیلان

علی پور واجد ….از مدیران بازشسته ارشد وزارت کشور

سردار بازنشسته سپاه و تاجر معرف آستارا  جلیل کریم نزاد  تاثیر گذار در انتخابات آستارا

استا د محمد صادق برنجی چی  فوق لیسانس - معلم بازنشسته - ریس ستاد خاتمی در استارا  و ریس ستاد عارف در استارا  و ریس ستاداصلاح طلب های مستقل استارا - مدیر مسئول طریقت نو ( گیلان ) جانباز هشت دسال دفاع مقدس

دکتر بیژن خالقوردی پور : تاثیر گذار در انتخابات آستارا ُ ریس اداره بازرگانی ُ معلم و استاد دانشگاه آستارا

علی پویا / معلم  و جانباز هشت سال دفاع مقدس / فعال سیاسی

فرهاد مسعود پی / معلم بازنشسته / از فعالان سیاسی مطرح  آستارا

حسن زحمتکش معلم بازنشسته یک دوره نماینده / از فعالان سیاسی و اصلاح طلب کشوری /

علی حیدر جویند/ استاد دانشگاه و ریس شورای بخش لوندویل/ ازفعالان مطرح سیاسی شهرستان

حسین زر خواه / پیمانکار / ازفعالان سیاسی لوندویل

 دکتر حیدرنیا / پزشک / از فعالان سیاسی تاثیر گذار

مهندس نیماسیفی نزاد / خبرنگار و وبلاگ نویس / فعالان سیاسی آستارا

فرهاد آهنی / فوف لیسانس ریس ستاد كروبی در سال 1388 و ریس ستاد انتخاباتی روحانی در سال 1392 /از جوانان فعال سیاسی شناخته شده  استانی .

دكتر كیوان اسد پور - پزشك و از ایثارگران هشت سال دفاع مقدس - شاخص نیروهای ارزسی و اصولگرا آستارا و تالش - مدیر كل اسبق هلال احمر كشور - 5 سال فرماندار بندر استارا - از فعالان سیاسی ارزسی و اصولگرا گیلان- تحلیل گر و نویسنده مسایل روز سیاسی و اجتماعی  كشور

مافی - بخشدار بخش مر كزی و بخشدار لوندویل و از چهر های سیاسی متعادل و تاثیر گذار در انتخابات آستارا

چهره‌های مشهور هنری و اهل قلم استارا

   طوفان هل عطایی آهنگساز و خواننده مقیم لس آنجلس

   مرحوم سروش خلیلی هنرپیشه ایرانی تئاتر، سینما و تلویزیون

   نیما رهایی هنرپیشه تئاتر، سینما و تلویزیون استانی گیلان(شبکه باران)

   منصور بنی مجیدی معلم بازنشسته و شاعر پر آوازه ملی تاکنون ۶ کتاب شعر ایشان چاپ شده‌است.

   اکبر اکسیر شاعر، طنز پرداز معروف ملی، معلم بازنشسته و تاکنون چندین کتاب ایشان چاپ شده‌است.

   دکتر داوود  ملک زاده : شاعر طنز پرداز و روز نامه نگار و استاد دانشگاه وکتری ادبیات

مجید جوهری نویسنده و خبرنگار و ریس انجمن تاتر آستارا -


استاد قنلچ کهندل  پیسکوت فیلم   (مستند سازی )وعکسمتولد 1339واز 12 سالگی عکاسی را رسما شروع نمود از اولین عکاس حرفه ای در غرب گیلان   و آستارا  است  و از خانواده ای هنرمند  می باشد  و دختر  وپسرش راه  پدر را ادامه داده از عکسان ومستند سازان آستارا می باشندوهماکنون در شهر آستارا به عکاسی حرفه ای ومستند سازی فیلم مشغول است.

تابان هاشم نیا  نویسنده و از رو زنامه نگاران پیسكوت استارا

طاهر خیامی : طنز نویس و از روز نامه نگاران پیسكوت استارا

فرشاد فاضلی مقدم بازیگر سینمای کشور و کارگردان و فیلم ساز و مستند ساز ملی

اسماعیل اسدی دارستانی مستند ساز ، مدیر مسئول و موسس  روزنامه های الکترونیکی استارا نیوزastaranews.com /astaranews1.ir و ایران نیوز irannews1.com روزنامه های شناخته شده بین المللی از سال ۱۳۷۷  خبری و تفسیر خبر و تحلیلی و حقوق بشر و محیط زیستی/ فعال حقوق بشر و محیط زیست / نویسنده و محقق  تاكنون پنج كتاب ایشان چاپ  شده است از جمله داستانهای آسمانی ایران ، سرگذشت تالشات / بررسی تاریخ حقوق بشر و محیط زیست  كه دو كتاب اخیر وی مرجع  بین المللی شده است و چهار كتاب دیگر در مراحل انتشار است./اولنی وبلاگ نویس ایرانی

 

خانم فریبا  غزنوی   هنرمند و استاد نقاش  شناخته ملی

 رسول علی نزاد نویسنده طنز و روزنامه نگار

بابک مجیدی کارگردان و فیلم ساز و مستندساز بین الملی

نیما رهایی  بازیگر معروف سینما ملی

چهره‌های مشهور ورزشی

   پایان رافت فوتبالیست اسبق باشگاه پرسپولیس تهران و باشگاه فوتبال ملوان بندرانزلی

   نیما مجیدی قهرمان جهان و کاپیتان تیم ملی کیک بوکسینگ جمهوری اسلامی ایران

   کاویان داداش زاده دارنده اولین مدال طلای شطرنج آسیا

   پیمان آلفته قهرمان کاراته بین المللی

 کیهان فیهم زاده کشتی گیر ملی و داور و مربی کشتی کشوری

چهر های  مشهور مذهبی و خیرین  آستارا :

مرحوم شیخ قابیل روحانی مبارز علیه طاغوت و از روحانیون با اخلاق و داشمند آستارا

  مرحوم شیخ جلیل محسن نزاد : هیات امنا مسجد جعفر صادق ، از خیرین  آستارا ، معتمدین معرف آستارا و لوندویل ، از افراد معروف مذهبی  منطقه

دکتر بیزن حیات دخت  معلم بازنشسته و دندانپزشک  و از خیرین معروف منطقه و ریس و وموسس  موسسه خیریه منطقه

 دكتر بیژن خالقوردی پور  معلم  و استاد دانشگاه  از خیرین  و فعالان مذهبی معروف منطقه

حاج كریم زاده معلم بازنشسته و از خیرین و فعالاین مذهبی آستارا 

 مرحوم رحیم خان محمدی از اهالی روستای سیبلی از خیرین قدیم آستارا كه قبل از انقلاب  وفات یافتند كمك های وی به در راه ماندگان در راه لوندویل و به استارا بخصوص برف و سیل و.. معروف است و در زمان اشغال ایران توسط  مزدوران حزب توده برعلیه اشغالگران جنگ چریكی می كرد  و جان مردم را نجات می داد و بارها مجروه شده بود ...

دكتر كیوان اسد پور- از خیرین معروف تالش و استارا

علی پویا : معلم و جانباز هشت سال دفاع مقدس از خیرین و سیاسیون مطرح آستارا

چهره‌های مشهور نظامی

   سرلشگر شهید آزده  خلبان ایوب حسین نژادی

   شهید جانباز سردار حاج اسدالله اسدی دارستانی شاعر و موسس موسسه جایزه صلح سبز جهانی از سرداران هشت سال دفاع مقدس که اولین بسیجی اعزامی از آستارا برای هشت سال

مهندس کیهان هاشم نیا : مدیر کل بنیاد  شهید گیلان و/ معاون بنیاد شهید کشور / استاندار گیلان / جانباز ۷۰ درصد قطع نخایی/

 شهید میر حسن خان تالشان / سالار ملی /حاکم معروف ایالات تالشان جنک پار تیزانی با متجاوزین روس  که تا باکو نیروهای  متجاوز روس را راند   بدستور دولت روسیه و با دسیسه فتعلی شاه خاین در تهران به شهادت رسید

 شهیده سارا آستارایی(تالشان ) قهرمان ملی جنگ جهانی دوم/  بانویی آستارایی که در جریان تجاوز مزدوران روس و فداییان شهیده سارا آستارایی (تالشان ) بهمراه عده ای ازشیرزنان آستارایی  در بیرون راندن ارتش متجاوز روس و فداییان  در راه  فاع از ایران در  تا آخرین نفس با مزدروان روس جنگید و بالای دویست روس و فدایی مزودر را به هلاکت رساند.

سردار بازنشسته  مهندس علیرضا نعمتی  از سرداران و جانبازان هشت سال دفاع مقدس ، فرمانده سپاه آستارا ، استاد دانشگاه …

شهید کلاه چرمینه تالشان / سپه سالار دولت صفوی  ایران  /فرمانده لشکر شاه اسمعیل صفوی با دولت متجاوز  عثمانی که بشهادت رسید
شهید سید سعید سید تقویی سردار جانباز شهید هشت سال دفاع مقدس
سردار جانباز بازنشسته سپاه  سید عبدالعظیم سید تقویی
شهید سردار یوسف مرحیا از شهدای شاخص گیلان - نویسنده چند جلد كتاب - معلم - از مبارزین زمان طاغوت - ریس دادگاه انقلاب آستارا -
شهید ناصر وفادار - از شهدای سربازوظیفه هشت سال دفاع مقدس وسرباز شهید  شاخص هشت سال دفاع مقدس

نشریات فعال

  • هفته نامه پیام آستارا دریابیان / مهدی حسین نژادی
  • روز نامه آوای شمال- دفتر آستارا
  • هفته نامه ندای كشاور =دفتر آستارا و تالش م ا د
     
  • ماهنامه کشکول پروین ساسانیان / بهمن  کاظم زاده
  • هفته نامه تارک خزر/ رسول  علی نزاد
  • دو هفته نامه آوای آستارا  حسین محبوب مقدم 
  • طریقت نو: استاد محمد صادق برنجچی
  • سحر خیزان / عزیزی
  • دو هفته نامه خط آخر رنجکش / داوود ملک زاده
  • ماهنامه آفتاب آستارا پیمان ناصری
  • روز نامه الكترونیكی درد نیوز  -استارا نیوز 1 -آستارا نیوز :astaranews.com/DARDNEWS.IR /astaranews1.ir
  • خبر گزاری ایسنا رامین   بشرویه
  • خبر گزاری ایرنا حسن فاخری / یوسف هدایتی
  • خبر گزاری شبستان / پیمان ناصری ناصری
  • خبر گزاری فارس
  • خبر گزاری تسنیم  / بهمن کاظم زاده
  • خبرنگار صدا وسیما - استارا كامبیز بابایی
  • خبرنگار شبكه باران - استارا - عزت الله برجی
  • پایگاه خبری و تحلیلی استارا خبر -
       
    از دوستان آستارا و لوندویل در صورتیكه خود را محقق ثبت بعنوان مشاهیر و چهر های ماندار می دانند .. لطفا  مدارك و شواهد  و اسناد را به آستارا ص پ 1178 یا به ایمیل  استارا نیوز ارسال نمایند  كه بعداز داروی و تایید از سوی شورای داروان  چهر های ماندگار آستارا نیوز و درد نیوز اسامی آنها در سایت درج گردد

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاطرات شهید جانباز بسیجی 8 سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:41 ب.ظ

خاطرات شهید جانباز بسیجی 8 سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی  - خاطره از نوجوانی تا پیرزوی انقلاب

اولین بسیجی ( 5 نفر اعزامی از آستارا از سال 1359 تا 1363) به جبهه های حق علیه باطل

الَّذینَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فی سَبیلِ اللّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللّهِ وَ أُولئِک هُمُ الْفائِزُونَ. (توبه،20)

«کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و جهاد نموده اند، در راه خدا با مال ها و جان هایشان همانا اجری عظیم دارند نزد پرودگار وهمینان رستگاران عالمند.»


1- فعالیت های مبارزاتی شهید جانباز بسیجی 8 سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی  در زمان حکومت ستم شاهی تا انقلاب

 یادش بخیر...من بعشق یك كلمه امام در سال 1355 مشروب و كارهای غیر مشروع را كنار گذشتم ..من زمانی كه نوجوان بودم مكتب خانه را تمام كرده بودم  در مدرسه پدر بزرگ میرزا اسدالله....

پدرمرحوم من كربلایی قربانعلی متواد و ساكن رودبار  كه سرداران میرزا كوچك خان بود و جانباز جنگلی بود.. بعداز بازگشت و تسلیم دكتر حشمت  وی هم بنا بدستور میرزا تسلیم می شوند و مدتی زندانی و شنكجه و آزاد می شود .

بعداز آزادی به رودبار دارستان بر رمی گردد و به آسیاب خانوادگی خود در دارستان می آید و به آسیابانی و دامپروری و كشاورزی مشغول می شود . پدرم در امور دینی خلی سخت گیر و حتی اجبار می كرد ما صبح موقع آذان بیدار شوم نماز بخوانیم ..

من شخصا بخاطر بلایهای كه سر خانواده و پدرم آمده بو بقول امروز ی ها دین گریز از سیاست نفرت پیدا كرده بودم ...با اینكه پدرم اصرار داشت ..به تهران رفتم بنا بر سر نوشت در كارخانه بهاییان مشغول شدم و چون جوان تنومند وشجاع و كاری بودم ( چون در كوهستان بزرگ شده بودم ) سركارگر كارخانه  مدیر بهایی شدم .

....

و در منزل مدیر بهایی در تهران هر مراسم می شد مرا مسئول وناظران كارگران می كردند و مدیریت خدمات با من بود چه داخلی و چه خارجی باشد و دخل و خرج با من بود و خرج كردن پول برای آنها معنی نداشت.

 مدتی بمن خلیی بها می دادند و با اینكه من مذهبی نبودم اما تعصب دینی را از پدرم به ارث برده بودم ( پدرم بامن بخاطر كار كردن من برای بهایی قطع رابطه كرد ) و در بحث ها بهاییان من با اینكه كارگر بودم اجازه احضار نظر داشتم و بهاییان دیگر اعتراض می كردند چرا اسدالله كه یك شیعه تعصبی است به جمع ما‌اوردی  و همسر و دختر  و خود مدیر بهایی كه افرادی مهربان بودند از من حمایت می كردند  می گفتند اسدالله از ماست  و خوشم می آید عقیده خودش را می گوید با اینكه كارگر ما است ... یك روز مدیر بهایی بمن پشنهاد نمود كه من تنها دختر دارم  علا قمند به شماست و می بینم چشم پاك و فردی درستكار هستی ... من یك كلمه گفتم ...آقای مدیر من یك شیعه هستم  و اگر بخواهم دخترت  بعقد من در بیاید باید مسلمان شود این شرایط دین ماست ...

چند بار كه مورد پیش آمد .. دختر مدیر بهایی بمن گفت  اسدالله  در ایران دین ها ازاد هستند ما افراد خوش نام و پولدار هستیم چرا بمه علاقه داریم با من ازدواج نمی كنی در راین تهران خیلی از خدا هستند  به دین ما بر گرددند  و بامن ازدواج كنند...من قبول نكردم... آخرین حرف دختر مدیر بمن این بود  اسدالله  اصلا نیازی نیست هر دو از دین خودمان بر گردیم تو مسلمان بمان و من بهایی ...  من گفتم خانم... ما می خواهیم زندگی كنیم می شود مگر با دروغ زندگی  كنم..

 خلاصه به رودبار آمدم نزد پدرم  خودروی خریده بودم و در رشت خانه خریدم ...وضعیت مالی ایم عالی بود و با طرح مصدق با دادن پول معاف از خدمت شدم ...

موضوع را به پدرم گفتم با هم دیگر آشتی كردم ..كربلایی قربانعلی بمن گفت پسرم من تو را آق نكردم فقط طردد كردم ببین ما شیعه هستیم جد در جد شهید به اسلام دادیم و همه برداران تو نماز می خوانند...باید از كار با بهاییان بیرون بیایی..به پدرم قول دادم  هر چقدر مدیر بهایی آمدند رشت اصرار كردند باید با ما كار كنی قبول نكردم ..گفتم من نمی خواهم آق پدرم را داشته باشم  و بمن تكلیف كرده پدرم با شما رفت و‌امدم را قطع كنم...كلا با آنها قطع رابطه كردم .

 بعداز رفتن آنها   از شهربانی آمدند مرا بخاطر توهین به دین بهاییت دستگیر كردند و چند روز بمن غذا ندادند ..یكی از درجه داران بمن گفت اسدالله تنها راه خلاصی تو این است ( چون از دربار  دستور گرفتند علیه تو )كه از مدیر بهایی رضایت بگیر بابا چكار داری  به آنها بگو با شما كار می كنم  و بعداز رهایی از زندان فرار كن  من قبول نكردم مدتها بدون محاكمه در زندان انفرادی بودم تا اینكه بعداز مدتی آزاد شدم  بدون مدرك و سند و دادگاهی ..بجرم من این بود بهایی نشدم و از بهاییت نفرت داشتم....دیگر از بهاییت نفرت پیدا كردم ....

 در رشت با دوستی بنام ماركاریان مسیحی رشتی دوست شدم ..من چون یك طوری بودم بیشتر با  افراد ارذل و اواباش دوست بودم و پاتوق مخصوص داشتم  اما درحق كسی ظلم نمی كردم بخاطر همین در رشت خلیی ها مرا دوست داشتند  و با اینكه رابطه نامشروع آزاد بود من طوری تربیت شده بود م حتی به زنان عریان هم نگاه نمی كردم و ارمنی ها بیشتر از من خوششان می امد و هیچ وقت از من نخواستند  دینم را تغییر دهم واتفاقا می گفتند از زمانیكه با تو آشنا شدیم به مسلمانان خوش بین شدیم.

دوستی ما با ماركایاریان زیاد شد  و قسم خورده بودیم اگر پسر بچه من پسر شد اسم وی را بگذارم ماركاریان و وی هم اسم پسرش را بگذرد اسدالله..مثل یك داداش بودیم این بود درمیان مسیحیان آنزمان رشت و انزلی اسم من پیچید كسی از مسیحان نبود اسم مرا به نیكی یاد نكند .

 من كارم زیر خاكی و  كاركاه زغال در سراوان رشت بود با زنی مهربانی آشنا شدم و ازدواج كردم  از وی صاحب دو فرزند شدم ..بعداز مدت كوتاهی همسر مهربانم بعلت بیماری درگذشت و من و بچه هایم بی مادر و همسر شدم.

ماركاریان بمن پشنهاد كرد كه برا اینكه غم و غصه را فراموش كنی به طوالش بروم بعنوان نماینده و كارمند كالواس سازی  استخدام رسمی شوم  یك شركت  وابسته به خاندان پهلوی  وقتی فهیمدیم كار اینها تجارت خوك است منصرف شدم بمن ماركاریان گفت  این شركت خاندان پهلوی است كاملا قانونی و استخدام می شوی و تو انبار دار كارخانه در طوالش و استارا هستی ..خلاصه من قبول كردم و كارخانه  دوانبار در تالش و دو انبار در سیبلی و ویرمونی داشت  كه شكارچیان خوك های شكار می كردند به انبار می اوردند و من پول می دادم و با كامیون به كارخانه می بردم ..وضعیت مالی عالی شد...در سیبلی با  صفورا آشنا شدم دختری 13 ساله و خوش سیما و با حیا..شرط ازدواج بامن را استعفا از كارخانه بود و عدم مصرف  گوشت خوك در منزل بود من قبول كردم .

ازدواج كردم  صاحبی  چندین فرزند شدم بقولی كه بدوستم داده بودم یكی از فرزندانم را بنام ماركاریان گذشتم همسرم مخالف بود  گفتم ما مسلمان هستم وی هم اسم فرزندش را اسدالله گذشته است.

 در كارخانه با پیرمردی آشنا شدم بمن می گفت هیچ وقت از مشروب و خوك استفاده نكن  گفتم چرا خودت چرا اینجا كار می كنی گفت از بیكاری  و من ماموریت دادم از طرف آقا...من نفهیدم كلا در بعد مسایل مذهبی نبودم.

یكبار عكس سیاه و سفید آقا را نشان داد گفتم این كیست  گفت این  آیت الله خمینی است  رهبر اسلامی ایران كه می خواهد شاه را بیرون كند و اسلام را بر قرار كند و جلوی ظلم و ستم را بگیرد  و فاحشه خانه و مشروب خانه را بسته  و كشور اسلامی تاسیس كندو اقیعت من فردی مذهب ینبودم این چیزها حالیم نمی شد بعداز مدتی یكباره دیدم من یك نماز خوان و آدم مذهبی و طرفدار اسلام شدم و حدود سال 56 بود كه كارگران كارخانه اعتصاب كردند .

من هم بار برده بودم  دیدم عده ای از طرفداران شاه با لدور كارخانه می خواهند طرف مردم بروند تا زیر كنند یكبار یك ندای بمن گفت بگو مرگ بر شاه ..من هم گفتم مر گ بر شاه  ...كسی در كارخانه آن وقت جرات مر گ بر شاه  نمی گفت و فقط اعتصاب كرده بودند  بقیه هم گفتند مر گ بر شاه یكباره عكس بزرگ شاه داخل شیشه قاب را بر داشتم به تیغه های لدور زدم .

آنهایی شاه دوست بدوند بجای اینكه حمله بطرف كنند لدور را روشن گذشتند خودشان فرار كردند برای اولین بار در كارخانه همه گفتند مر گ بر شاه .

 فردا بر گشتم خانه  عده ای بخانه من در نورعلی محله سیبلی آمدند و مرا چشم بند زدند و داخل چیپ كردند بردنند مدتها زندانی و شنكجه شدم سال 1356

بعداز سه یا چهاره ماه چون فهیمیدند من عضو حزب توده نیستم با عهد آزادم كردند اما گفتند حق رفتند به كارخانه نداری ..آنزمان هم كسی مگر جرات نمی كرد

دستور ساواك را  اجرا نكند من فكر می كردم  حكمم اعدام است .

سوابق مرا آوردند از نوجوانی با بهاییان و ارمنی ها دوستان زیادی داشتم  هی می گفتند تو نفوذی از طرف حز ب توده  به داخل بهاییان و ارمنی ها هستی چرا سالهاست اینها به اسمت قسم می خورند و چرا تمام اصرار آنها را می دانی  و من جریان طرفداری خمینی شدن را گفتم و بعداز ماهها شنكجه و كتك كاری  فهمیدند من شانشی انقلابی شدم مرا رها كردند  و ویزنه امروز چشمك بسته رهایم كردند.

با یك كایمون بین راهی به نورعلی محله سیبلی آمدم  بخانه ام زنم فكر می كرد ساواك مرا كشتند مرا ساواك رشت دستگیر كرده بود و همسرم را چند روز بازجویی كرده بودند دیه بودند كلا ساده است و پرت است ....آزاد كرده بودند..

آمدم در سیبلی دو هكتار در قنبر محله سیبلی زمین كشاورزی داشتم كار كشاورزی كردم ....با كمك همسر مهربان و دلسوزم ....بعداز مدتی یكی از عناصر ساواك در‌ آستارا كه عضو شورا آنزمان شهر‌استاراب ود با همكاری ساواك برای ساخت یك پروزه زمین من شبانه با چند  قلدور محلی و شهری تصرف كرد و حصار كشیدم .. من شكایت كردم ...مرا مستقیم به زندان ساواك بردنند گفتند مگر تو كمونیست هستی بر علیه ارباب ها قیام می كنی  .گفتم زمین خودم است.

 در ساواك گفتند خدایت را شكر كن اعدامت نكریدیم..بعدا یك كاغذ آوردند من امضا كردم بدون یك ریال پول چند هكتار زمین كشاورزی ام را با هزار زحمت آبد  كرده بودم از من گرفتند به عامل ساواك بدون دادگاه دادند..

خانه و یك باغ كوچ داشتم اما امرا و معاش  سخت بود ..باغ مردم را می گرفتم  و می كاشتم وضعیت مالی ایم  خوب شد. دوستم حاح مرتضی ( همان پیر مرد كارخانه ( از زندان آزاد شده بود ) یكسره به خانه من‌امده بود فكر می كرد من اعدام شدم می خواست بخانواده ام سر بزند.

 وقتی مرا دید گفت تمام یكسال زندانم فراموش شد..بعدا هر یك مدت یكبار برای شركت در تظاهرات ضد رژیم شاهنساهی به تهران می رفتم از ترس به اقوام نمی گفتم و فقط همسرم می دانست. اخرهای رژیم دیگر من هفته ها در خیابان  با دوستان انقلابی می ماندم و من یك مبارز مسلح شده بودم اما كسی مرا نمی شناختند من اسمم را كامبیز تهرانی معرفی كرده بودم و هر باراسمم عوض می شد..تا اینكه در یك اقدام مسلحانه یكی از پادگان ارتش شاه در 57  لو رفتیم  اكثر دوستانم كشته شدند و من از ناحیه پا زخمی بود مدتی خانه امن انقلابیون تهران مرا نگهداری بعداز بهبودی جزو به آستارا آمدم احتمالا دی ماه 1357  چون تیم چریكی ما و حاج مرتضی شهید شدند و از هم متلاشی شدند .باید یك مدتی مخفی می شدیم و كسی حتی دوستانم بغیر از حاج مرتضی و چند نفر كه شهبد شدند از هویت من با خبر نبودند.

آستارا آمدم مثل اینكه در استارا كسی از انقلاب خمینی خبر نداشت بیشتر كمونیست شب نامه پخش می كردند و بعضی وقتها هم من شبانه  شب نامه خمینی می امد با دوچرخه می رفتم و پخش می كردم كسی بمن شك نداشت و برای اینكه كسی بمن شك نكند ...با اینكه سالهاذبود مشروب ترك كرده بودم ..برای قول زدن جاسوسان ساواك در سیبلی و‌استارا  سوار دو چذخه می شدم  مشروب روی صورتم و لباسم پخش می كردم و خودم را بمستی می زدم  شب نامه امام خمینی را كه از تهران برایم می فرستادند در شهر آستارا و بعضی وقتها سیبلی پخش می كردم.

 یكبار شبانه كه در حال پخش شب نامه علیه شاه بودم (آنوقت كپی و.. نبود یك  اعلامیه خیلی ارزش داشت ) شهربانی جلوی مرا گرفت  گفت اعلامیه را شما پخش كردید ..من خودم را بمستی زدم و شیشه مشروب را بالا كشیدم گفتم به سلامتی اعلی حضرت... پاسبان گفت بریم این دو چرخه سوار  بی خبر از این دنیاست تا پخش كنند شب نامه فرار نكرده دنبالش برویم..من همانطور شب نامه را پخش  كردم با دوچرخه به خانه خودم در نور علی سیبلی آمدم ..زن من خیلی حساس بود گفت اسدالله باید خودت را بشوی بیایی خانه لباسهایت مشروبی است ..من هم در هوای سرد آب تنی می كردم لباس عوض می كردم  و( انوقت حمام در محل نبود) می رفتم نماز می خواندم ..همسرم می گفت اسداللهد اینبار بگیرنت اعدامت می كنند تا پیرزوی انقلاب بیشتر وقتها من تهران می رفتم من بیشتر به اقدامات مسلحانه علیه رژیم علاقه داشتم و ترسی نداشتم و تا پیرزوی انقلاب از اسم مستعار استفاده می كردم و بیشتر من مسلح بودم..بیشتر من برای نجات تظاهرهر كنندگان بودم از جمله آتش زدن خودروهای نظامی و پاسگاههاو...و اوقات بیكاری  اعلامیه در بین تظاهر كنندگان پخش می كردیم بهمن ماه حتی بین نظامیان هم پخش آگهی می كردم حتی یكبار جسارت كردیم به دژبان های پادگانها با موتور در تهران اعلامیه انقلاب و امام می دادیم...بیشتر زحمات خانه  و كشاورزی با زنم بود...دو هكتار دیگر زمین از منابع طبیعی گرفته بودم و یك ماشین كشاورزی هم خریده بودم.

 یكبار زنم گفت فكر كنم ساواك بشما شك كرده و حتی یكی از اقوام زنم و مغازه داری در سیبلی  كه خبر چین سا.اك بودند چندبار آمدند از اسدالله خبر می گرفتند....

 یادم نی رود آمدن امام ..كلا ما از بهمن ماه منتظر امام بودیم و هم یكی از گروههای مسلح بویم كه جداگانه آماده دفاع از امام بودیم دیگر زن و فرزند یادم رفته بود...الان خیلی ها درمصاحبه ها می گویند ..تمام تظاهركنندگان و نیروهای مسلح مردمی هماهنك بودند ما چنین چیزی ندیدم.. حتی افراد بودند  خود را انقلبای نشان می دادند تیم های تشكیل داده بودند برا نفوذ به  تیم های نظامی انقلابی ...هماهنگی خاصی نبود..خدایی بما كمك مالی زیاد می شد از نظر جا و مكان حتی افرادی كه ما نمی شناختند بما جا و مكان می دادند حتی نزدیك های انقلاب و‌امدن امام حتی بازاریان و مردم به ما كمك مالی م یكردند تا به خانواده های ما بفرستم كم بود اما با بركت...معلوم نبود كی می داد یعنی مردمی بود ..زن و مرد قاطی بودند و حتی دختران دانشجویی مسلح بودند طرفدار اما كه بدون روسری بودند اما به انقلاب اسلامی وابسته بودند..

 بعداز اینكه 21 بهمن ارتش اعلام بی طرفی كرد من دوستانم یك پادگان و چند پاسگاه را تصرف رسمی كردم سلاحها را پخش كردیم.... و بعداز 22 بهمن  ما باز فعالیت می كردیم كه بعداز اینكه دیدم همه گروههای مسلح را بعنوان یك كمیته می خواهند سازمان دهی كنند من خودم را غربیه دیدم  چون بعضی چیزها و رفتار ناشایست از بعضی دوستان مسلح و تیم ها دیم كه مغایر دستور اما بود ..گفتم جای من اینجا نیست 29 بهمن یا یك اسفند بمنزل آمدم ..آنقدر بدن درد و ناراحتی اعصاب داشتم تا تعطیلات عید1358 من استراحت كردم..اما در محل با منافقین و توده هایی كه نشریه منافق  و تدوه پخش می كردیم درگیربودیم..

 ومن یادم است یكبار به شهر آستارا رفت زنان و مردانی به سر دگی  خیابانها ر ا شلوغ كرده بودند بنفع حز بتوده راهپیمایی می كردند و حتی ریس این گروه خاین در آستارا كاندیدا شد...در شهر آستارا متاسفانه حزب توده خیلی نفوذ كرده بود و سازمان مجاهدین بیشتر در روستاها....

ادامه دارد ... نویسنده اسماعیل اسدی دارستانی

توضیح كوتاه :( راستی یادم رفت پدرم به احترام دوست مسیحی اش اسم مرا ماركاریان گذشته بود  كه با توجه به علاقه من به یادگیریی دروس دینی اسم م را پدرم به اسماعیل تغییر دادومن محمد علی اسمم را گذشتم ..پدرم گفت باید اسمت اسمایعل باشد بعدا می فهی چرا ..من الان می فهم چرا پدرم اسمم را گذشت اسماعیل من یعنی باید فدایی جامعه می شدم ..چند سالی در حوزه همزمان با درس خواندن در راهنمایی درس خواندم بعدا به استخدام ارتش در آمدم....بماند بعدا یم نیوسم ..علت نامگذاری من به اسماعیل داستانی دارد كه بخاطر همین پدرم اسمم را اسماعیل یعنی فدایی و ادامه دهند ه راه پدر نامید چون من با اینكه چندیمن فرزند پدر بودم دوستی خاصی باهم داشتیم....پدرم دوست داشت من پاسدار شوم ...اما من ارتشی شدم ...اصرار كرد گفت تو فرزند خلف من هستی اسمت  را اسمایعل گذشتم تا فدایی راه پدر شوی ..من از زمان كودكی با پدرم شعر می گفتیم و پدرم یك شاعر تمام عیار بود و شعر هایش را دارم جمع آوری كنم تا چاپ شود...یا با اینكه من 10 ساله بودم با پدرم مساییل سیاسی می گفتم ..یادم هست در سال 1360 پدرم گفت اسماعیل روزی می رسد  آمریكا  بدون اجازه دولت ایران در ایران تلویزون می زند و یا روزی می رسد كه همه با هم ارتباط برقرار می كنیم بدون اینكه از دولت اجازه بگیریم..  دیدم راست گفته پدرم  صدای آمریكا و بی بی سی و..ارگان دولت غرب در ایران پخش شد و انترنت آمد  من مفخترم كه اولین افراد ایرانی هستم كه در سال 1372 دوره انترنت را دیدم و اولین وبلاگ نیوس ایرانی شدم... بقیه را می نویسم..چرامن شدم اسمایعل فدایی راه پدر...)

 

 

 

خاطرات شهید جانباز بسیجی 8 سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی قسمت دوم

 

خاطرات شهید جانباز بسیجی 8 سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی قسمت دوم بعداز انقلاب 1359

با سلام خدمت شما عزیزان و همه مخاطبین گرامیتان و امیدوارم بتوانم گوشه ای از تاریخ انقلاب را که این حقیر در آن حضور داشته ام را بخوبی برایتان ارائه دهم . از همین جا از خداوند بزرگ می خواهم روح بزرگ معلم عزیزم شهید جانباز حاحج اسدالله را با ارواح شهدای کربلا و شهدای انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره)  محشور بگرداند.

پدرم شهید جانباز حاج اسدالله  می گفت : من به گذشته خودم مبارزه با طاغوت و به دورانی که در جبهه بودم به همه فعالیتهایی که برای پیشبرد این انقلاب برای امنیت این کشور کردم و به لحظه لحظه آن افتخار می کنم ناراحتی من فقط به خاطر حق الناسهایی است که بر دوش خود دارم واگرنه مال دنیا از این دست می آید از آن دست می رود و چیزی که برامون توی اون دنیا باقی می مونه دعای خیر مردم به واسطه اعمال نیکی هست که انجام می دهیم که امیدوارم پشت سر منم باشه ......... ..باید خاطرات گذشته را به نسل جدید بگوییم و باید شرم نكنیم تا تجربه برای ایندگان باشد و همیشه این را در خاطرش داشته باشد که ریشه های ما در چه زمینی رشد کرده است و اینکه ما مدیون این امام و مردم و این انقلاب هستیم و هر چه داریم از آبرو از پول و..... همه به برکت این انقلاب و به یمن وفاداری این مردم است ... مهم این است که ما یادمان نرود از کجا بوده ایم و ریشه هایمان را فراموش نکنیم و به كجا رسیدم..اگر امام نبود امثال من این جایگاه معنوی را نداشتم و اگر هزار بار كشته شوم باز می گویمم..لبیك یا خمینی لبیك یا خمینیو...

حاج اسد الله اسدی دارستانی پدر م می گفت : من وقتی در استارا می رفتم می ترسیدم ..تمام زحمات امام و انقلابیون هدر برود...توده ای ها از یك طرف و مجاهدین یعنی منافقین از طرف دیگر...وضعیت خیلی خراب بود..من وضعیت را خیلی خراب می دیدم...تهران هم می رفتم همین طور بود..

 مدتی چند روز از انقلاب  بهمن ماه ..دو بردارم قدمعلی اسدی دارستانی و شهید ثرمعلی اسدی دارستانی كه از افسراننیروی هوایی  انقلابی ارتش شاهنشاهی  بودند ...در یكی از پایگاههای محلی آموزش بسیج دیدم...

تعجب كردم سالها بود با این دو برادرم كلا بخاطر این اینكه افسر ارتش بودند قطع رابطه كرده بودم نكند مرا لو بدهند غافل از اینكه آنها هم از ارتشیان انقلابی ( ارتش شاه بودند ) از نیرو هوایی مرخصی گرفته بودند تا به كمیته های مردمی در تهران آموزش بدهند  درجه های خو د را كنده بودند با لباس نظامی نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی ...

هر دو بردار ارتش خودم را در بغل گرفتم آنها خوشحل شدند كه من یك انقلابی هستم و من هم خوشحال شدم كه آنها هم از زمان طاغوت ارتشی انقلابی بودند....آن روز خیلی خوشحال كننده بود احتمالا بهمن ماه بود اولین روز های انقلاب ..

برادرهای نظامی من گفتند بردار ما بچه های نیرو هوایی ارتش جزو اولین ئنفرات بودیم كه با امام بیعت كردیم ..من افتخاریم بود كه به دیدار اما با لباس نظامی رفتیم....

من وقتی دیدم ارتشیان بدون مقامت با خواست خود انقلاب و پیرو امام شدند عشق كردیم...

ما قبل پیرزوی انقلاب كه جزو تیم های مسلح شهری در تهران بودیم ..می گفتیم اگر به پیروزی برسیم ارتش را منحل و افسران طاغوتی را تیر باران می كنیم..دیگر آنقدر در انقلاب غرق شده بودم ..حتی با خودم قبل از انقلبا می گفتم حتی برادرهایم اگر طرفدارشاه بودند و اگر رب رعلیه انقلاب كار كنند باید اعدام بشوند...

خدایا شكر انقلاب با ارتش و نیروهای مردمی و به رهبری انقلاب پیروز شد...

وقتی من بعضی مصاحبه ها از افراد می بینم از خودشان داستان سرایی می كنند بعضی آقایون آنزمان اسمشان نبود..من تعجب می كنم آنها كجا تهران مبارزه می كردند...من خیلی از انقلابیون را می شناسم كمتر مصاحبه می كنند..امثال من..

مغازه دامادم در سیبلی بودم  كه رادیو آغاز حمله صدام را اعلام نمود..داشتم دیوانه می شدم با چند نفر در آستارا خواستم درپاییز 1359 به جبهه برویم نمی دانستم چكار كنیم..

خلاصه : ثبت نام برای اعزام به جبهه شدیم...باورم نمی شد دراین شهر به یان بزرگی ما پنچ نفر بودیم به جبهه رفتیم...بعضی توده های هم ما را نفرین وناله و...می كردند ...بعداز برگشت از جبهه دیدم كه  مردم آستارا هم به جبهه گسیر شدند و بیشتر بسیجان اعزامی از آستارا از روستا از شهر هم بودند اما از روستها بیشتر و مردمان تالش از حویق و چوبر و.. هم از آستارا اعزام می شدند بیشتر رزمندگان استارایی بیشتر از چوبر و حویق و روستاهای تالش بودند..

شهید جانباز بزرگوار ادامه داد :فقط هدف ما لبیك یا خمینی و شهادت در راه حفظ نظام  و اسلام و ولایت فقیه  بود و خانواده و فرزندان دیگر  برای ما هدف نبود هدف نابودی دشمن و لبیك یا خمینی بود...شهادت رزمنده‏ها در جنگ همیشه به دلیل قدرت و توانمندی دشمن نبود. خیلی وقتها نپختگی و عدم تجربه یا احساساتی شدن نیروهای خودی باعث می‏شد که یكی از نیروهای خوب از دست برود و خانواده‏ای را داغدار كند. به هر حال چون تجربه جنگ نداشتیم و از بسیاری از فنون و تاكتیك‏های نظامی بی‏اطلاع بودیم گاهی احساساتی می‏شدیم.

حالا كه سالها از جنگ گذشته من اصرار دارم باید پاسداران هشت سال دفاع مقدس حتی با تحصیلات كم باید حفظ شوند حتی نباید بازنشست شوند و اگر بازنشست شدند در آموزشگاه و دانشگاها از ا»ها بعنوان استاد جنگ استفاده شود..كسی باورش نمی شد كه ما بسیجان حصر آبادان را بشكسیم یا كردستان را آزاد كنیم..

 

در عملیات آزادسازی خاك مقدس در جنوب من مجروح شدم ..شدیدا..

 من بعنوان بسیجی در حال تخلیه مواد منفجره از كامیون به زاغه مهمات دست ساز بودم ( سنگر ) یكبار  خمپاره ای افتاد فقط خودم را روی هوا دیدم فقط گفتم یا باب الحوایج...در هوا بیهوش شدم..

من مجروح شدم. مرا به بیمارستان اهواز انتقال دادند. دکتر که معاینه کرد ، گفت: کارش تمام شده او را به داخل سردخانه معراج شهدای داخل بیمارستان ببرید.
 
دیدم ملافه‌ای را روی صورتم کشیدند و احساس کردم مرا داخل پلاستیک می‌کنند. صدای پلاستیک را می‌شنیدم و می‌دیدم دورم پلاستیک می‌پیچند؛ من خیلی ناراحت شدم. تمام حرف‌‌هایشان را می‌شنیدم ولی نمی‌توانستم هیچ حرکتی کنم و حرفی بزنم؛ زیرا خون خیلی زیادی از من رفته بود. وقتی مرا بلند کردند و روی برانکارد گذاشتند تا ببرند، یک لحظه به حضرت  ابوالفصل باب الحوایج  متوسل شدم. حالت عجیبی داشتم و من بفكر خانواده و جنگ و زمین كشاورزی و تراكتور و اموالم نبودم فقط فكر می كردم نباید اما بدون یاور بماند تا زمانیكه شكست دشمن را ندیدم نمی خواستم شهید بشوم..وضعیت اوایل جنگ خیلی سخت و .. بود..دیگر هیچ چیز برای ما ارزش نداشت بغیر از لبیك یا خمینی  و بیرون راندن بعثی ها..آن وقت هم قضیه فرماندهی كل قوا بنی صدر بود ..ارتش هم چون تابع دستورات بودند كمتر بما یاری می رساند یا افرادی كه بصف ما می آمدند  مرخصی می گرفتند یا ...
 
گفتم: « یا حضرت بابا الحوایج ... زنده هستم، ولی می‌خواهند مرا زنده به گور کنند. اینان می‌خواهند مرا داخل سردخانه بگذارند؛ خودت مرا کمک کن!» یک دفعه در پی ارتباط عجیبی که با حضرت  ابوالفضل.. برقرار کردم، نمی‌دانم در آن وضعیت چه طوری توانستم یک «الله اکبر خمنی رهبر » بگویم؟
 
 پرستارا گفتند: «شهید زنده شد، شهید زنده شد!»
 
دیگر چیزی حس نکردم و بعداً در یکی از بیمارستان‌های تهران که به هوش آمدم، فهمیدم من چهارماه در حالت بی‌هوشی به سر می‌بردم و نصف بدنم فلج شده بود.
دیگر جمعمه و دنده هایم و یك چشمم را از دست داده بودم..
اما می خواستم دوباره بر خیزم به جبهه بروم ....آخه من لبیك گویی امام خمینی هستم..
خانواده من هم فكر می كردند من  جبهه هستم آنوقت هم موبابیل نبود و تلفن هم در شهرستانها خلی كم بود..كه آخر آخر ها بیهوش آمده بودم همسر مهربانم آمد ..گفت اسدالله بین بازهم زنده ماندید..
 در بیمارستان فهیدم از تیم تخلیه فقط من زنده ماندم بقیه شهید شدند... من فقط از حضرت ابوالفضل گفتم ..من می خواهم یار امام باشم تا پیروزی جنگ مرا نگه دارد همین طور شد تا سال 63 بارها از طریق آستارا یا مستقیم خودم به جبهه رفتم بعداز آمدن از بیمارستان تهران مسئولان بسیج بخاطر كارافتادگی دراثر جانبازی مرا اعزام نمی كردند می گفتند شما بسیجی جانباز كار افتاده هستم ..چندین بار بدون مدرك اعزام از طریق دوستان سپاه جنوب به جبهه رفتم با اینكه بارها مجروح شدم..
آخر دیگر  فرمانده گردان بمن در سال 63 گفت بسیجی اسدالله من می دانم عاشق امام و اسلام هستی  و می خواهی دشمن را بیرون كنی به یه شرط می گذرم  سه ماه  در جبهه بمانی تو تاكنون بخاطر مجروحیت دوبار آلمان اعزام شدی وضعیت ات خراب  است جنگ بر تو واجب نیست ..فقط اگر به باب الحوایج قسم بخوری دیگر به جبهه نیایی اجازه حضور در جبهه می دهم ..من هم قسم خوردم و دیگر چون وضعیتم خراب بود دیگر حتی خود سرانه هم به جبهه نرفتم..
در آزادسازی آبادان و خرمشهر حضور داشتم و در آزادسازی مناطق جنوبی بارها شركت كردم فقط یكسال بسیجی من در جبهه در استارا ثبت است بقیه درجنوب مستقیم من اعزام شدم ...افتخار می كنم درززمان شاه بر علیه طاغوت و در زمان امام بر علیه اشغالگران و متجاوزین مبارزه كردم و عشقم شهادت بعداز پیروزی است خدا نصیبم كند..
توضیح: جانباز 65 درصد بسیجی حاج اسدالله اسدی از سال 1364 بعلت جانبازی كار افتاده كلی شد و در چهار سال بقیه عمرش تا سال 1388 كلا زمین گیر و خانه نشین شد كه حتی قادر به راه رفتن نبود و همیشه با افتخار می گفت من افتخارم بسیجی و جانباز بودن است خدا را شكر الان كه بعلت جانبازی زمین گیر هستم اجرم با شهدا است...این جانباز بسیجی هشت سال دفاع مقدس تا آخرین لحظات زندگی كه در بستر بیماری دراثر جانباز بود كه بیشتر اوقات در بیمارستان استارا یا بیمارستان شفارشت  یا ایثار اردبیل  یا بیمارستان آستارا بستری می شد همیشه می خندید و می گفت من یك شهید زنده ام از این وضعیت ناراحت نیستم چون می دانم بعداز مرگم با شهدا محشور می شوم...
dardnews.ir
قسمتی از وصیت نامه شهید جانباز بسیجی هشت سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی

احساس می‌کنم که برای بیان رشادت و از خودگذشتگی  شهیان تنها نباید از طریق رسانه،‌مطبوعات و دیگر نهادها به بازگو کردن وقایع بپردازیم. اگرچه این موارد لازم است اما آنچه که بیش از همه باید مورد توجه قرار گیرد این است که باید در جامعه فضاسازی کنیم. لازمه فضاسازی نیز این است که هر یک از افراد جامعه به آنچه که شهدا گفته‌اند عمل کنند. حرف زدن تنها کافی نیست. اگر می‌بینیم که امام خمینی(ره) توانستند در دوران مبارزات منجر به پیروزی انقلاب اسلامی و مقابله با رژیم بعث عراق در جنگ تحمیلی مردم را به خروش بیاورند به این دلیل بود که خودشان به آنچه می‌گفتند عمل می‌کردند و ایمان کامل به اسلام داشتند و حرکت ایشان تنها در راه خدا و برای کسب رضایت خداوند بود و بنظر من تنها نقطه وحدت پیروز انقلاب  و هشت سال دفاع مقدس محوریت امام خمینی و گوش بفرمان بودن ویلایت فقیه بود و اگر نبود گوش بفرمان بودن ولایت فقیه و حضرت اما م..فاتحه انقلاب اسلامی روز های اول انقلاب و جنگ خوانده می شد.. باید از محور ولایت خارجچ نشویم تا انقلاب پیروز باشد..انشالله..

مهم‌ترین دلیل حضور من در  جبهه در سال 1359 ... علاقه  به لبیك یا خمینی ودفاع از کشور و پاسداری از ارزش‌های انقلاب امام خمینی(ره)  ....

بار الها از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم واز سوی دیگر باید شهید شویم تا آینده بماند .

هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود و هم باید شهید شویم تا فردا بماند. عجب دردی است چه میشد که

امروز شهید میشدیم و فردا زنده و دوباره شهید میشدیم.
قسمتی از وصیت نامه شهید جانباز بسیجی هشت سال دفاع مقدس حاج اسدالله اسدی دارستانی

 --------------------------------------------------------------------------




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

متن اعلامیه جهانی حقوق بشر

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:40 ب.ظ

متن اعلامیه جهانی حقوق بشر
این «اعلامیه جهانی حقوق بشر» را به عنوان یک استانده ی مشترک و دستاورد تمامی ملل و ممالک اعلان میکند تا هر انسان و هر عضو جامعه با به خاطرسپاری این «اعلامیه»، به جد در راه یادگیری و آموزش آن در جهت ارتقای حرمت برای چنین حقوق و آزادیهایی بکوشد و برای اقدامهای پیشبرنده در سطح ملی و بین المللی تلاش کند تا [همواره] بازشناسی مؤثر و دیده بانی جهانی [این حقوق ] را چه در میان مردمان «ممالک عضو» و چه در میان مردمان قلمروهای زیر فرمان آنها [تحصیل و] تأمین نماید.



• ماده ی ۱

تمام ابنای بشر آزاد زاده شده و در حرمت و حقوق با هم برابرند. عقلانیت و وجدان به آنها ارزانی شده و لازم است تا با یکدیگر برادرانه رفتار کنند.

• ماده ی ۲

همه انسانها بی هیچ تمایزی از هر سان که باشند، اعم از نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، مذهب، عقاید سیاسی یا هر عقیده ی دیگری، خاستگاه اجتماعی و ملی، [وضعیت] دارایی، [محل] تولد یا در هر جایگاهی که باشند، سزاوار تمامی حقوق و آزادیهای مصرح در این «اعلامیه»اند. به علاوه، میان انسانها بر اساس جایگاه سیاسی، قلمروقضایی و وضعیت بین المللی مملکت یا سرزمینی که فرد به آن متعلق است، فارغ از اینکه سرزمین وی مستقل، تحت قیمومت، غیرخودمختار یا تحت هرگونه محدودیت در حق حاکمیت خود باشد، هیچ تمایزی وجود ندارد.

• ماده ی ۳

هر فردی سزاوار و محق به زندگی، آزادی و امنیت فردی است.

• ماده ی ۴

هیچ احدی نباید در بردگی یا بندگی نگاه داشته شود: بردگی و داد و ستد بردگان از هر نوع و به هر شکلی باید باز داشته شده و ممنوع شود.

• ماده ی ۵

هیچ کس نمی بایست مورد شکنجه یا بیرحمی و آزار، یا تحت مجازات غیرانسانی و یا رفتاری قرارگیرد که منجر به تنزل مقام انسانی وی گردد.

• ماده ی ۶

هر انسانی سزاوار و محق است تا همه جا در برابر قانون به عنوان یک شخص به رسمیت شناخته شود.

• ماده ی ۷

همه در برابر قانون برابرند و همگان سزاوار آن اند تا بدون هیچ تبعیضی به طور برابر در پناه قانون باشند. همه انسانها محق به پاسداری و حمایت در برابر هرگونه تبعیض که ناقض این «اعلامیه» است. همه باید در برابر هر گونه عمل تحریک آمیزی که منجر به چنین تبعیضاتی شود، حفظ شوند.

• ماده ی ۸

هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی مؤثر به مراجع دادرسی از طریق محاکم ذیصلاح ملی در برابر نقض حقوق اولیه ای است که قوانین اساسی یا قوانین عادی برای او برشمرده و به او ارزانی داشته اند.

• ماده ی ۹

هیچ احدی نباید مورد توقیف، حبس یا تبعید خودسرانه قرار گیرد.

• ماده ی ۱۰

هر انسانی سزاوار و محق به دسترسی کامل و برابر به دادرسی آشکار و عادلانه توسط دادگاهی بیطرف و مستقل است تا در برابر هر گونه اتهام جزایی علیه وی، به حقوق و تکالیف وی رسیدگی کند.

• ماده ی ۱۱

۱. هر شخصی متهم به جرمی کیفری، سزاوار و محق است تا زمان احراز و اثبات جرم در برابر قانون، در محکمه ای علنی که تمامی حقوق وی در دفاع از خویشتن تضمین شده باشد، بیگناه تلقی شود.

۲. هیچ احدی به حسب ارتکاب هرگونه عمل یا ترک عملی که مطابق قوانین مملکتی یا بین المللی، در زمان وقوع آن، حاوی جرمی کیفری نباشد، نمیبایست مجرم محسوب گردد. همچنین نمی بایست مجازاتی شدیدتر از آنچه که در زمان وقوع جرم [در قانون] قابل اعمال بود، بر فرد تحمیل گردد.

• ماده ی ۱۲

هیچ احدی نمیبایست در قلمرو خصوصی، خانواده، محل زندگی یا مکاتبات شخصی، تحت مداخله [و مزاحمت] خودسرانه قرار گیرد. به همین سیاق شرافت و آبروی هیچکس نباید مورد تعرض قرار گیرد. هر کسی سزاوار و محق به حفاظت قضایی و قانونی در برابر چنین مداخلات و تعرضاتی است.

• ماده ی ۱۳

۱. هر انسانی سزاوار و محق به داشتن آزادی جابه جایی [حرکت از نقطه ای به نقطه ای دیگر] و اقامت در [در هر نقطه ای] درون مرزهای مملکت است. ۲. هر انسانی محق به ترک هر کشوری، از جمله کشور خود، و بازگشت به کشور خویش است.

• ماده ی ۱۴

۱. هر انسانی سزاوار و محق به پناهجویی و برخورداری از پناهندگی در کشورهای پناه دهنده در برابر پیگرد قضایی است.

۲. چنین حقی در مواردی که پیگرد قضایی منشأیی غیرسیاسی داشته باشد و یا نتیجه ارتکاب عملی مغایر با اهداف و اصول «ملل متحد» باشد، ممکن است مورد استناد قرار نگیرد.

• ماده ی ۱۵

۱. هر انسانی سزاوار و محق به داشتن تابعیتی [ملیتی] است.

۲. هیچ احدی را نمی بایست خودسرانه از تابعیت [ملیت] خویش محروم کرد، و یا حق تغییر تابعیت [ملیت] را از وی دریغ نمود.

• ماده ی ۱۶

۱. مردان و زنان بالغ، بدون هیچ گونه محدودیتی به حیث نژاد، ملیت، یا دین حق دارند که با یکدیگر زناشویی کنند و خانواده ای بنیان نهند. همه سزاوار و محق به داشتن حقوقی برابر در زمان عقد زناشویی، در طول زمان زندگی مشترک و هنگام فسخ آن هستند.

۲. عقد ازدواج نمیبایست صورت بندد مگر تنها با آزادی و رضایت کامل همسران که خواهان ازدواجند.

۳. خانواده یک واحد گروهی طبیعی و زیربنایی برای جامعه است و سزاوار است تا به وسیله ی جامعه و «حکومت» نگاهداری شود.

• ماده ی ۱۷

۱. هر انسانی به تنهایی یا با شراکت با دیگران حق مالکیت دارد.

۲. هیچ کس را نمی بایست خودسرانه از حق مالکیت خویش محروم کرد.

• ماده ی ۱۸

هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است؛ این حق شامل آزادی دگراندیشی، تغییر مذهب [دین]، و آزادی علنی [و آشکار] کردن آئین و ابراز عقیده، چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران، در قالب آموزش، اجرای مناسک، عبادت و دیده بانی آن در محیط عمومی و یا خصوصی است.

• ماده ی ۱۹

هر انسانی محق به آزادی عقیده و بیان است؛ و این حق شامل آزادی داشتن باور و عقیده ای بدون [نگرانی] از مداخله [و مزاحمت]، و حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه ای بدون ملاحظات مرزی است.

• ماده ی ۲۰

۱. هر انسانی محق به آزادی گردهمایی و تشکیل انجمنهای مسالمت آمیز است.

۲. هیچ کس نمی بایست مجبور به شرکت در هیچ انجمنی شود.

• ماده ی ۲۱

۱. هر شخصی حق دارد که در مدیریت دولت کشور خود، مستقیماً یا به واسطه انتخاب آزادانه نمایندگانی شرکت جوید.

۲. هر شخصی حق دسترسی برابر به خدمات عمومی در کشور خویش را دارد.

۳. اراده ی مردم میبایست اساس حاکمیت دولت باشد؛ چنین اراده ای می بایست در انتخاباتی حقیقی و ادواری اعمال گردد که مطابق حق رأی عمومی باشد که حقی جهانی و برابر برای همه است. رأی گیری از افراد می بایست به صورت مخفی یا به طریقه ای مشابه برگزار شود که آزادی رأی را تأمین کند.

• ماده ی ۲۲

هر کسی به عنوان عضوی از جامعه حق دارد از امنیت اجتماعی برخوردار بوده و از راه کوشش در سطح ملی و همیاری بین المللی با سازماندهی منابع هر مملکت، حقوق سلب ناپذیر اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش را برای حفظ حیثیت و رشد آزادانه ی شخصیت خویش، به دست آورد.

• ماده ی ۲۳

۱. هر انسانی حق دارد که صاحب شغل بوده و آزادانه شغل خویش را انتخاب کند، شرایط کاری منصفانه مورد رضایت خویش را دارا باشد و سزاوار حمایت در برابر بیکاری است.

۲. هر انسانی سزاوار است تا بدون رواداشت هیچ تبعیضی برای کار برابر، مزد برابر دریافت نماید.

۳. هر کسی که کار می کند سزاوار دریافت پاداشی منصفانه و مطلوب برای تأمین خویش و خانواده ی خویش موافق با حیثیت و کرامت انسانی بوده و نیز میبایست در صورت نیاز از پشتیبانی های اجتماعی تکمیلی برخوردار گردد.

۴. هر شخصی حق دارد که برای حفاظت از منافع خود اتحادیه صنفی تشکیل دهد و یا به اتحادیه های صنفی بپیوندد.

• ماده ی ۲۴

هر انسانی سزاوار استراحت و اوقات فراغت، زمان محدود و قابل قبولی برای کار و مرخصی های دوره ای همراه با حقوق است.

• ماده ی ۲۵

۱. هر انسانی سزاوار یک زندگی با استانداردهای قابل قبول برای تأمین سلامتی و رفاه خود و خانواده اش، از جمله تأمین خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری است و همچنین حق دارد که در زمان های بیکاری، بیماری، نقص عضو، بیوگی، سالمندی و فقدان منابع تأمین معاش، تحت هر شرایطی که از حدود اختیار وی خارج است، از تأمین اجتماعی بهره مند گردد.

۲. دوره ی مادری و دوره ی کودکی سزاوار توجه و مراقبت ویژه است. همه ی کودکان، اعم از آن که با پیوند زناشویی یا خارج از پیوند زناشویی به دنیا بیایند، می بایست از حمایت اجتماعی یکسان برخوردار شوند.

• ماده ی ۲۶

۱. آموزش و پرورش حق همگان است. آموزش و پرورش میبایست، دست کم در دروه های ابتدایی و پایه، رایگان در اختیار همگان قرار گیرد. آموزش ابتدایی می بایست اجباری باشد. آموزش فنی و حرفه ای نیز می بایست قابل دسترس برای همه مردم بوده و دستیابی به آموزش عالی به شکلی برابر برای تمامی افراد و بر پایه شایستگی های فردی صورت پذیرد.

۲. آموزش و پرورش می بایست در جهت رشد همه جانبه ی شخصیت انسان و تقویت رعایت حقوق بشر و آزادی های اساسی باشد. آموزش و پرورش باید به گسترش حسن تفاهم، دگرپذیری [تسامح] و دوستی میان تمامی ملتها و گروههای نژادی یا دینی و نیز به برنامه های «ملل متحد» در راه حفظ صلح یاری رساند.

۳. پدر و مادر در انتخاب نوع آموزش و پرورش برای فرزندان خود برتری دارند.

• ماده ی ۲۷

۱. هر شخصی حق دارد آزادانه در زندگی فرهنگی اجتماع خویش همکاری کند، از گونه های مختلف هنرها برخوردار گردد و در پیشرفت علمی سهیم گشته و از منافع آن بهره مند شود.

۲. هر شخصی به عنوان آفرینشگر، حق حفاظت از منافع مادی و معنوی حاصل از تولیدات علمی، ادبی یا هنری خویش را داراست.

• ماده ی ۲۸

هر شخصی سزاوار نظمی اجتماعی و بین المللی است که در آن حقوق و آزادیهای مصرح در این «اعلامیه» به تمامی تأمین و اجرائی گردد.

• ماده ی ۲۹

۱. هر فردی در برابر جامعه اش که تنها در آن رشد آزادانه و همه جانبه ی او میسر می گردد، مسئول است.

۲. در تحقق آزادی و حقوق فردی، هر کس می بایست تنها زیر محدودیت هایی قرار گیرد که به واسطه ی قانون فقط به قصد امنیت در جهت بازشناسی و مراعات حقوق و آزادی های دیگران وضع شده است تا اینکه پیش شرط های عادلانه ی اخلاقی، نظم عمومی و رفاه همگانی در یک جامعه مردمسالار تأمین گردد.

۳. این حقوق و آزادی ها شایسته نیست تا در هیچ موردی خلاف با هدف ها و اصول «ملل متحد» اعمال شوند.

• ماده ی ۳۰

در این «اعلامیه» هیچ چیز نباید به گونه ای برداشت شود که برای هیچ «حکومت»، گروه یا فردی متضمن حقی برای انجام عملی به قصد از میان بردن حقوق و آزادی های مندرج در این «اعلامیه» باشد[۳].
-------------------------

والسلام

مدیر سایت روز نامه الكترونیكی درد نیوز –ااد

astarao@yahoo.com/09119812795
رو زنامه الكترونیكی آستارا نیوز - آینا / دکتر محمدعلی اسلامی / مهندس محمدرضا اسلامی / مهندس سیامک آستارایی / سارا هالو /پپام هالو/كورش کبیر -/09119812795astarao@yahoo.com



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اعتصاب رونامه نگار اولین وبلاگ نویس ایرانی ،فعال حقوق بشر و مدیر مسول سایت درد نیوز اعتراض به وزیر ارشاد و بنیاد شهید كشور

تاریخ:سه شنبه 17 فروردین 1395-07:35 ب.ظ

اعتصاب رونامه نگار اولین وبلاگ نویس ایرانی ،فعال حقوق بشر و مدیر مسول سایت درد نیوز اعتراض به وزیر ارشاد و بنیاد شهید كشور   dardnews.ir   
gilanman.ir
asraranews1.ir    astara1.ir     irannews3.ir     astaranews.com   
astarali.ir   
(ششم اسفند ماه 1394 با جهل هزار بازدید روزانه بدون تخلف و اخطار فیلتر شد توسط تندر وها و گروه فشار


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هوشنگ وقر دوست سرهنگ بازنشسته ارتش (نویسنده ومحقق و تحلیل گر و شاعر معاصر )

تاریخ:یکشنبه 15 فروردین 1395-11:48 ب.ظ

(مدد کاران )                                                                 |پیرمرد دو روز بود که وارد هفتادو هفتمین سال زندگیش شده بود.او داشت کتاب دنیای پس از مرگ لئون دنی را مطالعه می کرد.این واقعیت را هم مثل بسیاری می دانست که کل کاینات درحال زایش وفرسایش است.  اوخودش را جزئی از کا ئینات حتی اگرشده بصورت یک اتم اکسیژن یا هلیوم تصور می کرد .برای همین مثل هرشب دیروقت خوابش برد.پیش ازخواب در یاداشت اش نوشت :سرباز داوطلب باز نشسته نمی شود!یا کشته می شود ویا می میرد!                                                          امروز شنبه ساعت ده صبح تلفن همراهش زنگ خورد.با کمی تاخیر ناشی از  کبر سن  گوشی را برداشت.صدای یک بانو بود که فریاد گونه و تند خویانه می گفت آقا بیایید فورا فرزندتان را ترخیص کنید و ببرید!                                                                                                     دخترپیرمرد مادر زاد بیماری فلج مغزی شدید داشت. اواز طریق بهزیستی استان تهران ده سال پیش به آسا یشگاه خیریه کهریزک سپرده شد که اینک بیست و هشت ساله است.بیست ودوسال پیش مادرش بجهت بحران شدید روحی از ادامه راه بازمانده و ترجیحا متارکه کرده و رفته بود!                                پیر مرد در برابرپرخاش های خانم تلفن کننده که خودرا مدد کارآسایشگاه  معرفی می کرد.پرسید مگر چه شده ؟                                                                                                         بانوی مدد کار با تندی بیشتر گفت :شما فورا بیا تا بگویم که چه شده بعد بلا فاصله ادامه داد دخترتان با پسر ها رابطه پیامکی بر قرار می کند!                                                                            مرد گفت:خانم محترم من به توصیه پزشکم فعلا در شهر ستان هستم فردا حرکت می کنم و میآیم .           _نخیر بهانه نیاور همین الان بیا و ببرش! ارتباط  قطع شد.                                                    پیر مرد با نگرانی مضاعف رفت پایانه شهر تا برای فردا بلیت تهیه کند.ساعت یازده شب سوار اتوبوس شد وحرکت بسمت تهران. ظهر دو شنبه در تهران بود .فردا سه شنبه روزعید مبعث است و تعطیل رسمی .صبح چهار شنبه با  مترو ساعت ده صبح رسید به مجتمع آسایشگاهی ومستقیم رفت به دفترمدد کاری.      

  خانم مددکاربامشاهده پیرمرد بدوا سعی کرد بطورحرفه ای هم که شده آرامش خود را حفظ کند وبالبخند کلیشه ای حرف بزند .اما نتوانست . بعد از چند جمله آرام شروع به توپ وتشر نمود که بخاطر دخترتو من و هم کارانم توبیخ شده ایم و چند نفر هم در آستانه اخراج از مجتمع هستند .همین الان فرزندت را مرخص می کنیم و بر میداری ومی بری، علت؟                                                                 تلفنی گفتم  به علت ایجاد ارتباط با پسر های آسایشگاه !                                                       پیر مرد گفت ؛خانم محترم:ایجاد ارتباط بین ادم ها یک واژه کلی وگسترده است.از طرفی در اینجا آسایشگاه مرد ها وزنها در یک محوطه قرار دارد. فقط خوابگاهشان جداست.در یک مجتمع شبانه روزی با چنین انبوه مدد جویان ارتباط اجتناب نا پذیراست .این رابطه ممکن است با تلفن همراه باشد که همه دارند. ممکن است عصر ها که اطراف حوض ودور هم می نشینند کلامی و روبرو باشد شاید هم جوانتر ها همدیگر را لمس  بکنند.اما دست کم ارتباط جنسی در مورد فرزند من ممکن نیست مگر با مدد مدد کاران و خدمه زیر امر شما که هم آهنگی شده باشد. زیرااین توانخواه فلج مغزی است که حتی روی زمین هم نمی تواند بنشیند ویاحتی غلت بزند.برای جا بجاشدن فقط متکی به ویلچراست.ونشستن روی ویلچرهم به کمک خدمه برایش ممکن می شود. اگر چنین بوده از صدر تا ذیل مراقبین مقصر و مسئولند.من وامثال من فرزندانمان را که معلولیت دارند با دست اداره بهزیستی به امانت به شماها سپرده ایم .                                                                                                                     خانم مدد کار رنکش برافروخته شد. چشم هایش گرد شد ورفت بالای حدقه! لبهایش به لرزه افتاد گوشه های دهانش را کف غلیظی گرفت و شروع به تشر زدن به پیر مرد کرد .برای ما تو حق نداری تکلیف روشن کنی باید فرزندت را همین الان ترخیص بکنی وببری .بعد برو به هر کجا که بلند است  دستت را بگذار!                                                                                                

پیرمرد گفت :شما حق ندارید سرمن داد بکشید اگر موردی هم بوده من مقصر نیستم من فقط پدر این بچه هستم والان هم امکان بردنش را ندارم .                                                                       _مددکارگفت:این حرفها بیخود است همین الان تاکسی تلفنی بگیر و ببر. در بطن کلام خانم منطق اصلی همین بود یعنی فرزندت را ببر ومرا که ممکن است کارم را از دست بدهم یاری کن (مدد کاران  خودشان مدد خواه ترند!)                                                                                                  پیرمرد از دفتر بیرون آمد. ساعت یازده پیش از ظهر بود .مدتی در محوطه قدم زد تا شاید تدبیری بیندیشد .تمرکزش را از دست داده بود.اندیشید برود وبا دوستانش مشورت کند شاید جایی پیداکند و فردا با آرامش بیشتر برگرددو تکلیف راروشن کند . دم در خروجی نگهبان مانع خروجش شد !                 چرا ؟                                                                                                              خانم مدد کار گفته شما حق خروج ندارید !                                                                        به چه جرمی ؟                                                                                                      ما نمیدانیم این یک دستور است وما ماموریم و معذور!یقه پیر مردداشت میان پنجه های نگهبان جوان فشرده می شد.                                                                                                          یقه ام ول کن .نگهبان یک کمک دست دیگر راهم صدا زد و پیر مرد را کشان کشان انداختند داخل محوطه .                                                                                                           مرد خسته و فرسوده مدتی روی نیمکت دم در نشست .مغزش گویی از کار افتاده با شد هیچ تصمیمی نمی توانست بگیرد .در گوشی همراهش داشت اسامی را مرور می کرد تا از آشنایان مدد خواهی کند. به نام یکی از سرداران هم رزم دوران دفاع مقدس رسید. زنگ زد سردار در جلسه بود. گفت: برو پیش بخشدار کهریزک که خودش هم یکی از سرداران است و پیر مرد حق خروج نداشت .تا ساعت پنج بعد از ظهرگاهی قدم میزد و زمانی روی نیمکت های محوطه می نشست تا اینکه همان نگهبان آمد به سراغش ؛ خانم مدد کار گفته بیاید دفترم!

 من باایشان کاری ندارم فقط می خواهم مدیر اسایشگاه را ببینم .

 نگهبان رفت و برگشت وگفت خانم می گویند دکتر کسی را نمی پذیرند!

 نیم ساعت گذشت نگهبان دوباره خبر اورد که در محوطه روبرو در دفتر مددکاری دکتر شمارا می پذیرند.              

 در دفتر مدد کاری یک خانم نشسته بود در حالیکه او دکترراقبلاملاقات کرده بودو دکتر یک آقای جوان بود. آن خانم گفت: دکتر جایی کاری داشت رفت. من معاون او هستم. سپس باز با رافت کلیشه ای  گفت: حالا بفرمایید بنشینیدآقا!

  پیرمرد پیش خود فکر کرد پس این خانم همان آدم خوبه معروف می تواند باشد آن یکی خانم بده بوده! بلافاصله خانم مددکاراولی باهمکارانش رسیدند. پس از اندکی صحبت های گاهی نرم وگاهی خشن قرار شد که تا یک هفته دیگر پیر مرد دخترش را ترخیص کند و ببرد.نوشتند وامضا کردند وساعت شش بعد ظهر اجازه دادند که مرد خسته وفرسوده از در برود بیرون!

فردا  صبح پیرمرد رفت دفتر بخشدار کهریزک. مردی بود با اعتقاد ی گویا ودر هیئت یک رزمنده راستین این از رفتارش مشهود بود. پیرمرد بدون اینکه بگوید کیست وچکاره بوده خلاصه موضوع را شرح داد . بخشدارخواسته اش را پرسید.

می خواهم فرزندم از این آسایشگاه بجای دیگری منتقل شود.

بخشدارمینوت نامه را گرفت داد بدست پیر مرد سپس در ذیل نامه موضوع را به معاون اجتماعی بخشداری اهاله داد . معاون یک خانم جوان و کاملا آشنا بکار بنظر می آمد .بطوریکه با شکیبایی حرفها و خواسته اوراشنید.پیشنهاد کرد که دخترش در همان آسایشگاه بماند بهتر است . تلفنی بامدیر مجتمع و سپس با مدیر سلامت آسایشگاه صحبت کردوذیل نامه را پا راف نمود داد دست پیر مرد و گفت نگران نباشید درست شد بروید دفتر اداری آسایشگاه و نامه  رابدهید به دفترداردکترمعاون سلامت .

پیر مرد نامه رابرد داد به دست دفتر داراو پس از مطا لعه گفت: گمان نمی کنم موافقت شودپیرمرد پیش خود اندیشید پس در اینجا دفتر دار هم صاحب قدرت اجرایی است .تو بخشدار را از کجا می شناسی؟ .پیر مرد هردو پرسش را نشنیده گرفت و جواب نداد !یک ساعت ونیم بعد دکتر آمد و رفت دفترش .حدود یکساعت  کمیسیون وناهار داشتند  تا آمدند بیرون . مردی بود  جوان ریز نقش حدود چهل و چند ساله باتیپ ورزشکاری. با پیر مرد دست داد احوال پرسی کرد وبا یک رفتار معقول و منطقی حرف آخرش این بود که باید مریض ات را ببری. پیرمرد گفت من نه بودجه اش را دارم ونه آدمش را ونه جایش را .دکتر گفت می دانم مشکل است اما من چکار بکنم این آیین نامه و اساس نامه است که اگر معلولی چنین خطا یی مرتکب شد به خانواده اش تحویل داده شود. حالا امشب شما ببرید منزل فردا بیاورید بعد بیایید دفتر من تا جایی برایش پیدا کنیم !                             

  پیرمرد که در این چند روز ازغذا وخواب افتاده  و کلی از وزنش را از دست داده بود دیشب را کمی راحت خوابید. فرداکه همین امروز باشد  پیرمرد دم دفتر داخلی دکتر نشسته است. ساعت ده دکتر از بازدید برگشت .مثل دیروز با خوشرویی پیر مرد را پذیرفت اما  کلام آخرش این بود که باید دخترت را ببری !بکجا؟ آن دیگر مشکل شماست . این همان جمله ای بود که در بیشتر ادارات از زبان مسولین امورهمه ما ها می شنویم ( این مشکل شماست)! پیرمرد از او سه ماه فرصت خواست تا بکمک دوستان وکانون پیشکسوتان نیرو های مسلح جایی پیدا کند. اما پیشنهاد دکتر این بود که باید با معاونم همکاری کنید. معا ون ایشان بانویی جوان باقدی برافراشته ظاهری فرشته سان امابا درونی چگونه توصیف کنم ! خلاصه اش ( از بالا به پایین نگر)  معلوم شد این خانم معاون دکتراست که خود دکترهم معاون سلامت مجتمع است.با نشستن پیر مرد در دفتر معاون سلامت با همآهنگی هایی که قبلا با هم کرده بودند بزودی آن مدد کار اولی و همکارانش هم رسیدند .ناگفته نماند از امروز یکی از دوستان برای اینکه مبادا پیر مرد به جهت ضعف از پا بیفتد اورا همراهی می کرد ودر یک فاصله منطقی با اومی ایستاد.(تماس نظری)                                                                                                           


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هوشنگ وقر دوست سرهنگ بازنشسته ارتش (نویسنده ومحقق و تحلیل گر و شاعر معاصر )

تاریخ:یکشنبه 15 فروردین 1395-11:23 ب.ظ

درخت توت نازنین،آستارا ! منیم نازلی توت آغاجیم،آستارا!                                                                                                                               دخترک عاشق شده بود ! عاشق  سینه ی مادرش  ! پسرک هم عاشق شده بود، عشق شنیدن  نفرین های لذت بخش ازدهان مادرش! (از درخت بیا پایین جیگرم را خون نکن بچه، الهی که تیر به جیگرت بخورد!) پسرک با خود گفت حیف از نفرین های مادرم!  ایکاش ، هردومادرمان ،در کنار ما می بودند !                                 آن دو، کوچولو بودند، خیلی کوچک،  نسبت دوری هم با  داشتند، اما بجهت همسایگی بود که ،همبازی شده بودند .دخترک از او برای خودش یک قهرمان  ساخته بود ،و پسرک از او یک مادر کوچو لو! روز ها مثل همه ی بچه ها باهم همبازی می شدند، گاهی دو نفره و زمانی با د یگر بچه های محله . دخترک باآن موهایی برنگ خزر توفانی شده اش؛  مواج وبیقرارو با نگاه های شیرین بسان عسل شهد شده اش گوئی اورا دل بسته تر کرده بود  !  وقتی دیده به دیده ی پسرک می دوخت،  در ته نگاهش همیشه یک نگرانی را به عمق چشمان تیره ی پسرک می ریخت اما نمی دانست که چرا چنین می کند !.                                      فرشته ،در بازی یقل دوقل مشکل داشت .  طفلک همیشه می باخت! دستهایش خیلی کوچک بود،آنچنان که نتواند سنگ هارا  بگیرد. اما پسرک سنگ هارا براحتی می انداخت و می گرفت . بنظر دخترک او یک قهرمان است، که سنگها از دستش نمی افتند !                                                                   امسال هم مثل همیشه زمستان گذشت وبهار آمد، فرهاد؛ می خواست دخترک را از ته دل خوشحال کند، برای همین، هر روزسطل کوچک حلبی اش را که پدرش  برای کاردستی مدرسه اش ساخته بود، بدست می گرفت ، و تا نوک شاخه های درختان توت بالا می رفت  و برای دوست دخترش توت های آبدار وشیرین دست چین  می کرد . وقتی که از درخت بالا می رفت ، دخترک در پای درخت با دهان بازو پراز ترس و تعجب، مسیر او را روی شاخه های درخت دنبال می کرد ،ولی تظاهر می کرد که نگران افتادن پسرک از درخت نیست!، در حالیکه در ته دلش  چرا!البته که می ترسید!  نکند فرهاد بیفتد! وقتی شاخه ی کوچک خشکی  صدا می کرد، یا پای پسرک ُسر می خورد،  ناگهان و بی اختیار فریاد کوتاهی می کشید، وبا دلهره می گفت؛ وای، بپا، فرهاد، نیفتی ، ها!                                                وقتی پسرک با سطل پر از  توتهای شهد انداخته، از درخت پایین می آمد و آنرا بدست دخترک می داد ،از توت خوردن او بقدری لذت می برد، که آب در دهان خودش هم پر می شد . زیرا فرشته، با لذتی خاص توت هارا می خورد، برای همین فرهاد، بخاطر او حاضر بود هر خطری را بجان  بخرد، و روی شاخه های باریک توت بدنبال شکار شیرین ترین توت بخزد.                                                    چند سال بود؛ در بهار و تابستان و پاییز کار پسرک همین شده بود . امسال هم  که درختان توت، در بهاری زیبا تر از همیشه ، حسابی پر بارشده بودند،  او هر روز بزرگترین درخت را انتخاب می کرد، وبا سطل حلبی کوچک اش از درخت بالا می رفت، تا برای دخترک توت بچیند.  در بالای درخت گر چه می توانست توت بخورد ،اما نمی خورد!چون وقتی سطل پر از توت را بدست دخترک می داد، فرشته به او هم تعارف می کرد که دو تایی بخورند!  آنگاه هر دو با خنده های کودکانه مسابقه می گذاشتند ، و بی ریا توت ها را می خوردند، مانند دوانباز دلباز .                                                                                                              پدر دخترک خیلی زود اورا از شیر مادرش بی نصیب کرده بود !آفرینش هم خیلی زود پسرک را از مادرش جدا کرده بود! یعنی آندو بنوعی  هم سر گذشت شده بودند . شاید هم این واقعه برجسته ترین  سبب، در دلباختگی پسرک به دخترک شده بود . اما فرشته چنین انگیزه ای نداشت. فقط حس می کرد فرهاد محبت ویژه ای به اودارد، که دیگر پسر ها ی همبازی اش ندارند. بخصوص وقتی که زمان رسیدن میوه های فصلی باشد. گویی درختان توت محله هم، با فرهاد و سطل نقلی اش دوست جون جونی شده بودند، چون شیرین ترین توتهای خود را در سطل او می ریختند! و اورا روی نازکترین شاخه های خود امانت وار نگه می داشتند که نیفتد!                                                                                               بهار که سپری می شد ،این درختان انجیر بودند که پسرک رابا سطل اش  روی شاخه های خود دیدار  می کردند  و او خیز خیزک روی شاخه ها می لولید ، تارسیده ترین وشیرین ترین انجیر ها را برای هدیه به دخترک دست چین کند.  هنگامی که فرشته پیراهن  انجیر ها را با لذت می کند، و انجیر لخت شده را بدهان می گذاشت ،فرهاد هم با هم آهنگی او و انجیر های  سینه چاک لبهایش را می مکید. طفل گوئی کارش این شده بود که، در هر فصل با اصلی ترین میوه آن فصل از فرشته پذیرایی بکند .                                                                          نه او  ونه دخترک ،از واژه ای بنام عشق چیزی نمی فهمیدند، اما از محبت ودوستی  چرا !انها  بهار و تابستان  روی ایوان و روی حصیر بافته ازالیاف       ( پیزه)1! می نشستند، و ساعت ها با خنده و شادی یقل دوغل بازی می کردند، آنهم بدون اینکه نبودن مادرشان در فرایند این بازی و خنده اثری منفی داشته باشد، زیراپذیرفته بودند که، مادرشان به هر علت نمی تواند در کنارشان باشد. دخترک به جهت جدایی پدر از مادر، و پسرک به علت جدایی مادر از زندگی و دنیا !                                                                                                    با فرا رسیدن پائیز انار  میوه ی فصل می شد. درختچه هایی که مانند در یایی از گلِ آتش ، تمام زمین های مسطح حاشیه ی دریا ی خزر را پر می کردند. درست مثل یک لاله زار تمام قد ،از همان ورودی شهر تا هر کجا که می شد دید، دخترکان زیبای انار روی شاخه های درختچه ی مادر، به چهره ی هر بیننده شهد مهرو خنده می ریختند . زیرا بااولین نم باران ،انار ترش ها پیراهن نارنجی خودرا چاک می دادند ، و  شاد مانه قهقهه میزدند ، طوری که پسرک وسوسه می شد، تا آنهارا هم برای دوست کوچو لویش در سطل خود بریزد، و به عنوان ارمغان محبت به دخترک هدیه کند.او این کار را با وجود نیشگون های گزنده ی پنجول های درختچه های انار انجام می داد .دخترک وقتیکه دانه های یاقوتی را، در کف دست خود قاشق می کرد و بدهانش می ریخت، پسرک ذوقی دو چندان می یافت، زیرا نوع مکیدن آب دانه ها ی انار، چهره ی بشاش فرشته را تبدیل به نشاط انگیزترین شمایل جهان برای او می کرد .                                                                 مادر بزرگ فرشته، پی به این رابطه ی عاطفی بین دو کودک برده بود، اما او را نه فقط منع نمی کرد، بلکه  برای دوستی با فرهاد تشویق اش هم می کرد. مادر بزرگ در یافته بود که بودن این رابطه ،دخترک را ازاحساس کمبود مادر تا حدودی رها می کند.  پسرک هم گویا بمرور یک نوع وظیفه را دربرابر فرشته، برای خود پذیرفته بود .                                                                                      هر فصل از سال که می گذشت، آنها با هم بیشتر مانوس می شدند، گر چه احساس دخترک غیر از احساسی بود که پسرک نسبت به او داشت .اما فرهاد فکر می کرد که فرشته براستی فرشته است! در حالیکه فرشته فقط اورا پسر قهرمانی می دید که با او همبازی شده است و  در هر فصل ازسال  میوه ی دلخواه اش را هم برایش هدیه می اورد ،وقتی که هنگام خوردن میوه های اهدایی لذت بردن خود فرهاد از میوه خوردن خودرا را می دید، فکر می کرد که او هم  لذت می برد !واین حدس او درست بود .                                                                            تا اینکه  فرشته نه ساله شد، و فرهاد چهارده ساله . آنها اندک اندک داشتند تفاوت های بین خود را می شناختند . برای همین زمان بازی کردنشان هم زود پایان می یافت و فرشته به بهانه ای اورا ترک می نمود. فرهاد یک نوع کشش غیر قابل انکار را نسبت به  فرشته داشت  و  فرشته یک گریز ذاتی را نسبت به او. اما هر چه که بود دوستی آنها از نظر بزرگتر ها هیچ اشکالی نداشت .                        امسال هم بهار با توت هایش به پایان رسید  و  زمان به نمایش در آمدن انجیر های پیرهن چاک بود .  محله هم پر بود  از در ختان انجیر، با  رنگ بندی ها ی سیاه و سفید و دو رنگ، در حالیکه فرشته، انجیر شهد وشکری سفید را بیشتر دوست می داشت .                                                                               حیاط های محله دیوار و حصاری نداشتند، گویی یک پارچه هستند. همسایه ها براحتی از حیاط همدیگر برای رسیدن به منازل خود عبور می کردند  این یک روش عادی بحساب می آمد.  امروز او برای چیدن انجیر، با آن سطل معروفش وارد حیاط خاله رخساره شد . حیاط خاله چندین در خت تناور انجیر سفید داشت. وقت  بعد از ظهر بود ، می شد گفت که بیشتر اهالی از شدت گرما، در زیر سایه بان ها خوابیده اند .  فرهاد داشت روی یکی از شاخه ها مانند مار می ُسرید!  او چندسال بود که ازاین هنرش برای چیدن، شیرین ترین انجیر دور از دست رس  بهره می گرفت . اما امسال یادش رفته بود که چهارده ساله شده، و بدنش سنگین تراست،  ناگهان شاخه ی زیر پایش صدای درد الودی کرد وازتنه رها شد و با تمام سنگینی اش و باسرو صدای خودش و فریاد فرهاد به زمین خورد .  شاخه وقتیکه داشت می شکست ؛گویی براستی از درد نعره می کشد.                                     ارتفاع  شاخه بیش از هشت متر بود ، و فرهاد در نوک آن شاخه ی اصلی قرار داشت، برای همین با تمام وزن و با آن سطل عاشقانه اش با پشت به زمین خورد! صدای شکستن کمر درخت ، و کمر فرهاد در آن سکوت بعد از ظهر تابستان، در دورترین ایوان محله هم شنیده شد. طبق غریزه و عادت همه از بزرگ و کوچک به سوی حیاط خاله رخساره دویدند .پسرک در حالت اغما هم دسته ی سطل اش را رها نکرده بود ! دخترک  در ایوان منزل منتظر آمدن او بود. با شنیدن صدای فرهاد، زود تر از همه رسید ،.اما او تنها کاری که کرد، دم  حیاط خاله رخساره نشست ، و بحالت سر گیجه و تهوع گویی هر انچه  که سالها و فصل ها میوه از پسرک هدیه گرفته بودرا پس آورد! تا مادر بزرگ بغلش کرد و او را از صحنه دور نمود.                                                                                                مردان و زنان زیادی دور پیکر افتاده ی فرهاد جمع شده بودند، آنها بدون اقدامی عملی فقط حرف می زدند. تا مرد بزرگ محله  رسید ؛ سر فرهاد را از روی زمین برداشت ، و به روی زانوی خود گذاشت،و شروع کرد به مالیدن رگهای پیشانی و گردن او ، کربلایی الله قلی با زمزمه ای ملایم  می گفت؛ فرهاد، پسرم، چشم هایت را باز کن، در حالیکه فرهاد گویی هنوز صدایی  رانمی شنود، مرد چند بار کلامش را تکرار کرد، تا فرهاد چشم گشود! وغروب را دید و فرشته را، که داشت روی  بندآبی از خون درمغرب  مشغول رقص کودکانه اش بود ! فرهاد  نمی خواست اورا در غروب و مغرب تماشا کند، زیرا همیشه غروب چهره ی خورشید را با سر پنجه های درختان آسمان گدار کوه ها، شرحه شرحه و خونین نمایش می داد . به باور اوفرشته باید در مطلع خورشید برقصد، روی سینه ی صاف دریا ی خزری که برنگ طلا ست! برای همین او دو باره چشم ها را برهم گذاشت، تا کربلایی الله قلی با شادمانی بگوید؛ خدارا شکر بخیر گذشته! سپس اورا روی دست هایش گهواره ای بلند کرد، و آورد  و روی ایوان منزلشان گذاشت، در حالیکه باز هم تکرار می کرد، پسرم، فرهاد، چشم هایت را باز کن،طوری نشده، بخیر گذشته، و فرهاد نمی خواست چشم ها یش را باز کند، تا باز آن صحنه ی غروب و رقص فرشته را در درون تشت خونین خورشید تماشا کند ! برای همین هرگز چشمش را باز نکرد! زیرا او به پایان راه کوتاه زندگیش رسیده بود .                                   هوشنگ وقردوست پائیز 1392    











داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :31
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic