تبلیغات
فعال حقوق بشر و محیط زیست دلنوشته ها

فعال حقوق بشر و محیط زیست دلنوشته ها دكتر محمد علی هالو

فعال حقوق بشر و محیط زیست دلنوشته ها دكتر محمد علی هالو (اا دارستانی )

تاریخ:سه شنبه 13 بهمن 1383-02:43 ب.ظ

فعال حقوق بشر کیست؟

صلح چیست و چگونه صورت می‌گیرد؟اا دارستانی فعال حقوق بشر و محیط زیست جهانی - نویسنده و محقق و روز نامه نگار dardnews.ir



می خواهم کمی گرگ چرانی کنم ، می خواهم تاوان رهایی گوسفندان را با حبس خود در قفس بپردازم تا شغالان در شهر آزاد بگردند و ادعای گرگی کنندو از نظر  انسان ها سگها حیواناتی با وفا و مفید هستند ولی از نظر گرگ ها سگ ها گرگ هایی بودند که تن به بردگی دادند تا درآسایش و رفاه زندگی کنند و سگانان خاین بیهوده بیش نیستند كه حتی قابل اعتماد نیستند ..گرگ باش ..مغرور باش
گرگ باش  عادت نكن ،حرف زور قبول نكن ، وحشی باش ، نترس از دشمن ،تنها باش ، وابسته نشو  و تكیه نكن ، اما تنها باش ..گرگ باش دشمن را رحم نكن بدر با تمام قدرت  و اگر در برابر سگان ولگرد بی تفاوت باشی  آنها با پارس كردن بیهوده زنده اند  برای نابودی  سگان ولگرد درنگ نكن  نابودشان كن  ..تا جهان از شر سگان ولگرد بیهوده پارس كنان پاك شود ... واما گرگ وقتی میره زیر ماشین و زخمی میشه به زور خودشو میکشونه اونور جاده .؟ انتظار نداره کسی کمکش کنه و زخمش هاشو ببندو .؟ انتظار نداره کسی یه کاسه آب بذاره جلوش.. فقط می خواد بره یه جایی کز کنه و با درد خودش بساز بره یه جای که حداقل کسه بهش سنگ نزنه!. میدونی داداش ؟ دارم خودمو می رسوم انور جاده .. نمی خواهم حالمو بپرسی ..یا زخم مرا مداوا کنی .. فقط اون سنگی که تو مشتت قایم کردی از پشت بمن بزنی رو برو بمن بزن و یا بنداز زمین .. روبرو صوری برای نخند? سنگ که از پشت می زنی  دو تا زخم میزنی زخم تن و زخم دل؟ زخم تن درست می شود اما زخم دل?.. خیلی خسته ام داداش  خیلی ... ولی امان از روزی که دوباره پاشم...؟ آنروز نزدیک است چون عمر مثل برق می گذارد. به استخوانهای پوسیدت رحم نخواهم كرد بزودی خواهم ایستاد دکترمحمد علی  هالو dardnews.ir

یادبود 10 میلیون كشته های ایرانی- جنگ جهانی اول در تهران

چرا 29 فروردین روز ارتش نام گرفت؟

غائله آذربایجان ونسل كشی 8 میلیون ایرانی توسط متفقین در و پس از جنگ جهانی دوم

دعا کنید پدرم شهید بشه!

خاطرات یك ارتشی(پیسكوت)

سکوت من





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خبر ولادت امام مهدی(عج) از زبان ائمه(ع)

تاریخ:یکشنبه 2 خرداد 1395-07:41 ب.ظ

روز ولادت حضرت مهدی موعود یک عید حقیقی برای همه افراد بشر است. کسانی که با مشاهده ناملایمات در طول حیات خود و در هر نقطه‌ای از عالم و حتی در هر نقطه‌ای از تاریخ مصیبتی تحمل کردند در مثل چنین روزی احساس شادمانی و امید و نشاط کرده‌اند.

این ولادت بزرگ و این حقیقت عظیم متعلق به یک ملت و یک زمان خاص نیست، بلکه متعلق به بشریت است.

به گزارش اعتدال شمال  حجّت بن‌الحسن المهدی(عج) آخرین خلیفه خدا در روی زمین؛ در سحرگاه روز جمعه نیمه شعبان سال ۲۵۵ یا ۲۵۶ (ه .ق) در شهر سامرّا و در عصر خلافت معتمد عباسی چشم به جهان گشودند. نام آن حضرت محمد و کنیه‌اش ابوالقاسم است.

در روایات فراوان، از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلَّم) نقل شده است که مردی از خاندان او به نام حضرت مهدی(عج) قیام خواهد کرد و بنیان ستم را واژگون خواهد ساخت. فرمانروایان ستمگر عباسی با اطلاع از این روایت در پی آن بودند که در همان ابتدای ولادت امام مهدی(عج) او را به قتل رسانند. بنابراین از زمان امام جواد(علیه السلام)، زندگی امامان معصوم(علیهم السلام) با محدودیت‌های بیشتری همراه شدت و در زمان امام حسن عسکری(علیه السلام) به اوج خود رسید به گونه‌ای که کمترین رفت وآمد به خانه آن بزرگوار از نظر دستگاه حکومت، مخفی نبود.

پیداست در چنین شرایطی باید تولد آخرین حجت حق و موعود الهی در پنهانی و به دور از چشم دیگران می‌بود. به همین دلیل حتی نزدیکان امام یازدهم از جریان ولادت امام مهدی(عج) بی اطلاع بودند و تا چند ساعت پیش از تولد نیز، نشانه‌های بارداری در نرجس خاتون مادر بزرگوار امام دوازدهم دیده نشد.

جریان ولادت حضرت مهدی(عج)

حکیمه خاتون عمّه حضرت امام عسکری(ع) می‌فرمایند: روزی حضرت عسکری(ع) مرا خواست و فرمود: عمّه امشب نزد ما بمان، در این شب فرخنده فرزند مبارکی در منزل ما به دنیا می‌آید که حجّت خدا در روی زمین است. حکیمه می‌گوید: عرض کردم مادر این فرزند کیست؟ فرمودند: نرجس. عرض کردم فدایت شوم در او نشانی از حمل نیست حضرت فرمودند: عمه جان هنگام سپیده دم صبح اثر حمل در او ظاهر خواهد شد؛ زیرا نرجس مانند موسی تا زمان تولّد فرزندش نشانی از حمل در او دیده نمی‌شود. در همان شب مقارن طلوع فجر، آن مولود مسعود قدم به عرصه وجود نهاد و نوید حاکمیّت نهایی صالحان و مستضعفان را به جهانیان داد.

برخی می‌گویند: خبر ولادت حضرت مهدی (عج) تنها از حکیمه نقل شده است در حالی که این چنین نیست، بلکه عده زیادی از اصحاب امام عسکری (ع) و دیگران از ولادت امام زمان (عج) خبر داده‌اند و برخی نیز آن حضرت را در غیبت صغرا یا کبرا دیده‌اند. که به برخی از آن‌ها از زبان ائمه (ع) و برخی از یاران ائمه (ع) اشاره می‌کنیم:

احمد بن محمد می‌گوید: بعد از کشته شدن زبیری نامه‌ای از امام عسکری (ع) به دستم رسید که در آن نوشته شده بود: این جزای کسی است که بر خدا و اولیایش افترا ببندد و گمان کند که می‌تواند بدون جانشین، مرا بکشد و قدرت خدا را چگونه دیده است. آن‌گاه می‌گوید: فرزندی برای آن حضرت در سال ۲۵۵ زاییده شد که اسم ایشان را محمد گذاشت.

معاویه بن حکیم و محمد بن ایوب بن نوح و محمد بن عثمان عمری می‌گویند: امام عسکری (ع) در منزل خود فرزندش را بر ما که ۴۰ نفر بودیم عرضه داشت و فرمود: این امام شما بعد از من و جانشین من بر شماست، او را اطاعت کنید و بعد از من و جانشین من بر شماست، او را اطاعت کنید و بعد از من متفرق نشوید…

پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) نیز از سال‌ها قبل بشارت تولد حضرت مهدی(ع) را داده بودند، همان که بساط ظلم و ستم و حکومت جبّاران را درهم خواهد پیچید و زمین را پر از عدل و داد خواهد ساخت. از آنجا که تولد این مولود مبارک برای حکومت حاکمان ستمگر تهدید بزرگی بود، آنها درصدد برآمدند تا این نور الهی را به هر شکل ممکن خاموش سازند؛ از این رو خانه حضرت عسکری(ع) را زیر نظر گرفتند و جاسوسانی را تعیین کردند که اگر فرزند پسری را در خانه آن حضرت دیدند گزارش داده و یا از بین ببرند. علی رغم همه این کارها چون مشیت الهی بر تداوم امامت و نور هدایت تعلق گرفته بود، خداوند درباره حضرت مهدی(عج) همان کار را کرد که درباره حضرت موسی(ع) کرده بود، یعنی به اراده خویش دوران بارداری مادر او را پنهان ساخت.

خبر رسول خدا از ولادت

ابن عباس از رسول خدا نقل کرده که فرمود: خداوند تبارک و تعالی توجهی بر زمین کرد و مرا انتخاب نمود و من را نبی قرار داد سپس بار دوم توجهی کرد و علی را از روی زمین انتخاب نمود و او را امام (ع) قرار داد و مرا امر نمود که او را برادر و ولی و وصی و خلیفه و وزیر خود قرار دهم، پس علی از من و من از علی‌ام، او شوهر دختر من و پدر دو نوه‌ام حسن و حسین است. آگاه باشید! که خداوند تبارک و تعالی من و آنان را حجت‌هایی بر بندگانش قرار داده است و از صلب حسین امامانی قرار داد که به امر من قیام کرده و وصیت مرا حفظ خواهند نمود. نهمین از آن‌ها قائم اهل بیت من و مهدی امت من است و شبیه‌ترین مردم به من در شمایل و اقوال و افعال است و بعد از غیبت طولانی و حیرت گمراه کننده ظهور می‌کند.

خبر حضرت علی(ع) از ولادت

اصبغ بن نباته می‌گوید: خدمت امیرالمومنین رسیدم دیدم که در فکر فرو رفته و با چوب دستی بر زمین می‌زند. عرض کردم: ای امیرالمومنین (ع) چه شده که شما را متفکر می‌بینم و چوب در زمین فرو می‌برید. آیا در آن رغبتی پیدا کرده‌اید؟ حضرت فرمود: نه به خدا سوگند، من حتی یک روز به زمین و دنیا رغبت ننمودم، ولی در مولودی فکر می‌کردم که از پشت من است، او یازدهمین فرد از اولاد من است. او مهدی‌ای است که زمین را پر از عدل خواهد کرد آن گونه که از جور و ظلم پر شده باشد. از برای او حیرت و غیبتی است که اقوامی در آن گمراه و گروهی نیز در آن هدایت می‌یابند.

خبر امام رضا (ع) از ولادت

حسین بن خالد در حدیثی می‌گوید: به امام رضا (ع) عرض شد: قائم از شما اهل بیت کیست؟ حضرت فرمود:‌ چهارمین از اولادم، فرزند بهترین زنان،‌ خداوند به واسطه او زمین را از هرگونه ظلم و جور پاک و مقدس خواهد کرد و او کسی است که مردم در ولادتش شک کنند و او کسی است که قبل از خروجش غیبت خواهد نمود.

خبر امام جواد(ع) از ولادت

صدوق به سندش از صقر بن ابی دلف نقل کرده که از امام جواد (ع) شنیدم که می‌فرمود: امامِ (ع) بعد از من فرزندم علی است، امر او امر من و قول او قول من و طاعت او طاعت من است و امامِ (ره) بعد از او فرزندش حسن است. امر او امر پدرش، و قول او قول پدرش و طاعت او طاعت پدرش می‌باشد. آن گاه ساکت شد. عرض کردم: ای فرزند رسول خدا ! امام بعد از حسن کیست؟ امام گریه شدیدی کرد، سپس فرمود:‌ همانا بعد از حسن فرزندش قائم به حق منتظر است.

خبر امام هادی (ع) از ولادت

صقر بن ابی دلف می‌گوید:‌ از امام هادی (ع) شنیدم که می‌فرمود:‌ امامِ (ع) بعد از من حسن و بعد از حسن فرزندش قائم است، کسی که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد آن گونه که پر از ظلم و جور شده باشد.

خبر امام عسکری از ولادت

در روایات زیادی از امام عسکری (ع) به این موضوع اشاره شده است: موسی بن جعفر بن وهب بغدادی می‌گوید: از امام عسکری (ع) شنیدیم که می‌فرمود: گویا شما را می‌بینم که بعد از من در جانشین من اختلاف خواهید نمود. آگاه باشید! همانا کسی که اقرار به امامان بعد از رسول خدا کند ولی منکر فرزندم باشد، همانند کسی است که اقرار به جمیع انبیا و رسولان داشته باشد ولی نبوت رسول خدا (ع) را انکار کند.

احمد بن اسحاق می‌گوید:‌ از امام حسن عسکری (ع) شنیدم که می‌فرمود: ستایش مخصوص خداوندی است که مرا از دنیا خارج نکرد تا اینکه جانشین بعد از مرا به من نشان داد. او شبیه‌ترین مردم به رسول خدا (ص) از حیث خلقت و اخلاق است.

دوران زندگی حضرت مهدی (عج)را به سه دوره تقسیم می‌کنند

دوره اوّل از زمان تولد تا سال ۲۶۰ ه.ق که مصادف با سال شهادت امام عسکری(ع) است.

دوره دوم از سال ۲۶۰ تا سال ۳۲۹ ه .ق که دوره غیبت صغرا نامیده می‌شود.

دوره سوم که معروف به دوره غیبت کبراست از سال ۳۲۹ ه.ق آغاز شده و تاکنون نیز ادامه دارد و تا هر زمان که خداوند مصلحت بدانند، ادامه خواهد یافت.

اثر معنوی اعتقاد به مهدویت

قضیه ولادت آن بزرگوار و اعتقاد به این حقیقت آثار عظیمی دارد؛ اوّل از جهت معنوی و روحی و تقرّب الی اللّه و نیز تکامل فردی انسان است. کسی که اعتقاد به این مسأله دارد چون با مرکز تفضّلات الهی و نقطه اصلی و کانون شعاع رحمت حق یک رابطه روحی برقرار می‌کند، توفیق بیشتری برای برخورداری از وسایل عروج روحی و تقرب الی اللّه دارد. به همین خاطر اهل معنی و باطن در توسلات معنوی خود این بزرگوار را مورد توجه و نظر دایمی قرار می‌دهند و به آن حضرت توسل می‌جویند و توجه می‌کنند. نفس پیوند قلبی و تذکر و توجّه روحی به آن مظهر رحمت و قدرت و عدل حق تعالی انسان را عروج و رشد می‌دهد و وسیله پیشرفت انسان را (روحا و معنا) فراهم می‌کند.

لزوم زمینه سازی برای ظهور مهدی(ع)

چه علتی داشت که بسیاری از انبیای بزرگ اولوالعزم آمدند و نتوانستند دنیا را از بدی‌ها پاک و پیراسته کنند؟ زیرا زمینه‌ها آماده نبود. چرا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) در زمان خودش با آن قدرت الهی با آن علم متصل به معدن الهی نتوانست ریشه بدی را بخشکاند؟… چون زمینه نامساعد بود، زمینه را نامساعد کرده بودند، زمینه را زمینه دنیاطلبی کرده بودند… اگر امام زمان(عج) نیز در یک دنیای بدون آمادگی تشریف بیاورند، همان خواهد شد؛ باید آمادگی باشد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

عدم وجود غواص در بندر آستارا

تاریخ:چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395-02:09 ب.ظ

عدم وجود غواص در بندر آستارا  Dardnew.ir
بندرآستارا  جزو بیست شهر گردشگر كشور است و سالیانه بیشتر فصل بهار و تابستان بنابر امار 5 میلیون گردشگر
به این شهر می آیند  بیشتر هم بخاطر شنا و ساحل آستارا و سایلانه چند نفر در آستارا غرق می شوند .
جای بس سوال و تاسف است  در آستارا ناجی غریق داریم اما غواص نداریم در صورت بودن غواص شاید تلفان شنای دریا و ساحل آستارا به صفر برسد
بنابر نظر كارشناسان بودن غواص در مناطق ساحلی  تلفات را به صفر می رساند .
بارها به مسئولان شهرستان آستارا  پشنهاد كردم می توانند یك منطقه آموزش غواص در استارا را بیاندازنند هم توریست ها در این منطقه همانند كشورهای پیشرفته عغواصی كنند  و در آمد زایی بشود و هم این كار باعث آشنایی مردم با غواصی و یان مر كز آموزش و تفریحی غواصی می تواند طرح های شنا و  مناطق شنا را تحت پوشش  در بیاورد و هزینه برای  دولت نداشته باشد  باعث تاسف است در شهرستانی  كه 5 میلیون گزردشگر دارد  و جزو بیست شهر گردشگری كشور است یك غواص نداریم .. از طریق هم غواصی و اموزش به گردشگران می توان هزاران شغل ایجاد كرد نیازی به جا و مكان ندارد و در مناطق شنا می توانند متذكر شوند .
 اسماعیل اسد ی دارستاین نویسنده و محقق و مستند ساز



ب.ظ

غواص به کسی گفته میشود که فن شناوری در زیر آب را با یا بدون وسایل تنفسی بلد باشد. در دوران خشایارشا، ایرانیان از غواصان برای بیرون کشیدن صندوقچه‌های طلا و جواهرات کشتی‌های غرق شده استفاده می‌نموده‌اند. آثار حاصل از حفاری‌های باستان‌شناسی نشان می‌دهد که قرن‌ها قبل از میلاد، ساحل‌نشینان دریای  فارس  از این فن برای تحصیل مروارید استفاده می‌نموده‌اند.امروزه غواصان با تجهیزات و تکنولوژی فن شناوری را انجام می دهند. درجه دار بازنشته نداجا  اا دارستانی dardnews.ir






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جن كیست ؟

تاریخ:چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395-02:08 ب.ظ

آیا ارتباط انسان با جن ممکن است؟

عکس های جن و روح

خانه ارواح

شیطان

جنجال ارواح   dardnews.ir    دكتر محمد علی هالو

۱۵ نکته جالب و خواندنی در مورد جن

جن چگونه موجودی است؟+تصاویر

معروف ترین مكان های ارواح!

ارتباط جنیان با پیامبر و امامان

داستان ترسناک

درخواست ازدواج جن از انسان

عبادت جن

اعتصاب روزنامه نگار ( اعتراض ) مدیر سایت درد نیوز و اولین وبلاگ نویس ایرانی و نویسنده و محقق و شاعر و مستند سازو فعال حقوق بشر ومحیط زیست

انـواع جـن

ترس و وحشت جنیان از چیست؟

جن چیست؟




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خلیج فارس

تاریخ:جمعه 10 اردیبهشت 1395-10:21 ق.ظ

روز ملی خلیج فارس، ابتکار نکویی است که در سال 80 شکل گرفته تا مناسبتی باشد برای پاسداشت تاریخ و تمدن خلیج فارس و نام تاریخی آب های جنوب سرزمین ایران.

این نامگذاری بعد از آن صورت گرفت که برخی کشورهای عربی با عناد نسبت به تاریخ، در صدد تحریف نام خلیج فارس برآمدند و جاهلانه و متعصبانه چشم بر هزاران سند تاریخی بستند تا ثابت کنند "دوران جاهلیت" می تواند در هزاره سوم هم استمرار یابد.

این اما تنها یک سوی ماجراست و طرف دیگر قصه خلیج فارس، مهم تر از تلاش چند کشور عربی برای تحریف تاریخ و جغرافیاست.

اگر امروز کشورهای عربی به خود جرأت می دهند که متوهمانه وارد فاز تقابل با تاریخ شوند و آن را به نفع امیال خویش تحریف کنند و در دنیای علم محور کنونی از بابت این تحریف، احساس خجالت هم به ایشان دست ندهد به دلیل آن است که از رهگذر همین خلیج فارس توانسته اند به ثروتی دست یابند که اجدادشان حتی درخواب و رویا هم نمی توانستند تصورش را هم بکنند.

آنها به اندازه ای از آب خلیج فارس کره گرفته اند که آن را ملک طلق خود بپندارند و از همین رو به خود اجازه بدهند هر رفتاری با این آبراه انجام دهند: از تحریف نام تا ساخت جزایر مصنوعی ولو به بهای آسیب به اکوسیستم آن!

خلیج فارس، خلیج فارس بوده و هست و خواهد بود ولی تنها وظیفه ما در قبال آن، برگزاری آیین های ملی و نگارش مقالات و راه اندازی نمایشگاه و... نیست بلکه باورمندان به نام خلیج فارس نیز باید بتوانند بسیار بیشتر از مدعیان تازه به دوران رسیده از خلیج زیبا و جاودانه فارس، بهره مند شوند.

چه سود که ما از بامداد تا شامگاه از خلیج فارس سخن بگوییم ولی ساحل نشین ایرانی، حسرت زندگی ساکنان جنوب خلیج فارس را بخورد و برای کارگری بدان سوی آبها برود؟!

خلیج فارس، خلیج فارس بوده و هست و خواهد بود ولی آیا باعث شرمساری ملی نیست که واردات و صاردات ما از خلیج فارس، از طریق بنادر کشور تازه تأسیسی به نام امارات متحده عربی انجام شود؟

خلیج فارس، خلیج فارس بوده و هست و خواهد بود ولی این غم را باید به کجا برد که دوبی در جنوب خلیج فارس، می شود یکی از 3 مقصد اصلی گردشگران ایرانی و سواحل شمالی خلیج فارس ضرب المثل فقر و محرومیت می شوند؟

به قول ترک ها "کج بنشینیم و درست حرف بزنیم". اگر همین فردا همه شیوخ بیانیه بدهند که «ایهاالناس! ما به اشتباه خود پی بردیم؛ نام این خلیج، "خلیج فارس" است.» آیا مشکل ما حل است؟ بله! مشکلی به نام "مواجهه با یک جهالت عنادورزانه با تاریخ و چغرافیا" حل می شود که البته بسیار هم خوب است اما همان گونه که گفته شد، این بخشی از ماجراست و مهم تر از آن، برتری سیاسی و اقتصادی ایران در منطقه خلیج فارس است که البته تحققش چندان سخت نیست.

اگر جنوب خلیج فارس ، در سال های اخیر بر و رویی یافته، به خاطر آن است که کشورهای عربی ثابت کرده اند رقص عربی در شکاف اختلافات بین المللی را خوب بلدند و در ماهیگیری از آبهای آلوده استعدادی شگرف دارند.

به عنوان مثال ، اگر بحث تحریم ها مطرح نبود، چه نیازی به هزاران شرکت واسطه در امارات بود تا هم از واردات ایران سود کنند و هم از صادرات ما؟!

تراز تجاری ایران و امارات تا قبل از برجام، 10 میلیارد دلار به نفع طرف مقابل است و این در حالی است که با بزرگ ترین غول های اقتصادی دنیا هم چنین تراز تجاری منفی و رقت انگیزی نداریم. بدیهی است که اگر با بهبود شرایط بین المللی، امارات از میان ایران و شرکای تجاری واقعی اش حذف شود، شیوخ امارات، میلیاردها دلار را به نفع ایرانیان از دست خواهند داد که ارقام نجومی و حیرت آوری است.

پاسداشت نام خلیج فارس، وظیفه فرد فرد همه ما ایرانیان است اما رسالت بزرگ تر و تاریخی را سیاستگذاران و مسئولان کشور بر عهده دارند تا موانع عمده بر سر راه توسعه خلیج فارس و به تبع آن کل کشور را از راه بردارند.

در چنان صورتی، معادله جنوب و شمال خلیج فارس، در کوتاه مدت معکوس خواهد شد و کسانی که امروز با پشتوانه دلارهای بادآورده با تکبر، نام خلیج فارس را تحریف می کنند، در نامیدن آن به خلیج ع ر ب ی، صدایشان خواهد لرزید و نهایتاً با فروکش کردن "باد" شان، در مقابل واقعیت های تاریخی، سر تسلیم فرود خواهند آورد.

همه چیز به خود ما بستگی دارد،به تدبیرمان و به عقلانیت مان.  زهرا اسدی  مدیر  وبلاگ خلیج فارس

با آروزی تاسیس استان خلیج فارس به مركزیت جزایز تبب بزرگ و كوچك   زهرا اسدی  http://irannews10.mihanblog.com/

وبلاگ تخصصی خیلج فارس ایران http://irannews10.mihanblog.com/







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

دلنوشته اسماعیل اسدی دارستانی

تاریخ:چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395-10:11 ب.ظ

dardnews.ir

دلنوشته  اسماعیل اسدی دارستانی

داد و فریاد  و مطلومیت و شكایت من پیش خدا  و نفرین من سه نفر از رجال سیاسی  آستارا  ص و د و ا  را گرفت دیگر به ان د نیا احتیاج نشد   خدا خیلی  عدالت گستر است  آه مظلوم را رسیدگی  می كند

جریان یكی از كاندیدا كه یك مسول سیاسی  رده اول شهرستان بود ... از زمان كه قدیم با پدرم دوست بود  هر مراسمی مثال فوت پدر و مادرم  می شد می امد با اینكه با وی  از نظر سیاسی  مشكل داشتیم ....اما آدم آرامی بود ... می دانستم  جلوی صدور حكم شهادت  پدرم جانباز 65 درصد را وی بدستور نماینده دوره هشتم گرفته بود در گیلان اسناد  و مدارك وشواهد داشتم ...    خلاصه بعداز عزل وی از مدیریت شهرستانی  با وی دوست  شدیم چون سفارش پدرم بود چون با پدرم دوست و احترامات داشت  با وی مدارا و احترام كنم ......... وی در دوران مسولیتش چندین بار  در شورای تامین شهرستان  حكم  تبعید مرا گرفت كه تامین استان موافقت نكرد و برخی  مسولان امینتی دلسوز و درستكار و در تمام انتخابات  شهرستان از  انتخابات مصوبه می كر ومن دستگیر می شدم چند روز  و محاكمه می شدم  و می گفت كار اداره سفید و ناجا است ......من می دانستم  خودم را به هالو گری می زدم بنا به توصیه پدرم كه توصیه كرده بود احترام وی را داشته  باشیم ....  خلاصه این آقا   با اینكه به وی  ربطی نداشت بلند شده بود با نماینده وقت به وزارت ارشاد كشور  نگذشتند  مجوز هفته نامه آبادگران شمال و سایت درد نیوز مرا بدهند  همین طور گزارش علیه من می نوشت ..... هزاران بلا سرم آورد و پرنده سازی ..من بعداز عزلش بخشیدمش ....به احترام توصیه پدرم ... ..اما نماینده وقت‌آنزمان  را به 14 معصوم و خدا سپردم و می سپارم ....

 

خلاصه بهش  گفتم  ....  من از تو هزارن ضربه خوردم  درست می خواهی  كاندیدا بشوی  اگرپنج هزار رای داشته باشی  من با شگرد تبلیغی  خودم  كاری می كنم بیست هزار رای بیاوری .... اما  حكم شهادت پدر جانباز 65 درصد  بسییجی  مرا الان كه مسئول هستی طبق اسناد و مدارك پزشكی و گواهی پزشك مبنی بر فوت بر اثر جانبازی را احقاق حق نمایی و برادرم هم كه جانباز بسیجی است  پی گیر افزایش درصد ش را بگیریی كه هر دو را شما و نماینده وقت  خراب كردید غیر قانونی  گفت این وظیفه است ....   من هم تبلیغ برایش را چند ماه شروع كردم ......

 نزدیك انتخابات بود ... دوستی  از بچه های بالا  مرا به محل كارش دعوت كرد     اسناد و مداركی  از یكی از كاندیدا كه بازنشست شده بود  قبلا دوست من بود پاسدار بود  اصل گزارشات علیه من در دهه هشتاد را نشان داد  گفت وی  دوست شما نیست اینها اصل است ..كه علیه من گزارش كرده بود .تمام .

 فیلمی ازمدیر سیاسی   بمن نشان داد  كه آقای ا  داخل  كشو یی  محل كار ش   یك پوشه مخصوص من داشته  كه هر چه در سایت آستارا نیوز  و درد نیوز  می نوشتم  كپی می كرد  یكی در پوشه می گذشت 

 و با نامه به ساختمان سفید  و ادارات مربطه می داد اینطور باریم پرنده سازی  می كرد  .... همیشه این پرونده یعنی پوشه در كشویی  خودش داشت یعنی برای من یك پرونده محرمانه داشت ...  و  نامه های  و گزارشات وی علیه من نشان داد  و چند تصویر و صدا  در جلسه  سالهای قبل زمانیكه علیه من بود نشانم داد و دیگر مدارك....

و یك فایل صوتی  بمن نشان داد  همزمان با اینكه من هم قسم شده بود كه پی گیر كارهای من شود  و من مسئول تبلیغات ستاد وی بشوم   بر علیه من صحبت در مسئول قسمت .... رشت نموده بود ... و دیگر مدارك  كه  زماینكه معاون استانی بود برعلیه  من گزارش نوشته بود  و حتی    گزارش نوشته بود كه بنیاد شهید و....   

اینطور گزارشات و صوتی وتصویری و نامه و.. علیه من .....

این آقا مسئول كه ادعایی دوستی داشت  فقط قبر مرا نكنده بود

 خواستم در انتخابات علیه وی  كار كنم آبرویش راببرم  اما توصیه پدرم یادم افتاد  در خصوص ایت كاندیدا فقط سكوت كردم  و فقط رفتم در یكماه انتخابات  سه دستمال در امام زاده  برای سه نفر  كاندیدا بستم  یكی  ص و د   بود ند كه ردص لاحیت شدند و یكی ا  بود كه  هزار و اندی با آن دبه بده و... رای آورد با آن خرج انتخاباتی  ...

 من كسانی كه علیه من بیخود پرونده سازی  بكنند دستمال  به امام زاده استارا یا حرم امام رضا یا امام حسین می بندم  همیشه جواب داده است   و به 14 معصوم می سپارم  و برای این سه نفر دستمال بستم جواب گرفتم و هر سه نفر را به حضرت ابوالفضل  و 14 معصوم  و خدا سپردم ..... قبلا  یك حجت الاسلام و یك كارمند دولت را سپرده بودم  جواب گرفتم  و... نه شكایت كردم و نه بی احترامی  كردم فقط سپردم به امام زاده آستارا  و 14 معصوم و خدا ......

از هفتم اسفند كلا از سیاست  خدا حافظی  نمودم و یكماه است در اعتصاب كاری  هستم ...بخاطر ندادن مجوز سایت درد نیوز  اما  قربان خدا بروم  جواب سه نفر  را خوب داده می دهد ..... سه نفر با آبرو و حیثت كاری وز ندگی ام و كارهای اقتصادی و كاریم زندگی كردند بارها مرا محاكمه و زندانی  كردند اما  خدا كمكم كرد و این سه نفر   ا  ون و د  را  دستمال بستم به امام زاده‌استارا و حرم امام رضا  و متوسل شدم به 14 معصوم  و ابوالفضل و چهارده معصوم ....این دنیا كاری با آنها ندارم  می دانم  جواب گرفتم و بیشتر  خدا در این دنیا ضربه به این سه نفر خواهد زد ..... مرا در كارم  ضربه زدند  و در كار اقتصادی و كار بدبخت كردند  و پرونده دنیایی مرا سیاه كردند ....  حكم شهادت پدرم 65 درصد بسیجی ام و  درصد برادر جانباز بسیجی ام  و  مجوز سایت درد نیوز و هفته نامه‌ابادگران شمال  و مرا در شوریا كه عضو بودم رد صلاحیت نمودند  و دیگر موارد  خدا جوابشان را داده و می دهد ....خلاصه اینها بگم  تا زمانیكه  من  یعنی سال 1380  با صفر نعیمی دوست نشده بودم  در شهرستان همه مسئولان و شوراها بمن احترام می گذشتند و خوشنام بودم   .. اما وقتی برای صفر نعیمی تبلیغات انجام دادم و تنها دوست  وی بودم  كه تا 1391 با وی بودم  بعداز انتخابات وی علیه من كار كرد و فقط قبر من نكند ....   یعنی تمام بدبخت های  من از زمانیكه برای وی تبلیغ را از سال 1380 شروع كردم شروع شد تمام كاندیدا ها و نمایندگان وقت  علیه من كار كردند  چون فرد نفر اول و ستون تبلیغات  صفر مرا یم دیند با ضربه زدن و پرونده سازی بمن می خواستند صفر تبلیغ كنند  حتی  دلق پوش  نماینده وقت   و اسد پور فرماندار وقت در ظهر انتخابات  دستور بازدشات و شكنجه مرا دادند با مصوبه شورای تامین  با اینكه هیچ كاری نكرده بودم و حتی  با شكنجه یم خواستند از من اعتراف بگیرند بمن نمی گفتند صفر نعیمی نماینده شده است  تا بگویم ما در ستاد صفر نعیمی ما اقدامات مسلحانه  داشتیم  تا در مجازات تخیفیف  بشود و می گفتند ضارب نیا  نماینده شده است  تا با اعتراف فرد اول ستاد صفر  انتخابات راب اطل كنند موفقف نشدند من روز یكشنبه در دادگاه متوجه شدم صفر نعیمی نماینده نهم شده   صفر نعیمی بعداز  انتخابات كل دوستان قدیمی و ستاد ی خود را كنار گذشات حتی به ملاقات من نیامد با اینكه من شنكجه شده بود م   ... خودش را باخت  و افراد ستاد ی دلق پوش در ستاد وی دفتر همكاره شدند ... انشا الله  خاطرات  خودم را به كتاب می نویسم  خواهم نوشت تمام بدبختی ها من زیر سر یان سه نفر و یك نماینده ادوار دیگر است ..   dardnews.ir

دلنوشته  اسماعیل اسدی دارستانی




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اعتصاب رونامه نگار اولین وبلاگ نویس ایرانی ،فعال حقوق بشر و مدیر مسول سایت درد نیوز اعتراض به وزیر ارشاد و بنیاد شهید كشور

تاریخ:چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395-10:11 ب.ظ

درخواست رسیدگی به ریس جمهور  و اعتصاب  روزنامه نگار ( اعتراض ) مدیر سایت درد نیوز و اولین وبلاگ نویس ایرانی و نویسنده و محقق و شاعر و مستند سازو فعال حقوق بشر ومحیط زیست

بنام خدای بخشنده و مهربان

با عرض سلام  خدمت ریس جمهوری اسلامی ایران  آقای حسن روحانی

موضوع : اعتصاب می كنم از رو زنامه نگاری و وبلاگ نویسی و سایت خبری و مستند سازی تا زمانیكه به دو درخواست احقاق من رسید گی شود  ..اگر رسیدگی نشود از كشور مهاجرت خواهم  كرد (اا دارستانی روزنامه نگار و اولین وبلاگ نویس ایرانی و سایت درد نیوز درایران تاسیس 1379 و فعال حقوق بشر و محیط زیست و نویسنده و محقق ( 5 كتاب مجوز و چاپ شده است )

تمام كتابهایم  و11آثارم تحقیق و شعرم و كارت خبر نگاری و فیلم هایم  را آتش زدم بعنوان اعتراض تا احقاق حقم  و بعنوان اعتراض فعالیت روز نامه نگاری و سایت و وبلاگ نویسی و مستند سازی و نویسندگی و تحقیق و شاعری  را تعطیل نمودم ( یعنی اعتصاب مدنی نمودم )
این اولین و آخرین نامه  من به مسئولان نظام در خصوص احقاق حق خواهم بود  و تا وقتی كه احقاق حق و رسیدگی نشود به عنوان یك روز نامه نگار  و وبلاگ نویس  و فعال حقوق بشر ومحیط زیست  و اولین مدیران مسئول و موسسان سایت خبری  و تحلیل در ایران بعنوان اعتراض  و اعتصاب كاری  رسما  از كار زوزنامه نگاری مكتوب بعداز 19 سال  و وبلاگ نویسی و سایت خبری بعداز  16 سال  دست می كشم  و رسما  بعنوان اعتراض  به كار  دولت جمهوری اسلامی ایران اعتصاب كاری می كنم  رسما فعالیت  روز نامه نگاری  و وبلاگ نویسی  و سایت خبری ملی واستانی و  شهرستانی  و همچنین نویسندگی و تحقیق و مستند سازی را تعطلیل می كنم  تا صدور مجوز  سایت  درد نیوز dardnews.ir     ( اولین روز نامه الكترونیكی  خبری و تحلیل و حقوق بشری و محیط زیستی در ایران ) رسما از امروز  اعتصاب كاری می كنم و تمام كتباهایم 5 تا سالها قبل مجوز گرفتند و شش كتابم (یعنی كلا  یازده كتابم )كه اتمام كرده بودم حاصل سالها زحمت بود كه یكی مجموعه حكایتها و اشعار اسماعیل بابا بود با كارت خبر نگاری و خودكار كارم آتش زدم و در سایت گذشتم و رسما اعتصاب كاری می كنم .
دو درخواست از ریس جمهور دارم  با توجه به اینكه سازمان نانوشته ای پشت پرده با پرنده سازی تاكنون زندگی ام را مختل كردند  هم در كار  فرهنگی و سیاسی و اقتصادی تاكنون میلیاردها تومان ضرر مالی   و معنوی و روحی زدند ... حالا بگذارم دهها بار شكنجه و زندانی و محاكمه بخاطر اجرای عدالت در  قوه قضاییه  چون بدون سند و مدرك و پرنده سازی مرا دادگاهی می كردند بارها تبریه شدم هیچ گونه سابقه سو سیاسی  و اجتماعی ندارم  و گواهی عدم سو پیشنه هم دریافت نمودم و حتی در شورای اسلامی روستای خودم ریس و عضو بودم دوره قبلی  مرا  رد صلاحیت با اینكه تایید را روز آخرگرفتم  مرا پنچ شنبه و جمعه
حصر خانگی كردند .... اگر از ظلم وستم واذیت و ازار و شنكجه و.. بنویسم هزار عریصه  جدا می خواهد   من دو درخواست از شما دارم

...1-صدور پروانه سایت درد نیوز dardnews.ir تاسیس 1379     

   2- پی گیریی در صدور حكم شهادت   پدر جانباز 65 درصد بسیجی هشت سال دفاع مقدس  من  كه با اعمال نفوذ جریان انحرافی احمدی نزاد (بخاطروبلاگ نویسی و سایت درد نیوز ) حكم شهادتش با توجه به اسناد و مدارك پزشكی صادر نشد
مشروح درخواست :
1- صدور پروانه روز نامه الكترونیكی درد نیوز(تاسیس 1379) dardnews.ir     ( در سامانه ثبت نام معاونت مطبوعاتی  پرونده ام  موجود است )  سالهاست تشكیل پرونده به بهانه واهی  معاونت مطوبعاتی ( كمیسیون ) بمن مجوز نمی دهد  و این بار هم  با پی گیریی ها از طریق  وزارت ارشاد  قرار شد  من دوبار ه یعنی تابستان 1394 در سایت  سامانه درخواست صدور مجوز سایتها ثبت نام  كنم  در صدور مجوز تسریع شود    ماهها ست باز من در نویتم ودر سایت  وزارت ارشاد   ثبت نام كردم  تمام مدارك را فرستاد م هر بار شكایت و درخواست رسمی  می كنم می گویند درسایت  مشكل دارید  این بار هم  دیگر  دیدند دیگر  نمی توانند اشكال تراشی كنند  دیدم در سایت  در قسمت ثبت نام  من نوشتند  كارت ملی تایید نشده است
 
واقعا جای سوال است كارت ملی   من حتی رفتم به اداره ثبت گفت كارت ملی شما اشكال ندارد دوباره   كارت ملی را اسكن  كردم  هنوز خبری نیست  و تلفنی كه در سایت زدند  جوابگو نیست   (اولین روز نامه الكترونیكی  خبری و تحلیلی و حقوق بشر و محیط زیست در ایران تاسیس 1379) زمانیكه قانون فضای مجازی  و پروانه فعالیت سایتها صادر نشده بود  من درد نیوز و سایتها آستارا نیوز و گیلان من و ایران نیوز را داشتم و همه این سایت ها می شناسند.. خلاصه سازمان نانوشته ای  در خصو ص صدور مجوز درد نیوز  من كارشكنی می كند و دیگر  كارهایم با اینكه گواهی عدم سو. پیشنه هم دارم  در خواست هفته نامه آبادگران شمال  نمودم  (پرونده ام موجود است )  سال 1390   كمیسیون  صدور پروانه در معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد كتبا بمن ابلاغ نمود بعلت عدم صلاحیت ( امینتی ) به شما مجوز داده نمی شود پی گیرییها بارها نمودم نتیجه نگرفتم  ....  و سایت درد نیوز نیز بارها پی گیریی نمودم بار اول در كمیسیون دیگر بهانه نداشتند  بعلت صلاحیت  علمی كتبا بمن ابلاغ نمودند مجوز ندادند  كه بعداز پی گیریی طبق  مقرارات وزارت ارشاد  كتابهای و سوابق روز نامه نگاری من در ارزشیابی  وزارت ارشاد (مسولش آقای عظیمی  بود ) كتبا ارزشیبابی وزارت ارشاد   بخاطر كتاب و سابقه روز نامه نگاری  برایم برابر معادل نامه دادند ...... از تابستان 1394 پرونده ام  ثبت نام كردم  هر روز یك بهانه  و آخرین بهانه  در سایت ثبت نامی  كارت ملی بود ... كه حل شد .....   اولا  من  فعالیت وبلاگ نویسی و سایت خبری ام از قبل از قانون صدورپروانه بود  و سالها قبل از قانون فضای مجازی من فعالیت داشتم و دارم  دوما من الان مدرك تحصیلی ام حل گردیده  و چرا هربار مشكل تراشی می كنند  چرا  من كه 16 سال است روز نامه الكترونیكی در د نیوز  را دارم مجوز من نمی دهند .... و چرا جوابگو كسی نیست .. چرا امنیت شغلی  نیست همین  انتخابات یكی از سایت های  خبری من بنام آستارالی كه برای آستارا بود  astarali.ir    بدون تخلف و اخطار فیلتر كردند و كسی جوابگو نیست در شهرستان هشتاد هزار نفری سایت آستارالی بالای 40 هزار بازدید داشت .... درخواست رسیدگی و صدور  پروانه روزنامه الكترونیكی دردنیوز را دارم  تا مجوز داده نشود  من بخاطر نداشتن  امنیت شغلی و ظلم وستم بمن و خانواده ام   اعتصاب می كنم  رسما دست از روزنامه نگاری مكتوب و مجازی بر می دارم و تمام كتابهایم 5 تا مجوز سالها قبل گرفتند و شش  كتابم  به اضافه مجموعه اشعار رو حكایتها و شعر های اسماعیل بابا  با كارت خبر نگاری و خودكارم را آتش زدم و فیلمش را درسایت گذشتم و دست از كار كشیدم  و رسما اعتصاب  می كنم  و اگر وزارت ارشاد جوابگو نباشد  من از كشور مهاجرت خواهم كرد
  
2-صدور حكم شهادت پدر جانباز 65 درصد بسیجی هشت  سال دفاع مقدس  ( با توجه به اسناد و مدارك  پزشكی و گواهی پزشك معالج ).. بخاطر فعالیت وبلاگ نویسی  و سایت درد نیوز و آستارا نیوز  و گیلان من و ایران نیوز و رونامه نگاری   نماینده اسبق  و فرماندار اسبق و جریان انحرافی  دسیسه كردند  ... پدرم  كه جانباز هشت سال دفاع مقدس است ( بسیجان هشت سال دفاع مقدس از 1359 تا 1362..)  جانباز 65 درصد بود بعداز سالها زمین گیری بر اثر جانبازی و موج گرفتگی بارها بستری طولاتی مدت داشته بخاطر موج گرفتگی ( یك چشم تخلیه و چشم دیگرش كم بینا  و بدنش كلا پلاتین بود و دوبار بخاطر موج گرفتگی و جانباز یبرای مداوا المان اعزام شده بود ... خلاصه بر اثر جانبازی درمهرماه 1388 در بیمارستان دولتی  آستارا به لقا الله پیوست و  چون دكتر نمی دانست وی جانباز است فوت نوشته بود ...اما بعدا كه پرونده پزشكی و جانبازی را بردیم گفت بر اثر جانبازی است یعنی موج گرفتگی و..... حتی در نامه رسمی  به بنیاد تشریح  كرد  اما بنیاد گیلان اعلام می كند كمیسیون یكبار رای داده است و مدارك بستری پدرم در بیمارستان شفا  رشت و بیمارستان تخصصی اعصاب و روان بنیاد شهید ایثار شهید باریاب اردبیل ( متعلق به بنیاد ) را به كمیسیون نمی فرستد (قبلا مدارك بیمارستان شفا و بیمارستان اعصاب و روان بنیاد در اردبیل  به كمیسون پزشكی و حتی در پرونده پدرم نبود )  ما درخواستمان  بود كه مدارك بستری بیمارستان شفارشت   و بیمارستان اعصاب و روان شهید باریاب اردبیل ( متعلق به بنیادشهید  ) و گواهی  دكتر معالج  كه پدرم آنجا بستری بود فوت شده  كه تایید می كند پدرم بر اثر بیماری  جانباز شده است  به كمیسیون تجدید نظر ماده 15 بنیاد شهید فرستاد شود اما بنیاد گیلان بخاطر اعمال نفوذ  دو فرد كارمند بنیاد شهید استان گیلان ( كه دوستان نماینده سابق و...هستند و وابسته به جریان انحرافی احمدی نزاد بودند و هستند  ) مانع می شوند  و در بنیاد شهید استان نفوذ دارنند ...(حتی  جریان انحرافی در زمان احمدی نزاد با نامه نگاری از طریق ریس بنیاد شهید آستارا و گیلان  حتی می خواستند  قبر پدرم كه روی سنگ قبر نوشته بودیم  شهید جانباز   تخریب كنند كه با مخالفت شورای تامین شهرستان این كارانجام نشد )

درخواست ارسال مدارك بستری  بیمارستان  شفا و بیمارستان اعصاب و روان ایثار  ( متعلق به بنیاد )  و گواهی تایید پزشك بیمارستان دولتی مبنی بر مرگ بر اثر جانبازی  به كمیسیون ماده 15 بنیاد شهید بدون اعمال نفوذ است  تا احقاق حق و پدرجانباز 65 درصد بسیجی  من  حكم شهادتش صادر شود ...

دیگر بلا ها  و پرونده سازی و كارشكنی سازمان  نا نوشته  كه درزندگی ام را مختل كرده نیاز شد برایتان می نوشتم دارم خاطرات من با سازمان نانوشته را می نویسم ....اخراج از هیات امنا مسجد تا محكمه بدون سند ومدرك و ربودن و حصر خانگی غیر قانونی و شكنجه و نابودی كار اقتصادیم سه مورد به كار كه 19 سال است مشغول بودم  بدون حكم دادگاه سازمان نانوشته مانع شده است .... چون وبلاگ نویس و سایت نگار و نویسنده و شاعر آزاداندیش  و فعال حقوق بشر و محیط زیست هستم و حتی تاكنون دوبار برای تاسیس  جمعیت مدافعان حقوق بشر      و جمعیت مدافعان محیط زیست تشكیل پرونده  و تكمیل هر دو پرونده  مجوز داده نشد .... و حتی جلوی وام بمن گرفتند و ...

با افتخار اعلام می‌کنم آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است..هیچ کس از سانسور سود نمی‌برد و سانسورچی‌ها باید بدانند دل مردم همیشه با حقیقت است.. دكتر محمد علی هالو

سایتهای كه از سال 1379  من تاسیس كردم و مدیر مسولش هستم تاكنون فعالیت دارم و بگذاریم كه تاكنون چندبار حماه سایبری بدون مدرك وسند فیلتر شدند  وآستارالی یكماه اتس فیلتر است كسی جوابگو نیست  و همه جهان مرا به اسم دكتر محمد علی هالو ( اسماعیل اسدی دارستانی  )فعال حقوق بشر و میحط زیست می شناسند ...    (  قبلا ایرن نیوز یك بود كه بسرقت رفت (irannews3.ir) و    astarali.ir  آستارالی ششم اسفند 94 توسط گروه فشار فیلترشد             -----  astara1.ir

Astaranews1.ir  ---staranews.com    -gilanman.ir/     ---

  dardnews.ir

 

اسماعیل اسدی دارستانی    روز نامه نگار (19سال سابقه)   و اولین وبلاگ نویس و سایت خبری و حقوق بشر و محیط زیست (16سال  از سال 1379) و فعال حقوق بشر و محیط زیست و نویسنده و محقق 5 كتاب  و شاعر و درجه داربازنشسته ارتش و فرزند و برادر جانباز   و درجه دار بازنشسته نیروهای مسلح    09119812795

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

كتاب های اسماعیل اسدی دارستانی

تاریخ:چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395-10:11 ب.ظ

 

كتابهای اسماعیل اسدی دارستانی نویسنده و محقق و روز نامه نگار و پژوهشگر دینی - فعال حقوق بشر و محیط زیست...

1- خدمت و مدیریت نظامی از دیدگاه اسلام 

2-  تا زنده ام بسیجی ام

3.
داستانهای آسمانی ایران  
داستانهای آسمانی ایران پدیدآورنده: اسماعیل اسدی دارستانی
ناشر: انتشارات بلور - 06 تیر، 1388
قیمت پشت جلد:  18000 ریال

در حال حاضر این کتاب در سایت عرضه نشده است.
4.
سرگذشت تالشان: تالشان جنوبی (غرب گیلان) ایران: آستارا، تالش، رضوانشهر، ماسال و شاندرمن  
سرگذشت تالشان: تالشان جنوبی (غرب گیلان) ایران: آستارا، تالش، رضوانشهر، ماسال و شاندرمن پدیدآورنده: اسماعیل اسدی دارستانی
ناشر: انتشارات بلور - 1
قیمت پشت جلد:  33000 ریال

در حال حاضر این کتاب در سایت عرضه نشده است.
5.
بررسی تاریخ حقوق بشر و محیط زیست: همراه با منشور کوروش کبیر و منشور حقوق بشر جهانی و منشور محیط زیست و منابع طبیعی  
بررسی تاریخ حقوق بشر و محیط زیست: همراه با منشور کوروش کبیر و منشور حقوق بشر جهانی و منشور محیط زیست و منابع طبیعی پدیدآورنده: اسماعیل اسدی دارستانی
ناشر: پیام سبحان - 20 اسفند، 1390
قیمت پشت جلد:  95000 ریال
 

 چهار كتاب و‌اثار این نویسنده در حال تالیف و مراحل چاپ است ...








داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اخبار و تفسیر خبر ایران و جهان + حقوق بشر و محیط زیست

تاریخ:چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395-10:10 ب.ظ

لطفا برای  مشاهده كامل هر خبر و تحلیل روی آن جمله كلیك فرمایید  دكتر هالو dardnews.ir

محكومیت قتل و تجاوز به دختر بچه مسلمان توسط یك منحرف جنسی

سیازگه ثروتی ناشناخته در قلب كویر

یارانه بگیران آب رفتند. بر خلاف وعده مسولان :

وبلاگ چیست ووبلاگ نویسی یعنی چه..(تاریخچه وبلاگ نویسی)

فعال حقوق بشر کیست؟

اولین وبلاگ نویس ایرانی :اا دارستانی

ده اسطوره اسرائیلی نادرست

اعتصاب رونامه نگار اولین وبلاگ نویس ایرانی ،فعال حقوق بشر و مدیر مسول سایت درد نیوز اعتراض به وزیر ارشاد و بنیاد شهید كشور

تصدی یک کارمند با سه سمت دولتی در گمرک گیلان! / سازمان بازرسی نگاه تیز بین داشته باشد

اداره بهزیستی آستارا چه خبر است یك بام و دو هوا در آستارا

مگر آستارا آزمایشگاه مدیریت است نوشته دكتر محمد علی هالو

یك بام و چند هوا در آستارا

دیدار مردمی ولی داداشی نماینده منتخب آستارا

دكتر میر آرمان واعظی مدیر كل شیلات استان اردبیل گزارش تصویری

مناظره خر

محكومیت قتل و تجاوز به دختر بچه مسلمان توسط یك منحرف جنسی

مناطق آزاد از دیدگاه دكتر محمد علی هالو

ریس مجلس دهم از دید گاه دكتر هالو - تصویر

تـاریـخـچـه ایـنـتـرنت (سایت و وبگاه ) در دنـیـا و ایـران

منشور حقوق بشر جهانی - کوروش كبیر

شكایت از وزیر راه به اصل 90 مجلس قانون اساسی

می خواهم کمی گرگ چرانی کنم ، می خواهم تاوان رهایی گوسفندان را با حبس خود در قفس بپردازم تا شغالان

دیدار و كمك مهندس پاك بین و حاج آقا تیموری از آسایشگاه معلولین صداقت آستارا

دكتر محمد علی هالو

گزارش سازمان جهانی گمرک از یک موفقیت در دولت روحانی

پایان 5 روز مذاکره هیات ایرانی در عربستان سعودی‌ها یک شرط ایران را پذیرفتند / ویزای حجاج، همچنان بلاتکلیف

واکنش سیدحسن خمینی به فاجعه «ستایش»: ظلم و حق کشى ملیت و دین ندارند؛ شرمندگى این مسئله براى ما صاحب خانه ها مى ماند

روحانی: برجام یك افتخارسیاسی و حقوقی برای تاریخ ملت ایران ثبت كرد

در نامه به مسئولان 50 ایالت آمریكا؛ سخنگوی وزارت خارجه آمریكا: تغییرات پسابرجامی در قوانین ایالتی را مطرح كردیم

بررسی نتایج اقتصادی برجام؛ واقعیت هایی كه دیده نمی شوند

مرمت میراث جهانی تخت سلیمان تكاب با همكاری دانشگاه درسدن آلمان

عضو انجمن بیماران كلیوی خبرداد؛ بیماری های كلیه در كمین حداقل 40 میلیون ایرانی است

منابع انگلیسی عنوان كردند؛ آمادگی انگلیس برای اعزام نیرو به لیبی/ هاموند از سراج خواست پیشنهاد غرب را بپذیرد

فضای سبز عمر زنان را افزایش می دهد

تبدیل مدرسه تاریخی مهرگان آبادان به دانشكده هنر برای حفاظت از اثر

دریادار سیاری: صلابت قوای دریایی ارتش جمهوری اسلامی در آب های منطقه كم نظیر است

بدعت سبقت از تورم در نرخ كرایه های پایتخت

بلای سیلاب و نعمتِ باران

اخبار استان گیلان

کتک خوردن شهردار اردبیل از یک زن

زنان ارتش چین چگونه می‌جنگند؟ +تصاویر

معمای شاه یا معمای اختلاس؟

ماجرای سانسور نماز از «درباره الی»

ناگفته‌های یک قربانی اسیدپاشی،قبل ازمرگ +تصاویر

قهرمان و ضد قهرمان در بادیگارد

داستان تولد بوکوحرام؛ قلب کافر را بخور!

قبرهایی بزرگتر از خانه‌های عادی! +تصاویر

مگر یارانه "مصیبت" نبود؟! دولت محبوب سرمایه‌داران چگونه ناگهان حامی مستضعفان شد؟!/ "فیلم" انتخاباتی با موضوع یارانه؟

نتیجه خوش‌بینی به دشمن نوبت اعتراف به جهانگیری رسید/ آمریکا سخت‌گیری می‌کند!

ظریف: دیدار با کری لازم بود/ مدت‌هاست ملاقات حضوری نداشته‌ایم

توضیح مولاوردی درباره احضارش به دادگاه

مظلومی به تعویض اشتباه اعتراف کرد خلاصه "نود" پس از دربی/ یک پنالتی سوخت و یک کارت قرمز داده نشد

مطهری: روحانی نامه کروبی را پیگیری کند

فهیم: از «قیصرها» به خواهرفروشی در سینما رسیده‌ایم!

روایت امیرآبادی از بازشماری آرای ماکو کدام نماینده اصلاح‌طلب فقط با اختلاف «۵ رای» به مجلس راه یافت؟

به علت عصبانیت از توصیه‌ها اعضای شورای رقابت نامه وزیر صنعت را پاره کردند

کری: ایران فقط ۳ میلیارد دلار دریافت کرده!

غفوری فرد: معیارهایی که خودشان گفتند رعایت نشد افشاگری درباره لیست شکست‌خورده حداد عادل/ گفتند این به احمدی‌‌نژاد رأی نداده پس اصولگرا نیست!

اظهارات عجیب در یک نشست دانشگاهی "هم‌خانگی بدون ازدواج" جرم نیست!/ به کجا می‌رویم؟

نماینده منتخب آستارا تبریك روز ارتش

حاشیه‌نگاری از دیدار صمیمی رهبر انقلاب و جمعی از مسئولان

اعتصاب رونامه نگار اولین وبلاگ نویس ایرانی ،فعال حقوق بشر و مدیر مسول سایت درد نیوز اعتراض به وزیر ارشاد و بنیاد شهید كشور

اعلامیه جهانی حقوق بشر

منشور حقوق بشر جهانی - کوروش كبیر

فعال حقوق بشر کیست؟

مناظره خر

گرگها آغوش خود را باز كنید تا اسماعیل بابا بیاید.

دلنوشته اسماعیل اسدی دارستانی روز نامه نگار

صلح چیست و چگونه صورت می‌گیرد؟

یادبود 10 میلیون كشته های ایرانی- جنگ جهانی اول در تهران(هوكاست ایرانی )

مهدی رحیم پور خطبه سرا-قهرمان ورزشی بین المللی ( آستارا )

مشاهیر و چهر های ماندگارایران

دكتر محمد علی هالو شاعر نویسنده و محقق و مستند ساز و واولین وبلاگ نیوس  ایرانی  و روز نامه نگار

چرا 29 فروردین روز ارتش نام گرفت؟

در جلسه مهم سران ارتش در 22بهمن 57 چه گذشت؟/ روایت استیصال کامل ژنرال ها و فروپاشی نهایی رژیم شاهنشاهی

رجال پهلوی سرانجام آخرین فرمانده ارتش شاه

خلبان خودفروخته ایرانی تهدید کرد: به اسرائیل پناهنده می‌شوم/لازم باشد با ایران وارد جنگ مسلحانه می‌شوم+تصاویر

وصال حق (شبكه جندالشیطان و دست پروده شاه تروریست عربستان )

هوشنگ وقر دوست سرهنگ بازنشسته ارتش (نویسنده ومحقق و تحلیل گر و شاعر معاصر )

افسران ارشد ارتش شاهنشاهی - افسران انتظامی شاهنشاهی

كتاب های اسماعیل اسدی دارستانی

سخت است... دكتر هالو

می خواهم کمی گرگ چرانی کنم ، می خواهم تاوان رهایی گوسفندان را با حبس خود در قفس بپردازم تا شغالان: دكتر محمد علی هالو




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

چرا 29 فروردین روز ارتش نام گرفت؟

تاریخ:یکشنبه 29 فروردین 1395-01:25 ق.ظ

http://www.blogfa.com/photo/i/irannews000.jpg

 اادارستانی درجه دار بازنشسته ارتش جمهوری اسلامی ایران

«ارتش جمهوری اسلامی كلمه ی طیبه است.»

«مقام معظم رهبری و فرماندهی كل قوا حضرت آیت الله خامنه ای»

اصل 143 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

«ارتش جمهوری اسلامی ایران، پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی و نظام جمهوری اسلامی كشور را بر عهده دارد.»

اصل 144 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

«ارتش جمهوری اسلامی ایران، باید ارتشی باشد كه ارتشی مكتبی و مردمی است و باید افرادی شایسته را به خدمت بپذیرد كه به اهداف انقلاب اسلامی مؤمن و در راه تحقق آن فداكار باشند.»

29 فروردین، مصادف با روز ارتش جمهوری اسلامی ایران و بزرگداشت حماسه آفرینی های دلاور مردان نیروی زمینی ارتش می باشد. هم زمان با به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی، ارتش رژیم شاهنشاهی كه پیكره ی اصلی آن را جوانان برومند خانواده های مسلمان و اغلب مستضعف ایرانی تشكیل می داد، به ندای آسمانی رهبر انقلاب لبیك گفت و در نتیجه هم صدا و همراه با امت در براندازی نهایی رژیم ستم شاهی به ستیز بی امان با دشمنان داخلی و خارجی انقلاب برخاست و به عنوان نخستین بازوی توانمند نظامی انقلاب در جهت تحقق اهداف جمهوری اسلامی ایران تلاش های خستگی ناپذیر و مستمری را با فداكاری و ایثار و در ابعاد مختلف آغاز كرد.

به همین مناسبت از سوی امام امت روز بیست و نه فروردین به نام ارتش نامگذاری شد

روزی برای ارتش. حالا36 سالی می شود که ارتش جمهوری اسلامی ایران یک روز از تقویم رسمی کشور را به نام خود می بیند. روزی که برای اولین بار به فاصله حدود 2 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، توسط امام خمینی(ره) به نام ارتش نام گذاری شد تا پاسخی مناسب باشد به وفاداری ارتشیان به آرمانهای انقلاب اسلامی. اما چه شد که 29 فروردین به نام ارتش نام گذاری شد؟

از 19 بهمن 57 و دیدار همافران نیروی هوایی ارتش با امام خمینی(ره) ارتشی ها با سرعت بیشتری به انقلاب اسلامی پیوستند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی، از همان اولین روز ، کار خود را برای دفاع از انقلاب اسلامی ایران شروع کردند.اولین درگیری و نا آرامی در منطقه ترکمن صحرا و در نزدیک مرزهای شوروی(سابق) توسط گروهکهای چپ و مزدوران استکبار با هدف خودمختاری منطقه آغاز شد که با اعزام یگانی از کارکنان داوطلب نیروی زمینی ارتش سرکوب شد. ارتش به سراغ کنترل ناآرامی های سایر مناطق مثل کردستان و آذربایجان غربی رفت. همزمان جنگ روانی علیه ارتش در داخل و خارج کشور به راه افتاده بود و به دنبال آن بود تا ارتش را یک نیروی ضد مردمی و عامل امپریالیسم معرفی کند که همچنان سرکوب مردم را ادامه می داد و بایستی منحل می شد و جای خود را با یک ارتش خلقی یا بی طبقه توحیدی عوض می کرد .
 
همین جوسازی ها سبب شد تا شهید سپهبد ولی الله قرنی اولین رییس ستاد مشترک ارتش در نامه ای استعفای خود در روزهای اول فروردین 1358 را به امام خمینی (ره) تقدیم کند. شهید قرنی در استعفای خود با شکایت از اقدامات ضد انقلاب و دشمنان خارجی و دخالت های بیجا در امور ارتشچنین نوشته بود: «معاون نخست وزیر انقلاب که خود را واضع مقررات و مالک الرقاب می داند بدون آنکه بداند ارتش چه موقعیت و چه امکاناتی دارد و متأسفانه بدون اینکه حتی اینجانب را طرف مشورت قرار دهد هر روز دستوراتی صادر می نماید که ارتش بایستی شاهد لطمه ای دیگر بر روحیات افسران و افراد خود و افتادن مقداری سلاح و مهمات و مال و منال به دست افراد ناصالح و وابسته به خارجیان باشد و... وزیر دفاع بدون مشورت و نظر خواهی از اینجانب و خارج از وظایف خود می رود و از رادیو و تلویزیون و مطبوعات نسنجیده می گوید که سربازان فروردین مرخص و بالنتیجه تعداد معدودی که از ارتش با خون دل به سربازخانه ها کشانده بود، نگهداری سربازخانه ها را رها کرده و به موطن خود می روند و شب هنگام عناصر توده ای وابسته به سیاستهای خارجی با کامیونها به سربازخانه ها می روند و باقیمانده اسلحه و مهمات را بار کرده و به خارج از شهر می برند... دولت بدون مشورت با ارتش و آگاه ترین مرجع ارزیابی کردستان، نمایندگانی را به آن صفحات می فرستند که با ورود آنها و اولین سخن پراکنی که می کنند مردم را به پادگان مهاباد ریخته و غارت می کنند و در جلوی همین هیأت فرماندة پادگان را گلوله باران می کنند«...
 
کمتر از یک ماه بعد، سپهبد قرنی توسط گروهک فرقان ترور شد و به شهادت رسید تا علاوه بر آثار جنگ روانی سنگینی که بطور مستقیم و غیر مستقیم توسط دشمنان خارجی، طیف ضدانقلاب، منافقین، حزب توده و عناصر نا آگاه در ارتش جریان داشت، بی انضباطی، سستی و عدم تمکین از فرماندهان نیز به مشکلات ارتش اضافه شود. مشکلات فراوان ارتش سبب شد تا فرماندهان وقت ارتش جمهوری اسلامی ایران با درخواست وقت ملاقات از امام خمینی(ره) برای بیرون رفتن از این وضعیت چاره اندیشی کنند و از امام (ره) بخواهند ایشان فرماندهی خود بر کل نیروهای مسلح را مجدداً اعلام نمایند. تا با استفاده از این حکم حکومتی قوام و انضباط بر ارتش برگردد. امام خمینی نیز (ره) با صدور پیامی تاریخی در تاریخ 29 فروردین سال 58 خطاب به ملت ، سنگ بنای روز ارتش را گذاشتند. دربخشی از پیام امام خمینی(ره) آمده بود:
 
»روز چهارشنبه 29 فروردین روز ارتش اعلام مى‏شود. ارتش محترم در این روز در شهرستانهاى بزرگ با ساز و برگ به رژه بپردازند و پشتیبانى خود را از جمهورى اسلامى و ملت بزرگ ایران و حضور خود را براى فداكارى در راه استقلال و حفظ مرزهاى كشور اعلام نمایند.
 
ملت ایران موظفند از ارتش اسلامى استقبال كنند و احترام برادرانه از آنان نمایند. اكنون ارتش در خدمت ملت و اسلام است و ارتش اسلامى است، و ملت شریف لازم است آن را به این سِمت رسماً بشناسند و پشتیبانى خود را از آن اعلام نمایند. اكنون مخالفت با ارتش اسلامى كه حافظ استقلال و نگهبان مرزهاى آن است جایز نیست. ما و شما و ارتش، برادرانه باید براى حفظ و امنیت كشورمان كوشش كنیم و به شرارت اشرار و اختلال مفسدان خاتمه دهیم«.
 
امام خمینی(ره) در بخش های دیگر پیام خود نیز مشکلات دیگر پیش روی ارتش را نیز مورد توجه قرار دادند تا توطئه های داخلی و خارجی علیه ارتش جمهوری اسلامی ایران را نقش بر آب کنند.

از آن تاریخ به بعد هرسال در سالگرد صدور این پیام، روز ارتش در سراسر کشور جشن گرفته می شود و ارتش در شهرهای مختلف به رژه و نمایش قدرت می پردازد

 اادارستانی درجه دار بازنشسته ارتش جمهوری اسلامی ایران




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاطرات یك ارتشی(پیسكوت)

تاریخ:شنبه 28 فروردین 1395-03:34 ق.ظ

درجه دار بازنشسته ارتش


 داستانی یك درجه دار ارتش

من كه یك درجه دار جوان بودم در یكی از سازمانهای ارتش  خدمت  می كردم  یكسال در آموزشگاه نظامی نزاجا 06آموزش دیدم   و بعداز اینكه درجه دار شدم درجه گرهباندوم گرفتم
 من عاشق نظامی گری بخصوص ارتش بودم بعشق چتربازی و تكاوری آمده بودم  اما زندگی یك طوری رقم زد كه در‌آزمون یك سازمان بنا به دعوت ایشان و معرفی فرمانده گروهانم سروان تكاورعلی فتاحی   قبول  و جذب شدم ...علی فتاحی بمن نگاه ویژه داشت شاید هم این خواست و عنایت الهی بودو بمن همیشه می گفت با این روحیه مبارزه گر و جسور  و رك گویی و اطلاعاتی  علمی و نظامی داری  در ارتش تو اعدام می شوی یا فرمانده ارتش می شوی ..خیلی جدی هستی و كار را زود یاد می گیریی درست است روحیه نظامی و جنگی و تكاوری داری تو بدرد فقط  یك سازمان می خوری چون ضریب هوش تو عالی است بخاطر همین مرا به آن سازمان ارتش معرفی كرد  بعداز درجه گرفتن مدت دوسال در مركز آموزش آن سازمان ارتش آموزش تخصصی  دیدم با دوره كار آموزی خیلی حساس بود در طول دوره همه زیر ذربین بودیم  تقربیا خیلی از همدروهای من در طول دوره حذف می شدند به یگان اصلی برگشت داده  میشدند از نظرعلمی و هم تخصصی و هم از نظر رفتاری زیر نظر بودیم.. خلاصه من آموز ش و كار‌آمویم تمام شد خیلی سخت بود  پنچ شنبه و جمعه كه آموزش از بعداز پنچ شنبه تعطیل بود  خانه پدرم دررشت بود دیگر بخاطر باز بینی دروس و كارها در آسایشگاه  درجه دران آموزشی سازمان می ماندم  ازنظر غذا و نظافت و امكانات و.. با سازمان بود   و جمعه بجای گشتن دوسال استراحت می كردم دو ماه یكبار به رشت می امدم از تهران مشكل مالی نداشتم چون دیگر حقوق درجه داری می گرفتم  و غذا و پوشاك و مكان و.. بر عهده سازمان بود..وخلاصه بعداز آموزش در مر كز آموزش تخصصی مرا می خواستندبخاطر نمرات عالی و روحیه 100 در تهران نگه دارنند من از بنیاد شهید وبسیج  گواهی آورم بخاطر پدرم جانباز 65 درصد و خود عضو بسیج بودم  مسئولان تقسیم گقتند  بنا به نمرات و دوره عالی شما باید تهران بمانید( بدرد كارها تخصصی و عملیاتی سازمان می خوری )  اگر می خواهید چون نمرات خوب است و پدرت جانباز 65 درصد است به رشت منتقل شوی ..من گفتم دوست دارم به مرز بروم چون من به عشق   دفاع و مبارزه با دشمنان آمدم...گفتند واقعا شما دیوانه هستید چراپس نامه گواهی از بنیاد آوردی ...از اول می گفتی ما آن جا نیرو كم داریم  شما را  میفرستادیم به یكی از یگانهای ارتش  كه سازمان درآن دفتر داشتمنتقل شدم  ..... من گروهباندوم  بعنوان كارشناس در یك قسمت كار می كردم و ز ود كارها را یاد می گرفتم و بجای گردش دوست داشتم مطالعه كنم  و حتی همكارم كه متاهل بود كارهایش را انجام یم دادم با كار راضی  می شدم (چون من از دوران خردسالی تربیت یافته پدرم بودم مرا تشویق به كتابهای تاریخی و اسلامی و تاریخ معاصر و باستان ایران می نمود حتی تاریخ ارتش و ایران ...خلاصه در مدتی كمی من شدم بودم كتاب راهنمایی همكاران و حتی خانواده ایشان هم سوال دینی و شرعی و تاریخی و... سوال داشتند بمن زنگ می زدنند خلی وقتم را می گرفت سوالات آنها وقتی می گفتم تحصیلات من فقط سه سال حوزوی و سیكل است باورشان نمی شد ..
.. در یگان  مسئول مستقیم و دوست من  كه همكار من بود شد فرمانده منطقه .... بمن گفت من روحیه ات را دوست دارم عاشق كار در سازمان هستید  بیا ریس دفتر بمن بشو ..من گفتم جهانگیر جان من روحیه ام رزمی و عملیاتی است به   ریس دفتر علاقه ندارم ..گفت اسماعیل  جایگاه ریس دفتری سرگردی است  و مزایایی شغلی عالی داری و می توانی در خانه سازمانی فرماندهان لشكر اقامت كنی و... گفتم دستور بدهی می آیم اما دوست من هستی  مرا بفرست مرز .....جهانگیر بمن گفت روحیه شما فرماندهی و كارآفرینی و علاقمند بكار  جسور  است من دوست دارم در پادگان (تیپ بیرون لشكر ) بعنوان  فرمانده و مسئول دفتر سازمان باشی قبول كردم بشرطی كه مرا به منطقه مرزی صفر بفرست برای خدمت ...
هر بار كه جهانگیر ( اسم كوچك را بخاطر محرمانه بودن می نویسم و بعضی مكالمه  و گفته را بخاطر محرمانه بودن حذف كردم )فرمانده منطقه به مرز می رفت برای بازرسی از یگانه تابعه ارتش مرا هم بعنوان كارشناس می برد ... من هم زمانیكه وی با فرماندهان تیپ ها و.. جلسه داشت به یگان مربوبطه ارتش با یك سرباز سازمان می رفتم و خودم رانندگی می كرد  م دیگر چون سرباز از مناطق مرزی ترس داشت من وی را در یكی از سنگرهای مرزی می گذشتم  خود برای تهیه وضعیت گزار ش یگانها به فرمانده منطقه جهانگیر  می رفتم از گزارشات  من خیلی خوشحال می شد می گفت تا بحال چنین  گروهیانی واردنداشتم می پرسید تو را خدا تا حالا در این منطقه بودید و چند سال در سازمان خدمت می كردی من گفتم فقط یكسال آموزشگاه نظامی و دوسال تخصصی دوره دیدم دیگر شده بودم ....دیگر وقتی به بازرسی مرزی می رفت یا اتقاقی می افتد مرا می فرستاد اما همیشه بمن سفارش می كرد  اسماعیل تو داداش من هستی  من از زمان جنگ كه  از سال 1364 ستوان سومی شروع كردم  هركس مثل تو را دوست داشتم آخرش شهید می شدند حتی بعداز جنگ قسم خورد ه بودم  هیچ درجه دار و افسر را دوست نداشته باشم... اما چه كنم تو مثل  درجه دار  شهید ت  هستی  نتوانستم ...  از بردارم برایم عزیزت هستی واقعا هم راست می گفت چند سالی كه من با ایشان بعنوان درجه دار كار كردم من همانندبردار دوست داشت مرا تشویق كرد درس بخوانم .. با دبیرستانی بزرگسالان  صحبت كرد و من دیگر بعداز ظهر مدرسه می رفتم درس می خواندم تا سوم دبیرستان نظام قدیم  آن شهر درس خواندم و قبول شدم  و می گفت ای كاش زنده باشم دانشگاه رفتن تو را بینم ...باید افسر سازمان بشوی ...خلاصه برای م با كار خیلی سخت بود و در سازمان همانند ارتش نبود باید تا ساعت 17 اجباری و تا 20 با رضایت خود اضافه كاری بود   می رفتم كلاس دبیرستان دوباره ساعت 17 تا 18 به پادگان بر می گشتم كارهایم را انجام می دادم ..جهانگیر بمن می  گفت اسماعیل  نمی خواهد دیگر به سركاربر گردی صبح ها اندازه 10 نفر كار می كنی و مسئولان ا............و من بعنوان فرمانده قبولت داریم اگر مشكلت اضافه كار 6 یا 7 ساعت است من برایت رد می كنم چون صبح اندازه 10 نفر كار می كنی در كار های عملیاتی به بچه های ... كمك می كنی  تو بازوی منطقه شدی همه هم به تو عادت كردند هر كی نیرو برای عملیات و.. كم می اورد تو قبول می كنی و میئولان قسمتها آروز دارنند تو نیروی آنها باشی  لا اقل فقط كار خودت را انجام بده تا به كلاسها برسی ..نمرات دبیرستان خیلی خوب بود خیلی تعجب می كرد  قبول می شدم هرسال ...
خلاصه روز بدبختی من آنروز شروع شد ...كه به منطقه نفت شهر و سومار رفتم ....نفت شهر جای بود كه آنقدر زمان جنگ دشمن مین گذاری كرده بود كه اندازه یك جیب برای رد شدن راه داشتیم و در 20 متری مرز ایران یك چاه نفت داشت و این منافقان مزدور صدام  هر روز به داخل مرز نفوذ می كردند سربازان وظیفه را شهید  می كردند و جهانگیر بخاطر همین آمده بود و به فرمانده تیپ گفت این مسئله باید تمام بشود و.. بماند بقیه طبقه بندی است ....من از جهانگیر اجازه خواستم با لباس شخصی درسی به منافقین بدهم جهانگیر گفت به یك شرط باید تنها نباشی این كار را سازمان  اجازه نمی دهد  گفتم  من بعنوان یك ایرانی می روم ...  مدتی در مرز  در نفت شهر تنهایی كشیك دادم .. در زیر خاك مابین مرز ایران و عراق درخته های كوچك بود...( من دوره تكاوری و چتربازی  و چریك را در ارتش دیده بودم  و كاملا واردبه موارد  بود )با نان خشك و كنسرو می ماندیم...زمانیكه چندمنافق قصد ورود به داخل مرز ایران رابرای تخریب چاه وسرباز ها داشتند  یكباره من كه نیمه خواب بودم چند زن و مرد فارس زبان دیدم كه یك دفعه از پاسگاه بتونی عراقی ها در حال كمین به داخل مرز ایران  آمدند   چند نفر از منافقین كه  سه نفر از آنها زن بودند به هلاكت رسیدند و دو نفری هم زخمی بودند كه خواستیم به یگان بیاورم كه با خوردن قرض خودشان رابهلاكت رساند بودند  و بقیه بطرف پاسگاه عراقی متواری شدند فكر كردن ما یك گردان یا بیشتر هستیم  تعدا منتافقین زیا د بود... سربازان یكباره  پاسگاه عراقی با تیر بار بطرف ما تیر اندازی نمود  و  دوستم زخمی كوچكی برداشت سرباز ها سنگرایرانی هم شروع به شلیگ كردند.. چندبار نارنجك بطرف ما پرت شد ما فقط یك اسلحه سازمانی داشتیم خواستم بطرف سنگر عراقی بروم  نزدیك بودم براحتی می توانستم سنگر را تصرف كنم سرباز گفت تو را خدا ورل كن  ما در زمان صلح هستیم  گفتم چرا بس آنها منافق را ازسنگر خود می فرستند ...
یكباره من انفجاری شنیدم  ......یكباره كه بیدار شدم در بیمارستان ارتش بودم ..... بعدا بمن گفتند دیگر منافق ها بعداز آن تلفات  كه 5 منافق زن و چند درجه دار  و سرباز عراقی بهلاكت رسیدند  دیگر بطرف چاه نفت ایران در مرز حمله نشد و دیگر هر روز سربازی شهید نشد...بماند..
دومین اتفاق از روزی افتاد  كه بخاطر ان انفجار و بیهوشی چند روز  ...من دیگر صورت سانحه انجام ندادم  ....دنبال  چیزی نرفتم چون نوجوان 19 ساله بودم ..خام و تند و پر انرزی بنده خدا جهانگیر گفت اسماعیل چند روز بیهوش بودی بیا برو صورت سانحه .... خلاصه من دیگر بخاطر جراحت و موج گرفتگی و....فقط دیگر به مناطق مرزی نگذشتند بروم ....اما عاشق مبارزه با دشمنان كشور بودم ...دنبال فرصت بودم دوست داشتم به لبنان بروم برای مبارزه با اسراییل به سازمان نوشتم گفتند ارتش بهیج وجه نیرو به خارج اعزام نمی كند ..چون من بعشق مبارزه آمده بودم وگرنه بخاطر وضعیت پدرم  مرا استخدام بعنوان كارمند می كردند مثل حالا نبود من با اینكه سنم كم بود و از حوزه هم بخاطر عشق به مبارزه با دشمنان وطن ترك تحصیل كردم و تمام موقعیت هایم را كنار گذشتم
 من آدم زرنگی بودم   از دبستان تابستان  و تعطیلات و حتی زمان بیكاری - كارمی كردم  و حتی یك زمین در پشت قبرستان آستارا داشتم كه بعدا پدرم فروخت می خواستم  خانه بسازم در سن 15 سالگی  واز پدرم پول نمی گرفتم ...مرز آستارا هم باز شده بود با دوستانم شروع كرده بویم به خرید و فروش وسایل اگه با همان پول زمین  می ماندم همین الان میلیارد بودم چون ادم تیزی  زرنگی بودم...همه بمن ................كار بازار روس خیلی راه افتاد ه بودم بچه زرنگی بودم .
خلاصه بدبختی من شروع شد.. بخاطر جراحات و موج گرفتگی ......بخاطریك پرونده نیاز بود زیاد تمر كز كنم ...از مسئول قسمتم اجازه گرفتم  گفت فرقی نمی كنداین پرونده را تمام كن  من به شما اطمنان دارم ..رفتم  خلاصه بعداز سه ساعت تحقیق و دیدن مدارك معما پرونده را پیدا كردم .. ازپله های طبقه چهارم كه مهمانسرا سازمان بود  یك اتاق هم متعلق بمن بود می خواستم بیایم پایین یكباره چشمم سیاهی رفت.... فقط خودم را در بیمارستان دیدم .....از سال 1373   كه آن اتفاق افتاد دیگر من حتی قادر به تلكم نبودم تازه هم عقد نموده بود م ..آنقدر وضعیت جسمی و روحی ام بعد بود و درد دشات دیگر بعداز  چهار دبیرستان درس می خواندم نتوانستم  در س بخوانم ( سال 1379 دیپلم گرفتم )كمیسیون پزشكی 506 ارتش برایم كار افتادگی كلی و بازنشستگی طبق ماده 108 بند ب داد ...سال 1375 بود  چند سالی بود حتی قادر به تلكم و راه رفتن نبودم  از سال 1373 تا 1375 هیچ خاطری را به ذهنم نمی آید یعنی كلا مغزم و بدن تعطیل بود...یك مقدار ...سال 75 از نظر بدنی خوب شدم می توانستم راه بروم و...اما با دارو وبستری زنده بودم...وضعیت اعصاب و مغزم خوب نبود بیشتر وقتها بخاطر سردرد شدی چه در بیمارستان ارتش یا خانه با دارو خواب بودم تا درد را حس نكنم... خلاصه كمیسیون اداری سازمان تشكیل شد من التماس كردم گفتم من می خواهم بمانم چون عاشق ارتش و سازمان هستم بازنشستگی برایم زود است یادش بخیر تیمسار ا.. معاون اداری بمن گفت پسرم همه از خدا هستند مثل شما طبق ماده 108 بند ب بازنشست شوند تاسی سال درجه ات را می گیریی  و هم حقوق  می گیریی   چه مشكلی داری همه از خدا می خواهند من گفتم من عاشق ارتش  هستم باید بمانم..... خلاصه با اصرار من كمیسیون اداری سازمان بازنشستگی  مرا موقتا نگه داشت  اما شرط كردند باید به زادگاه خود منتقل بشود با كار راحت ...من هم تعهد كردم با انتقالم به محل زندگی پدر و مادرم و همسرم در رشت موافقت كنم ...................... زندگی دیگر برایم یكنواخت بود....بقیه خاطره فعلا بخاطر سازمانی محرمانه است ...
خلاصه در سال 1376  بنا به  رای كمیسون اداره بهداری سازمان من و بهداد ارتش  و كمیسون اداری  سازمان و ارتش من بازنشست شدم...... زمان خدمت اولین كتابم رابعنوان خدمت و مدیریت نظامی و وظیفه ارتش ازدیگاه اسلام را نوشته بودم و چند تالیف نیز داشتمووبعداز بازنشستگی چند سالی وضعیت بیماریم شدی بود حتی قادر به راه رفتن و زندگی معلومی نبودم ..تا اینكه سال 1378  كه خانه پدرم در رشت زندگی می كردم و جناره بیش نبودم ..نستبا راه رفتن و صحبت كردن را توانستم انجام بدهم ...دكتر بهداری  سازمان بمن پشنهاد كرد نسبتا با دارو خوب شدی به باید خودت را مشغول كنی گفت به چه چیزی علاقه داری گفتم می خواهم به ارتش باز گردم گفت كلا حق كارهای سخت را نداری دورارتش را خط بزن من نمی توانم به كمیسیون بگویم دوباره تو را اعاده خدمت كنند.... خلاصه با اصرار به پدر(جانباز 65 درصد بسیجی ) و مادر كه در رشت بودند چند هكتار كشاورزی داشتند  گفتم من می روم آستارا می خواهم روز نامه نگار و كتاب بنویسم و پدرم گفت اینجا كه در رشت سر دبیر هفته نامه هستی همین جا بمان ..من قبول نكردم ....
مادرم گفت تو اگربروی ما هم آستارا می ایم شالیزار و خانه را می فروشم می آییم.....
خلاصه  آستارا ..دیگر كسی برایم اشنا نبود  بیشتر وقتها مجبور بودم قرض  كه دكتر داده بوداستفاده كنم....
از آن سال شروع كردم ...كار گری ساده  برای مبنع درآمد چون حقوقم كم بود و نوشتن كتابهایم و روز  نامه نگاری را رسما در استارا و تالش شروع كردم ... و تا سال 1390  پنچ كتاب نوشتم  1- خدمت و مدیرت نظامی و وظیفه ارتش از دیدگاه اسلام كه در ارتش نوشتم 2- تا زنده ام بسیجی ام 3-داستان های آسمانی ایران و تاریخ دولتهای شیع در ایران 4- سر گذشت تالشان و 5-بررسی تاریخ حقوق بشر و محیط زیست كه همگی را نوشتم و مجوز گرفتم تا امسال نستبا حالم خوب بود چند سال پیش حالم نسبتا خوب بود اما در دستگیری من در سال 1380 شبعه سوم دادگاه انقلاب   و دیگر دستگیری ( ضرب و شتم و....) دوباره بیماریم  زیاد شد  بارها بازداشت شدم بخاطر روز نامه نگار و وبلاگ نویس ی و در سال 1390 در انتخابات 1390 كه من از صفر نعیمی رسما حمایت می كردم یكی از اصلی ترین یاران وی بودم  مرا چند نفر فارس ربودن تا حد كشت زدن و جنازه ام را در در كوچه امان انداختند از آن را مشكل نخاع (جنسی ) و اعصاب و روان پیدا كردم یعنی بیماریم شدت گرفت  و سال 93 هم سه بار بخاطر سایت درد نیوز و روز نامه نگاری دستگیر و بازاشت و شنكجه شدم  و آخرین دستگیر ی اسفند 93 بود كه تا حد مرگ كتكم زدند  و 2 روز بازداشت بودم با ضمانت آزاد شدم اگر نوبد آموزشهای تخصصی ارتش من خیلی مدت پیش مرده بودم ...ادامه دارد
 دیدار با مقام معظم رهبری...درچه دار ارتش با رهبر  و امام...
من قبل از ارتش در سن 12سالگی به اتفاق پدرم  به ملاقات امام رفتیم من خیلی دوست داشتم  دست امام رابوس كنم ... 12 ساله بودم كه پدرم به قول خود عمل كرد گفته بود اگر با نمره خوب قبول شوم این بار كه به ملاقات امام می رود مرا خواهد برد..قبل آن مرا به دست بوسی آیت الله احسان بخش برد..پدرم مرا خلیی دوست دشات بمن می گفت  تو از تاریخ جلوتر  هستی از داخل بچه هایش با من بیشتر  دست و پنجه می زد...خلاصه شب حركت كردیم با اتوبوس از استارا سوار شدم و در ترمینال پیاده شدیم..زیاد یادم نمی آید ..خلاصه پدرم گفت  دست من بگیر بروم جلو ازبازرسی و.. رد شدیم  خلاصه پدرم از چندین مانع رد شد جلو ما را نگذشتند خلی شلوغ بود ...
خلاصه در آخر سخنرانی  كه بچه دیدم به دست بوسی اما می روند  من اصرار كردم  ..پدرم یكباره مرا كه نوجوان كم چثه بودم بلند كرد دا زد یا ابوالفض به خواست خدا مردم مرا دست به دست به سكوی كه امام ایستاد ه بود رساندن شانش یارم بود  چند ثانیه توانستم دست امام را بوسه بزنم مثل اینكه دنیا را بمن دادند.. خلاصه مر كز آموز ش تخصصی درجه داری بودم بما گفتند در 29 فروردین افرادی كه یم خواهند به دیداز  امام خامنه ای بروند ثبت نام كنند من هم ثبت نام كردم از شانس خوبم موفق شدم در مراسم باشم و بصورت خیلی نادر این بار هم توانستم دست مقام معظم رهبری را بوسه بزم حتی ایاشن به سر من دست كشیدند این زمانی بود كه من گروهبان دو ارتش  و در مر كز آموزش بودم دوبار هم به توانستم شانسی در مراسمك دیدارایشان شركت كنم اما به جلو نتوانستم برو..
ادامه دارد





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

18سرلشکر ایران + عکس

تاریخ:شنبه 28 فروردین 1395-03:32 ق.ظ

لازم به توضیح است شهدا سرلشكر بعداز شهادت یا بازنشستگی  یك درجه به انها در نیروهای مسلح اهدا می شود..

 

سپهبد شهید محمدولی قرنی- اولین فرمانده و ریس ستاد مشترك  جمهوری اسلامی ایران

 

قرنی

امیر سر لشكر شهید ولی الله  فلاحی ..فرماندهی كل قوا بعداز عزل بین صدر و فرمانده نزاجا و ستادمشتر ك ارتش

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/0/0f/Falahe1.jpg

امیر سرلشکر شهیدقاسم‌علی ظهیرنژاد اولین فرمانده نزاجا و ژاندامری جمهوری اسلامی و ریس ستاد مشترك اسبق و
ریاست گروه مشاوران نظامی فرماندهی کل نیروهای مسلح.براثر سكته مغزی  بر اثر صدمات جنگ فوت نمود.

https://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/7/74/Zahei_nejad.jpg



امیرسپهبد شهید علی صیاد شیرازی: اولین جانشین ستاد کل نیروهای مسلح

56

امیر سرلشکر بسیجی سید حسن فیروزآبادی: اولین  رییس ستاد کل نیروهای مسلح

IMAGE634160053436875000

سرلشکر غلامعلی رشید: جانشین فعلی ستاد کل نیروهای مسلح

IMAGE634869319731424187

امیر سرلشکر حسین حسنی سعدی: فرمانده نیروی زمینی ارتش و در حال حاضر معاون هماهنگ کننده ستاد کل نیروهای مسلح

hasani-sadi

امیر سرلشکر عطا الله صالحی: فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی ایران

386949_214

 

 

سردارسرلشکر محمدعلی جعفری: فرمانده کل سپاه پاسداران

IMAGE634422807077968750

 

امیردریابان علی شمخانی: فرماندهی نیروی دریایی ارتش و سپاه و ۸ سال وزیر دفاع و دبیر شورای امنیت ملی كشور

k1420

سردارسرلشکر سید یحیی صفوی: مشاورعالی مقام معظم رهبری در نیروهای مسلح

c5abb44d-960e-4a01-968a-979e8c807d9a

سردارسرلشکر مصطفی ایزدی: فرمانده اسبق نیروی زمینی سپاه

13910402000132_PhotoL

سردارسرلشکر محمد باقری: مسئول اطلاعات و عملیات ستادکل نیروهای مسلح

bagheri

امیرسرلشکر محمد سلیمی: فرمانده سابق کل ارتش

68355_107

سرلشکر علی شهبازی: فرمانده اسبق ارتش و عضو گروه مشاوران نظامی فرمانده معظم کل قوا

????? ??????? ????

سردارسرلشکر محسن رضایی : بیش از ۱۰ سال فرمانده کل سپاه و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام

232

 

سردارسرلشکر قاسم سلیمانی: فرماندهی نیروی قدس سپاه، و پیش از آن فرمانده لشکر ۴۱ ثار الله کرمان

این سرلشكر كه فرمانده برون مرزی سپاه است لرزه برجان كاخ سفید و سران خاور میانه آنداخته است

 بطوریكه شبها شاهان عرب از ترس با محافظ می خوابند...این سرلشكر افسانه ای برای جهانیان شده است.. وی را جنرال سیلمانی خوانند

136-12

 سپهبد (رتبه 20)بازنشسته سپاه دكتر صفر نعیمی :سردار و جانباز(رتبه 20) بازنشسته سپاه و نماینده كنونی مجلس

http://safarnaeimi.com/wp-content/uploads/2015/01/7415911-300x221.jpg

تهیه و تحقیق : درجه دار بازنشسته ارتش اسماعیل اسدی دارستانی dardnews.ir



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تا پاکیزه نباشی، پاکیزه نمی دهند.

تاریخ:سه شنبه 24 فروردین 1395-12:18 ق.ظ

تا پاکیزه نباشی، پاکیزه نمی دهند.

ظرفی که برای آب خوردن انتخاب می کنی باید پاک باشد.

اگر من ظرف باطنم آلوده باشد این توقع درستی نیست که از خدا پاکیزه بخواهم.

اول باید باطن را پاکیزه کنم.با خودت قرار بگذار به کسی پرخاش نکنی،

غضب را در همین مجلس دفن کنی و بروی!

اگر بخواهیم از نعمت های باطنی بهره مند شویم باید ظرف درونمان پاکیزه باشد

و ظرف درونمان وقتی پاک می شود که آلودگی ها را کم کنیم.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خاطرات یك ارتشی(پیسكوت)

تاریخ:سه شنبه 24 فروردین 1395-12:16 ق.ظ


اا دارستانی درجه دار بازنشسته ارتش


 داستان یك درجه دار ارتش

من كه یك درجه دار جوان بودم در یكی از سازمانهای ارتش  خدمت  می كردم  یكسال در آموزشگاه نظامی نزاجا 06آموزش دیدم   و بعداز اینكه درجه دار شدم درجه گرهباندوم گرفتم
 من عاشق نظامی گری بخصوص ارتش بودم بعشق چتربازی و تكاوری آمده بودم  اما زندگی یك طوری رقم زد كه در‌آزمون یك سازمان بنا به دعوت ایشان و معرفی فرمانده گروهانم سروان تكاورعلی فتاحی   قبول  و جذب شدم ...علی فتاحی بمن نگاه ویژه داشت شاید هم این خواست و عنایت الهی بودو بمن همیشه می گفت با این روحیه مبارزه گر و جسور  و رك گویی و اطلاعاتی  علمی و نظامی داری  در ارتش تو اعدام می شوی یا فرمانده ارتش می شوی ..خیلی جدی هستی و كار را زود یاد می گیریی درست است روحیه نظامی و جنگی و تكاوری داری تو بدرد فقط  یك سازمان می خوری چون ضریب هوش تو عالی است بخاطر همین مرا به آن سازمان ارتش معرفی كرد  بعداز درجه گرفتن مدت دوسال در مركز آموزش آن سازمان ارتش آموزش تخصصی  دیدم با دوره كار آموزی خیلی حساس بود در طول دوره همه زیر ذربین بودیم  تقربیا خیلی از همدروهای من در طول دوره حذف می شدند به یگان اصلی برگشت داده  میشدند از نظرعلمی و هم تخصصی و هم از نظر رفتاری زیر نظر بودیم.. خلاصه من آموز ش و كار‌آمویم تمام شد خیلی سخت بود  پنچ شنبه و جمعه كه آموزش از بعداز پنچ شنبه تعطیل بود  خانه پدرم دررشت بود دیگر بخاطر باز بینی دروس و كارها در آسایشگاه  درجه دران آموزشی سازمان می ماندم  ازنظر غذا و نظافت و امكانات و.. با سازمان بود   و جمعه بجای گشتن دوسال استراحت می كردم دو ماه یكبار به رشت می امدم از تهران مشكل مالی نداشتم چون دیگر حقوق درجه داری می گرفتم  و غذا و پوشاك و مكان و.. بر عهده سازمان بود..وخلاصه بعداز آموزش در مر كز آموزش تخصصی مرا می خواستندبخاطر نمرات عالی و روحیه 100 در تهران نگه دارنند من از بنیاد شهید وبسیج  گواهی آورم بخاطر پدرم جانباز 65 درصد و خود عضو بسیج بودم  مسئولان تقسیم گقتند  بنا به نمرات و دوره عالی شما باید تهران بمانید( بدرد كارها تخصصی و عملیاتی سازمان می خوری )  اگر می خواهید چون نمرات خوب است و پدرت جانباز 65 درصد است به رشت منتقل شوی ..من گفتم دوست دارم به مرز بروم چون من به عشق   دفاع و مبارزه با دشمنان آمدم...گفتند واقعا شما دیوانه هستید چراپس نامه گواهی از بنیاد آوردی ...از اول می گفتی ما آن جا نیرو كم داریم  شما را  میفرستادیم به یكی از یگانهای ارتش  كه سازمان درآن دفتر داشتمنتقل شدم  ..... من گروهباندوم  بعنوان كارشناس در یك قسمت كار می كردم و ز ود كارها را یاد می گرفتم و بجای گردش دوست داشتم مطالعه كنم  و حتی همكارم كه متاهل بود كارهایش را انجام یم دادم با كار راضی  می شدم (چون من از دوران خردسالی تربیت یافته پدرم بودم مرا تشویق به كتابهای تاریخی و اسلامی و تاریخ معاصر و باستان ایران می نمود حتی تاریخ ارتش و ایران ...خلاصه در مدتی كمی من شدم بودم كتاب راهنمایی همكاران و حتی خانواده ایشان هم سوال دینی و شرعی و تاریخی و... سوال داشتند بمن زنگ می زدنند خلی وقتم را می گرفت سوالات آنها وقتی می گفتم تحصیلات من فقط سه سال حوزوی و سیكل است باورشان نمی شد ..
.. در یگان  مسئول مستقیم و دوست من  كه همكار من بود شد فرمانده منطقه .... بمن گفت من روحیه ات را دوست دارم عاشق كار در سازمان هستید  بیا ریس دفتر بمن بشو ..من گفتم جهانگیر جان من روحیه ام رزمی و عملیاتی است به   ریس دفتر علاقه ندارم ..گفت اسماعیل  جایگاه ریس دفتری سرگردی است  و مزایایی شغلی عالی داری و می توانی در خانه سازمانی فرماندهان لشكر اقامت كنی و... گفتم دستور بدهی می آیم اما دوست من هستی  مرا بفرست مرز .....جهانگیر بمن گفت روحیه شما فرماندهی و كارآفرینی و علاقمند بكار  جسور  است من دوست دارم در پادگان (تیپ بیرون لشكر ) بعنوان  فرمانده و مسئول دفتر سازمان باشی قبول كردم بشرطی كه مرا به منطقه مرزی صفر بفرست برای خدمت ...
هر بار كه جهانگیر ( اسم كوچك را بخاطر محرمانه بودن می نویسم و بعضی مكالمه  و گفته را بخاطر محرمانه بودن حذف كردم )فرمانده منطقه به مرز می رفت برای بازرسی از یگانه تابعه ارتش مرا هم بعنوان كارشناس می برد ... من هم زمانیكه وی با فرماندهان تیپ ها و.. جلسه داشت به یگان مربوبطه ارتش با یك سرباز سازمان می رفتم و خودم رانندگی می كرد  م دیگر چون سرباز از مناطق مرزی ترس داشت من وی را در یكی از سنگرهای مرزی می گذشتم  خود برای تهیه وضعیت گزار ش یگانها به فرمانده منطقه جهانگیر  می رفتم از گزارشات  من خیلی خوشحال می شد می گفت تا بحال چنین  گروهیانی واردنداشتم می پرسید تو را خدا تا حالا در این منطقه بودید و چند سال در سازمان خدمت می كردی من گفتم فقط یكسال آموزشگاه نظامی و دوسال تخصصی دوره دیدم دیگر شده بودم ....دیگر وقتی به بازرسی مرزی می رفت یا اتقاقی می افتد مرا می فرستاد اما همیشه بمن سفارش می كرد  اسماعیل تو داداش من هستی  من از زمان جنگ كه  از سال 1364 ستوان سومی شروع كردم  هركس مثل تو را دوست داشتم آخرش شهید می شدند حتی بعداز جنگ قسم خورد ه بودم  هیچ درجه دار و افسر را دوست نداشته باشم... اما چه كنم تو مثل  درجه دار  شهید ت  هستی  نتوانستم ...  از بردارم برایم عزیزت هستی واقعا هم راست می گفت چند سالی كه من با ایشان بعنوان درجه دار كار كردم من همانندبردار دوست داشت مرا تشویق كرد درس بخوانم .. با دبیرستانی بزرگسالان  صحبت كرد و من دیگر بعداز ظهر مدرسه می رفتم درس می خواندم تا سوم دبیرستان نظام قدیم  آن شهر درس خواندم و قبول شدم  و می گفت ای كاش زنده باشم دانشگاه رفتن تو را بینم ...باید افسر سازمان بشوی ...خلاصه برای م با كار خیلی سخت بود و در سازمان همانند ارتش نبود باید تا ساعت 17 اجباری و تا 20 با رضایت خود اضافه كاری بود   می رفتم كلاس دبیرستان دوباره ساعت 17 تا 18 به پادگان بر می گشتم كارهایم را انجام می دادم ..جهانگیر بمن می  گفت اسماعیل  نمی خواهد دیگر به سركاربر گردی صبح ها اندازه 10 نفر كار می كنی و مسئولان ا............و من بعنوان فرمانده قبولت داریم اگر مشكلت اضافه كار 6 یا 7 ساعت است من برایت رد می كنم چون صبح اندازه 10 نفر كار می كنی در كار های عملیاتی به بچه های ... كمك می كنی  تو بازوی منطقه شدی همه هم به تو عادت كردند هر كی نیرو برای عملیات و.. كم می اورد تو قبول می كنی و میئولان قسمتها آروز دارنند تو نیروی آنها باشی  لا اقل فقط كار خودت را انجام بده تا به كلاسها برسی ..نمرات دبیرستان خیلی خوب بود خیلی تعجب می كرد  قبول می شدم هرسال ...
خلاصه روز بدبختی من آنروز شروع شد ...كه به منطقه نفت شهر و سومار رفتم ....نفت شهر جای بود كه آنقدر زمان جنگ دشمن مین گذاری كرده بود كه اندازه یك جیب برای رد شدن راه داشتیم و در 20 متری مرز ایران یك چاه نفت داشت و این منافقان مزدور صدام  هر روز به داخل مرز نفوذ می كردند سربازان وظیفه را شهید  می كردند و جهانگیر بخاطر همین آمده بود و به فرمانده تیپ گفت این مسئله باید تمام بشود و.. بماند بقیه طبقه بندی است ....من از جهانگیر اجازه خواستم با لباس شخصی درسی به منافقین بدهم جهانگیر گفت به یك شرط باید تنها نباشی این كار را سازمان  اجازه نمی دهد  گفتم  من بعنوان یك ایرانی می روم ...  مدتی در مرز  در نفت شهر تنهایی كشیك دادم .. در زیر خاك مابین مرز ایران و عراق درخته های كوچك بود...( من دوره تكاوری و چتربازی  و چریك را در ارتش دیده بودم  و كاملا واردبه موارد  بود )با نان خشك و كنسرو می ماندیم...زمانیكه چندمنافق قصد ورود به داخل مرز ایران رابرای تخریب چاه وسرباز ها داشتند  یكباره من كه نیمه خواب بودم چند زن و مرد فارس زبان دیدم كه یك دفعه از پاسگاه بتونی عراقی ها در حال كمین به داخل مرز ایران  آمدند   چند نفر از منافقین كه  سه نفر از آنها زن بودند به هلاكت رسیدند و دو نفری هم زخمی بودند كه خواستیم به یگان بیاورم كه با خوردن قرض خودشان رابهلاكت رساند بودند  و بقیه بطرف پاسگاه عراقی متواری شدند فكر كردن ما یك گردان یا بیشتر هستیم  تعدا منتافقین زیا د بود... سربازان یكباره  پاسگاه عراقی با تیر بار بطرف ما تیر اندازی نمود  و  دوستم زخمی كوچكی برداشت سرباز ها سنگرایرانی هم شروع به شلیگ كردند.. چندبار نارنجك بطرف ما پرت شد ما فقط یك اسلحه سازمانی داشتیم خواستم بطرف سنگر عراقی بروم  نزدیك بودم براحتی می توانستم سنگر را تصرف كنم سرباز گفت تو را خدا ورل كن  ما در زمان صلح هستیم  گفتم چرا بس آنها منافق را ازسنگر خود می فرستند ...
یكباره من انفجاری شنیدم  ......یكباره كه بیدار شدم در بیمارستان ارتش بودم ..... بعدا بمن گفتند دیگر منافق ها بعداز آن تلفات  كه 5 منافق زن و چند درجه دار  و سرباز عراقی بهلاكت رسیدند  دیگر بطرف چاه نفت ایران در مرز حمله نشد و دیگر هر روز سربازی شهید نشد...بماند..
دومین اتفاق از روزی افتاد  كه بخاطر ان انفجار و بیهوشی چند روز  ...من دیگر صورت سانحه انجام ندادم  ....دنبال  چیزی نرفتم چون نوجوان 19 ساله بودم ..خام و تند و پر انرزی بنده خدا جهانگیر گفت اسماعیل چند روز بیهوش بودی بیا برو صورت سانحه .... خلاصه من دیگر بخاطر جراحت و موج گرفتگی و....فقط دیگر به مناطق مرزی نگذشتند بروم ....اما عاشق مبارزه با دشمنان كشور بودم ...دنبال فرصت بودم دوست داشتم به لبنان بروم برای مبارزه با اسراییل به سازمان نوشتم گفتند ارتش بهیج وجه نیرو به خارج اعزام نمی كند ..چون من بعشق مبارزه آمده بودم وگرنه بخاطر وضعیت پدرم  مرا استخدام بعنوان كارمند می كردند مثل حالا نبود من با اینكه سنم كم بود و از حوزه هم بخاطر عشق به مبارزه با دشمنان وطن ترك تحصیل كردم و تمام موقعیت هایم را كنار گذشتم
 من آدم زرنگی بودم   از دبستان تابستان  و تعطیلات و حتی زمان بیكاری - كارمی كردم  و حتی یك زمین در پشت قبرستان آستارا داشتم كه بعدا پدرم فروخت می خواستم  خانه بسازم در سن 15 سالگی  واز پدرم پول نمی گرفتم ...مرز آستارا هم باز شده بود با دوستانم شروع كرده بویم به خرید و فروش وسایل اگه با همان پول زمین  می ماندم همین الان میلیارد بودم چون ادم تیزی  زرنگی بودم...همه بمن ................كار بازار روس خیلی راه افتاد ه بودم بچه زرنگی بودم .
خلاصه بدبختی من شروع شد.. بخاطر جراحات و موج گرفتگی ......بخاطریك پرونده نیاز بود زیاد تمر كز كنم ...از مسئول قسمتم اجازه گرفتم  گفت فرقی نمی كنداین پرونده را تمام كن  من به شما اطمنان دارم ..رفتم  خلاصه بعداز سه ساعت تحقیق و دیدن مدارك معما پرونده را پیدا كردم .. ازپله های طبقه چهارم كه مهمانسرا سازمان بود  یك اتاق هم متعلق بمن بود می خواستم بیایم پایین یكباره چشمم سیاهی رفت.... فقط خودم را در بیمارستان دیدم .....از سال 1373   كه آن اتفاق افتاد دیگر من حتی قادر به تلكم نبودم تازه هم عقد نموده بود م ..آنقدر وضعیت جسمی و روحی ام بعد بود و درد دشات دیگر بعداز  چهار دبیرستان درس می خواندم نتوانستم  در س بخوانم ( سال 1379 دیپلم گرفتم )كمیسیون پزشكی 506 ارتش برایم كار افتادگی كلی و بازنشستگی طبق ماده 108 بند ب داد ...سال 1375 بود  چند سالی بود حتی قادر به تلكم و راه رفتن نبودم  از سال 1373 تا 1375 هیچ خاطری را به ذهنم نمی آید یعنی كلا مغزم و بدن تعطیل بود...یك مقدار ...سال 75 از نظر بدنی خوب شدم می توانستم راه بروم و...اما با دارو وبستری زنده بودم...وضعیت اعصاب و مغزم خوب نبود بیشتر وقتها بخاطر سردرد شدی چه در بیمارستان ارتش یا خانه با دارو خواب بودم تا درد را حس نكنم... خلاصه كمیسیون اداری سازمان تشكیل شد من التماس كردم گفتم من می خواهم بمانم چون عاشق ارتش و سازمان هستم بازنشستگی برایم زود است یادش بخیر تیمسار ا.. معاون اداری بمن گفت پسرم همه از خدا هستند مثل شما طبق ماده 108 بند ب بازنشست شوند تاسی سال درجه ات را می گیریی  و هم حقوق  می گیریی   چه مشكلی داری همه از خدا می خواهند من گفتم من عاشق ارتش  هستم باید بمانم..... خلاصه با اصرار من كمیسیون اداری سازمان بازنشستگی  مرا موقتا نگه داشت  اما شرط كردند باید به زادگاه خود منتقل بشود با كار راحت ...من هم تعهد كردم با انتقالم به محل زندگی پدر و مادرم و همسرم در رشت موافقت كنم ...................... زندگی دیگر برایم یكنواخت بود....بقیه خاطره فعلا بخاطر سازمانی محرمانه است ...
خلاصه در سال 1376  بنا به  رای كمیسون اداره بهداری سازمان من و بهداد ارتش  و كمیسون اداری  سازمان و ارتش من بازنشست شدم...... زمان خدمت اولین كتابم رابعنوان خدمت و مدیریت نظامی و وظیفه ارتش ازدیگاه اسلام را نوشته بودم و چند تالیف نیز داشتمووبعداز بازنشستگی چند سالی وضعیت بیماریم شدی بود حتی قادر به راه رفتن و زندگی معلومی نبودم ..تا اینكه سال 1378  كه خانه پدرم در رشت زندگی می كردم و جناره بیش نبودم ..نستبا راه رفتن و صحبت كردن را توانستم انجام بدهم ...دكتر بهداری  سازمان بمن پشنهاد كرد نسبتا با دارو خوب شدی به باید خودت را مشغول كنی گفت به چه چیزی علاقه داری گفتم می خواهم به ارتش باز گردم گفت كلا حق كارهای سخت را نداری دورارتش را خط بزن من نمی توانم به كمیسیون بگویم دوباره تو را اعاده خدمت كنند.... خلاصه با اصرار به پدر(جانباز 65 درصد بسیجی ) و مادر كه در رشت بودند چند هكتار كشاورزی داشتند  گفتم من می روم آستارا می خواهم روز نامه نگار و كتاب بنویسم و پدرم گفت اینجا كه در رشت سر دبیر هفته نامه هستی همین جا بمان ..من قبول نكردم ....
مادرم گفت تو اگربروی ما هم آستارا می ایم شالیزار و خانه را می فروشم می آییم.....
خلاصه  آستارا ..دیگر كسی برایم اشنا نبود  بیشتر وقتها مجبور بودم قرض  كه دكتر داده بوداستفاده كنم....
از آن سال شروع كردم ...كار گری ساده  برای مبنع درآمد چون حقوقم كم بود و نوشتن كتابهایم و روز  نامه نگاری را رسما در استارا و تالش شروع كردم ... و تا سال 1390  پنچ كتاب نوشتم  1- خدمت و مدیرت نظامی و وظیفه ارتش از دیدگاه اسلام كه در ارتش نوشتم 2- تا زنده ام بسیجی ام 3-داستان های آسمانی ایران و تاریخ دولتهای شیع در ایران 4- سر گذشت تالشان و 5-بررسی تاریخ حقوق بشر و محیط زیست كه همگی را نوشتم و مجوز گرفتم تا امسال نستبا حالم خوب بود چند سال پیش حالم نسبتا خوب بود اما در دستگیری من در سال 1380 شبعه سوم دادگاه انقلاب   و دیگر دستگیری ( ضرب و شتم و....) دوباره بیماریم  زیاد شد  بارها بازداشت شدم بخاطر روز نامه نگار و وبلاگ نویس ی و در سال 1390 در انتخابات 1390 كه من از صفر نعیمی رسما حمایت می كردم یكی از اصلی ترین یاران وی بودم  مرا چند نفر فارس ربودن تا حد كشت زدن و جنازه ام را در در كوچه امان انداختند از آن را مشكل نخاع (جنسی ) و اعصاب و روان پیدا كردم یعنی بیماریم شدت گرفت  و سال 93 هم سه بار بخاطر سایت درد نیوز و روز نامه نگاری دستگیر و بازاشت و شنكجه شدم  و آخرین دستگیر ی اسفند 93 بود كه تا حد مرگ كتكم زدند  و 2 روز بازداشت بودم با ضمانت آزاد شدم اگر نوبد آموزشهای تخصصی ارتش من خیلی مدت پیش مرده بودم ...ادامه دارد
 دیدار با مقام معظم رهبری...درچه دار ارتش با رهبر  و امام...
من قبل از ارتش در سن 12سالگی به اتفاق پدرم  به ملاقات امام رفتیم من خیلی دوست داشتم  دست امام رابوس كنم ... 12 ساله بودم كه پدرم به قول خود عمل كرد گفته بود اگر با نمره خوب قبول شوم این بار كه به ملاقات امام می رود مرا خواهد برد..قبل آن مرا به دست بوسی آیت الله احسان بخش برد..پدرم مرا خلیی دوست دشات بمن می گفت  تو از تاریخ جلوتر  هستی از داخل بچه هایش با من بیشتر  دست و پنجه می زد...خلاصه شب حركت كردیم با اتوبوس از استارا سوار شدم و در ترمینال پیاده شدیم..زیاد یادم نمی آید ..خلاصه پدرم گفت  دست من بگیر بروم جلو ازبازرسی و.. رد شدیم  خلاصه پدرم از چندین مانع رد شد جلو ما را نگذشتند خلی شلوغ بود ...
خلاصه در آخر سخنرانی  كه بچه دیدم به دست بوسی اما می روند  من اصرار كردم  ..پدرم یكباره مرا كه نوجوان كم چثه بودم بلند كرد دا زد یا ابوالفض به خواست خدا مردم مرا دست به دست به سكوی كه امام ایستاد ه بود رساندن شانش یارم بود  چند ثانیه توانستم دست امام را بوسه بزنم مثل اینكه دنیا را بمن دادند.. خلاصه مر كز آموز ش تخصصی درجه داری بودم بما گفتند در 29 فروردین افرادی كه یم خواهند به دیداز  امام خامنه ای بروند ثبت نام كنند من هم ثبت نام كردم از شانس خوبم موفق شدم در مراسم باشم و بصورت خیلی نادر این بار هم توانستم دست مقام معظم رهبری را بوسه بزم حتی ایاشن به سر من دست كشیدند این زمانی بود كه من گروهبان دو ارتش  و در مر كز آموزش بودم دوبار هم به توانستم شانسی در مراسمك دیدارایشان شركت كنم اما به جلو نتوانستم برو..
ادامه دارد






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

امر به معروف و نهی از منكر دو مخلوق الهی است

تاریخ:سه شنبه 24 فروردین 1395-12:14 ق.ظ

قالَ الإمام الجواد - علیه السلام - : الاْمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْی عَنِ الْمُنْكَرِ خَلْقانِ مِنْ خَلْقِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَمْن نَصَرَهُما أعَزَّهُ اللهُ، وَ مَنْ خَذَلَهُما خَذَلَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.
«خصال صدوق، ص 42، ح 32»
امام جواد - علیه السلام - فرمود: امر به معروف و نهی از منكر دو مخلوق الهی است، هر كه آن ها را یاری و اجراء كند مورد نصرت و رحمت خدا قرار می گیرد و هر كه آن ها را ترك و رها گرداند مورد خذلان و عِقاب قرار می گیرد.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نطق ماندگار علی نظری رابخوانید:

تاریخ:سه شنبه 24 فروردین 1395-12:11 ق.ظ


نطق  اختصاصی علی نظری  نماینده مردم اراک درمجلس ششم به مناسبت ارتحال دکتر یداله سحابی در روز تشییع پیکر آن راد مرد پارسا در مجلس ششم ایراد گردید.ابن نطق با احسنت نمایندگان مجلس ششم روبروشدوبعدازابن نطق مجلس تعطیل شد.بیش از150نماینده مجلس ششم به دانشگاه تهران رفتند ودراین مراسم شرکت کردند.
نطق ماندگار علی نظری رابخوانید:  http://astarat.mihanblog.com/
   بسم‌الله الرحمن‌ الرحیم‌

« من‌ المؤمنین‌ رجـال‌ صدقوا مـا عاهدواالله علیه‌ فمنهم‌ من‌ قضی‌ نحبه‌ و منهم‌ من‌ ینتظر و مـا بدلوا تبدیلاً »

در وانفسای‌ غربت‌ اندیشه‌ دینی‌، در روزگارانی‌ که‌ هیچ‌ مسلمان‌ متفکرو اندیشمندی‌ در کانونهای‌ علمی‌ جرأت‌ ابراز دین‌ را نداشت‌ و اگر استاد مسلمانی‌ در مراکز آموزش‌ عالی‌ کشور وجود داشت‌ نمی‌توانست‌ از دین‌ و دیانت‌ سخنی‌ بگوید زیرا در آن‌ محیط‌ که‌ هر حرکتی‌ که‌ رنگ‌ دین‌ داشت‌ انگ‌ ارتجاع‌ و عقب‌ماندگی‌ می‌خورد و جریانهای‌ دینی‌ مورد هجمه‌ بی‌سابقه‌ترین‌ تبلیغات‌ جریانهای‌ مغرض‌ ضددینی‌ قرار گرفته‌ بودند. سردمداران‌ الحاد و بی‌دینی‌ که‌ سر در آخور سران‌ کفر داشتند با تمسک‌ به‌ مکاتب‌ وارداتی‌ ایسم‌ و ایسم‌های‌ گوناگون‌ که‌ نشأت‌ گرفته‌ از یک‌ جریان‌ سکولاریسم‌ بود، آنچنان‌ فضایی‌ را در جامعه‌ بویژه‌ در دانشگاهها بوجود آورده‌ بودند که‌ متدینین‌ ما دین‌ خویش‌ را پنهان‌ می‌کردند تا مورد تهاجم‌ و تمسخر قرار نگیرند. در چنین‌ شرایطی‌ که‌ هیچگونه‌ مجالی‌ برای‌ گرایش‌ جوانان‌ به‌ دین‌ وجودنداشت‌ و دین‌مداران‌ مظلومانه‌ به‌ حاشیه‌ رانده‌ شده‌ بودند و از سوی‌ دیگر یک‌ جریان‌ برای‌ ایجاد گسست‌ بین‌ جوانان‌ و دین‌ همواره‌ بر طبل‌ تعارض‌ دین‌ و علم‌ می‌کوبید، مردان‌ وارسته‌ای‌ بخاطر رضای‌ خدا شجاعانه‌ برخاستند و علم‌ اسلام‌ و اسلامخواهی‌ را در دانشگاهها بدوش‌ گرفتند. قطعاً اگر ورق‌ به‌ ورق‌ تاریخ‌ جنبش‌ روشنفکری‌ دینی‌ در یکصدساله‌ اخیر را مورد مطالعه‌ قرار دهیم‌، هیچ‌ نامی‌ در این‌ وادی‌ را قبل‌ از مهندس‌ بازرگان‌ و دکتر سحابی‌ نمی‌بینیم‌. در روزگای‌ که‌ سخن‌ از توحید و نبوت‌ جرم‌ محسوب‌ می‌شد مجاهد پارسایی‌ چون‌ دکتر یدالله سحابی‌ در کنار همرزمش‌ مرحوم‌ مهندس‌ بازرگان‌ به‌ میدان‌ آمدند. آشتی‌ و تفاهم‌ بین‌ علم‌ و دین‌ را اثبات‌ کردند تا بدینصورت‌ بر تصور باطلی‌ که‌ سعی‌ داشت‌ به‌ تعارض‌ دین‌ و علم‌ دامن‌ بزند خط‌ بطلان‌ کشیدند. زمانیکه‌ منادیان‌ اندیشه‌ ضدتوحیدی‌ با بهره‌بری‌ از تمام‌ امکانات‌ تبلیغی‌ محیطهای‌ روشنفکری‌ را بنفع‌ جریان‌ الحاد مارکسیسم‌ مصادره‌ کرده‌ بودند، یدالله سحابی‌ قهرمانانه‌ به‌ میدان‌ آمد، بله‌! سحابی‌ در روزگاری‌ در دانشگاهها به‌ تبلیغ‌ نشر معارف‌ دینی‌ پرداخت‌ که‌ هنوز پای‌ هیچ‌ فرد روحانی‌ و حتی‌ اهل‌ حوزه‌ به‌ دانشگاهها باز نشده‌ بود. سحابی‌، بازرگان‌، مطهری‌ و شریعتی‌ چهار ضلع‌ مربع‌ تبلیغ‌ نشر اندیشه‌ دینی‌ طی‌ سالهای‌ ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۷ در کانونهای‌ روشنفکری‌ و مراکز آموزش‌ عالی‌ کشور بودند.

دکتر سحابی‌ علی‌رغم‌ فعالیتهای‌ علمی‌ و دینی‌ تنها شخصیتی‌ است‌ که‌ در کنار سه‌ نسل‌ به‌ دفاع‌ از آرمانهای‌ مردم‌ در مقابله‌ با طاغوت‌ زمان‌ پرداخته‌ است‌. حضور فعال‌ در کنار مرحوم‌ دکتر محمد مصدق‌ و جنبش‌ ملی‌ شدن‌ صنعت‌ نفت‌، ایجاد فضایی‌ کاملاً باز و تشکیلاتی‌ برای‌ مبارزات‌ سیاسی‌ در فضای‌ آکنده‌ از اختناق‌ سالهای‌ بعد از کودتای‌ ۲۸ مرداد که‌ رژیم‌ شاه‌ اجازه‌ تنفس‌ به‌ هیچ‌ نیروی‌ مبارز و انقلابی‌ را نمی‌داد، تقویت‌ مبارزان‌ و مسلمانان‌ انقلابی‌ یکی‌ از حرکتهای‌ بیادماندنی‌ و ماندگار طالقانی‌، بازرگان‌ و سحابی‌ بود. در جریان‌ پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ همراهی‌ با امام‌ راحل‌ و مردم‌ قهرمان‌ ایران‌ و حضور در دولت‌ موقت‌ و شورای‌ انقلاب‌، بیانگر پویا بودن‌ نقش‌ سحابی‌ در تاریخ‌ مبارزات‌ آزادیخواهی‌ این‌ مرز و بوم‌ است‌.

همانطور که‌ ریاست‌ محترم‌ مجلس‌ شورای‌ اسلامی‌ در پیام‌ حکیمانه‌شان‌ فرمودند «سحابی‌ این‌ آموزگار پارسایی‌ و مهربانی‌ از جمله‌ شخصیتهایی‌ بود که‌ مورد عنایت‌ معمار بزرگ‌ انقلاب‌ اسلامی‌ بود».

یدالله سحابی‌ قهرمان‌ راه‌ دینداری‌ و آزادی‌ قبل‌ از اینکه‌ ملی‌ باشد مذهبی‌ بود و ملی‌ بودن‌ او ریشه‌ در مذهبی‌ بودن‌ او داشت‌، مگر نه‌ اینکه‌ پیامبر عظیم‌الشأن‌ اسلام‌ فرموده‌ است‌ « حب‌الوطن‌ من‌الایمان‌ » آنانی‌ که‌ سعی‌ دارند سحابی‌ و بازرگان‌ را مخالف‌ دین‌ و انقلاب‌ قلمداد کنند بدانند این‌ بزرگان‌ پیشکسوتان‌ جریان‌ روشنفکری‌ دینی‌ هستند و در کنار طالقانی‌ها، مطهری‌ها و شریعتی‌ها نقش‌ تعیین‌ کننده‌ای‌ در ایجاد تداوم‌ حرکت‌ انقلاب‌ اسلامی‌ داشته‌اند (رئیس‌ ـ وقتتان‌ تمام‌ است‌) ابوذر زمان‌ حضرت‌ آیت‌الله طالقانی‌ جمله‌ای‌ در مورد دکتر سحابی‌ در شبی‌ که‌ بمناسبت‌ آزادی‌ دکتر سحابی‌ از زندان‌ نقل‌ کرده‌ است‌ مرحوم‌ طالقانی‌ چنین‌ می‌گوید: «من‌ مدت‌ زیادی


‌ را در قم‌ و نجف‌ گذرانده‌ام‌، افراد پارسا و شب‌زنده‌داری‌ را دیده‌ام‌ که‌ از هرلحاظ‌ نمونه‌ بوده‌اند ولی‌ می‌توانم‌ بگویم‌ شخصیتی‌ را همانند دکترسحابی ندیدم.
نمایندگان:
احسنت



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قصه تلخ یارانه ها و بحران بد مسکن چرا رکود از اقتصاد ایران نمی رود؟

تاریخ:سه شنبه 24 فروردین 1395-12:08 ق.ظ

قصه تلخ یارانه ها و بحران بد مسكن چرا ركورد از اقتصاد ایران نمی رود
کمبود نقدینگی ، تحریم، بدهی‌های وسیع معوقه سیستم بانکی، بدهی‌های دولت به بخش خصوصی، ‌بدهی‌های دولت به بانک‌ها و افزایش سرمایه‌ها و بدهی‌ها به صندوق بازنشستگی همه و همه میراثی است که از دولت نهم و دهم باقی مانده است.حالا در این شرایط تصور کنید که قیمت نفت هم از ۱۰۰ دلار به ۲۰ دلار برسد،فکر می کنید چه تاثیری برزنجیره اقتصاد بگذارد؟

http://astarat.mihanblog.com/

بخش بزرگی از درآمد اقتصاد ایران از نفت تامین می شود،درآمدی که کم و زیاد شدنش تاثیرات مثبت و منفی براقتصاد و البته روند توسعه می گذارد.وقتی نفت روزهای پرپولی را دارد،هم می تواند آفت باشد که بدان بیماری هلندی می گویند و هم می تواند عاملی برای توسعه باشد به شرط آنکه در پروژه های سرمایه ای و توسعه ای صرف شود.اما در کنار این کاهش درآمد نفت هم همین دو تاثیر را دارد.هم یم تواند موجبات رشد و توسعه کشور را در سایر بخش های بدون نفت فراهم کند و هم می تواند موجب سختی روزهای اقتصاد شود. هر دو مورد هم تجربه شده و نمونه های آن بسیار است.برای اقتصادهایی مثل ما که به درآمد نفتی وابسته است کاهش بهای نفت بر روی حتی درآمدهای دولت، مثل درآمدهای گمرکی و مالیاتی اثرمی‌گذارد. همه این عوامل در کنار رکودی که به دلایل یاد شده،بدان دچار هستیم، موجب شده تا دولت نتواند با همه تلاش‌هایی که برای خروج اقتصاد از رکود داشته به موفقیت برسد.

عوامل بیرونی

 در کنار میراث بد دولت قبل و کاهش بهای نفت،انگار بخت با دولت یازدهم هم یار نیست.چه آنکه در یک‌سال‌و‌نیم گذشته، رکودی در بازار صنایع معدنی چین اتفاق افتاده که به صنایع معدنی ایران نیز تسری پیدا کرده است. چین بزرگ‌ترین تولیدکننده و مصرف‌کننده دنیاست ؛این کشور حدود ۵٠ درصد در حوزه‌های فولاد، سنگ آهن، زغال‌سنگ، آلومینیوم، مس و… نقش دارد.بنابراین وقتی نظام تولید و واردات چین افت می کند، بر بازارهای بین‌المللی اثر می گذارد،اتفاقی که در یکسال اخیر شاهد آن بوده ایم. شدت این تحولات در حوزه بین المللی به حدی است که حتی کشورهای آمریکایی و اروپایی هم در حوزه فولاد مجبور شده اند تعرفه‌های سنگینی بر واردات از چین ببندند. چون چین جایزه‌های صادراتی خوبی را به صادراتش اختصاص داده و به قول معروف دمپینگ در بازارهای بین‌المللی ایجاد کرده است.در چنین شرایطی تلاش هایی که برای خروج از رکود در داخل کشور انجام شده با این مانع هم مواجه است و رفع آن همه به تحولات بین المللی  متکی است.

بحران بد مسکن

بخش بزرگی زا بازار کار ایران وابسته به مسکن است.وقتی نرخ بیکاری افزایش می یابد،یعنی رکود در همه بخش ها حاکم است و ریشه آن را همیشه باید در بازار مسکن جستجو کرد.می گویند  بیش از یکصد شغل یا واحد تولیدی متکی به بخش مسکن است. وقتی مسکن رونق نداشته باشد استفاده از سیمان، آهن، مس، فولاد، تجهیزات صنعتی که به مس و آلومینیوم و فولاد وابسته است،  دچار مشکل می‌شود. آمارها می گویند، در سال گذشته حدود سه‌ میلیون تن از کالاهای واحدهای فولادی در بعضی مقاطع، به فروش نرفته است.این یعنی رکود به قوت خود باقی است.

کارشناسان اقتصادی راه حل خروج مسن از رکود را سرمایه گذاری عنوان می کنند؛شاید اگر این سرمایه گذاری از سوی خارجی ها باشد،بتواند به بازار مسکن جان دوباره ای ببخشد.البته به شرط آنکه موانع سر راه جذب سرمایه خارجی در این بخش برداشته شود.

یارانه و باز هم یارانه

یکی از بدهی‌های دولت که هرسال مساله ساز می شود،همین پرداخت یارانه‌هاست.این مصیبت عظما به قول بیژن زنگنه وزیر نفت،آنچنان عظیم است که درآمد  نفت ارزان ما را هم در این شرایط می بلعد.یعنی ما نفت را با مشقت بسیار از دل زمین استخراج می کنیم و پولش را یارانه می دهیم که خرج کنند.این یعنی اقتصاد ما بیمار است چون نمی تواند درآمد دیگری داشته باشد.

گزارش ها از ٣۵‌ هزار پروژه نیمه‌تمام در نقاط مختلف کشور حکایت دارد که در طول سالهای گذشته،کلنگ خورده و بلاتکلیف مانده است. پولی بابت تکلمیل این پروژه ها هر سال در بودجه مصوب می شود،آخر سال یا جذب نمی شود یا آنکه به مصارف جاری مثل همین یارانه ها می رود.در نتیجه پروژههای نیمه تمام نمی توانند شغل ایجاد کنند و این چرخه معیوب همچنان ادامه دارد. مردم آن مناطق از دولت می خواهندد که پروژه‌های نیمه تمام را تکمیل کند اما چون پول کافی به پیمانکاران داده نمی‌شود پروژه‌ها تمام نشده و اکثر پروژه‌ها دچار تعدیل قیمت می شوند،اتفاق تلخی که در سالهای گذشته افتاده و هنوز هم این قصه ادامه دارد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اعتراف تلخ رئیس‌جمهور بعد از 32 ماه

تاریخ:سه شنبه 24 فروردین 1395-12:08 ق.ظ

اعتراف تلخ رئیس‌جمهور بعد از 32 ماه
بیش از 32 ماه از عمر دولت یازدهم گذشت و کمتر از 14 ماه مفید از عمر این دولت باقی مانده است و همچنان رئیس‌جمهور و وزیر محترم راه و شهرسازی به دنبال طرحی قابل اجرا و جایگزین مسکن مهر هستند.

رئیس جمهور در دیدار با مدیران بنیاد مسکن گفت: «مسکن مهر را با هر مشکلی تکمیل خواهیم کرد و با کمک بیشتر به بنیاد مسکن برای طرح تغییر در بافت فرسوده اگر طرحی داشته باشید که توسط بخش خصوصی قابل اجرا باشد، دولت از آن حمایت خواهد کرد.»

متأسفانه اظهارات رئیس‌جمهوری در دیدار با مدیران بنیاد مسکن اعتراف تلخی است که نمود آن را مردم طبقه متوسط به پایین با گوشت و پوست خود احساس می‌کنند و هزینه‌های سنگین زندگی نیز هر روز آنها را حتی از داشتن آرزوی سرپناهی شخصی دور می‌کند. آنچنان که براساس طرح جامع تهیه شده در همین دولت حدود 5/2 میلیون نفر مستأجر کم‌درآمد داریم که باید به شکلی حمایتی آنها را خانه‌دار کرد.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

روس ها به وعده خود عمل کردند سامانه موشکی اس ۳۰۰ از انزلی وارد ایران شد

تاریخ:سه شنبه 24 فروردین 1395-12:04 ق.ظ

روس ها به وعده خود عمل کردند  سامانه اس 300 از انزلی وارد ایران شد ..
http://astarat.mihanblog.com/

موشک سطح به هوای S۳۰۰ در سال ۱۹۷۹ برای دفاع از ساختمانهای حساس و مهم شوروی ساخته شد. این سیستم پدافندی سپس با تکمیل و توسعه بیشتر برای دفاع در برابر موشک‌های بالستیک بکار می‌رود.

photo_2016-04-12_10-58-48-318vvhg9cgmi717b0befbe

سامانه موشکی اس سیصد (S-300) روس از طریق بندر انزلی وارد ایران شد. ۲۴ فروردین ماه سال گذشته ولادیمیر پوتین رییس جمهور روسیه دستور لغو ممنوعیت واگذاری سامانه موشکی S300 به ایران را صادر کرده بود.

بعد از ۹ سال از امضای قرارداد فروش سامانه موشکی سطح به هوای اس -۳۰۰ بین ایران و شرکت روس آبارون اکسپورت، این سامانه وارد ایران شد.

سامانه موشکی S۳۰۰، یک سامانه موشکی سطح‌ به ‌هوای دوربرد و خودکششی با قابلیت استفاده در تمامی ارتفاع‌هاست و در واقع نوع تکمیلی سامانه پدافندی ارتفاع بالای S۲۰۰ به شمار می‌رود.

این سامانه اواخر دهه ۱۹۷۰ توسط شرکت همکاری‌های صنعتی آلماز برای نیروی دفاع هوایی شوروی ساخته شد و مدل‌های مختلف این موشک در سازمان ناتو با نام‌های سام ۱۰، سام ۱۲ و سام ۲۰ شناخته می‌شوند.

اولین مدل این موشک با نام S۳۰۰ پی برای نخستین بار در سال ۱۹۷۹ در شوروی عملیاتی شد، هرچند تکامل آن از سال ۱۹۶۹ به منظور ساخت موشک سطح به هوایی با برد ۷۵ کیلومتر که هم در نیروی زمینی و هم در نیروی دریایی استفاده شود، آغاز شده بود.

این موشک در ابتدا برای رهگیری هواپیماها و موشک‌های کروز ساخته شده و بعدها توانایی رهگیری موشک‌های بالیستیک نیز به آن افزوده شد.

S-۳۰۰PMU یکی از مرگبارترین موشکهای زمین به هوای قابل استفاده در تمامی ارتفاع‌ها به شمار می‌رود که توانایی پیگیری همزمان ۱۰۰ هدف و درگیری با ۱۲ هدف را دارد.

زمان آماده‌سازی آن حدود ۵ دقیقه ‌است و موشکهای آن از نوع انبار شونده ‌است که مانند مهمات معمولی نیاز به هیچگونه نگهداری در مدت عمر مفید خود ندارند.

موشک سطح به هوای S۳۰۰ در سال ۱۹۷۹ برای دفاع از ساختمانهای حساس و مهم شوروی ساخته شد. این سیستم پدافندی سپس با تکمیل و توسعه بیشتر برای دفاع در برابر موشک‌های بالستیک بکار می‌رود.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اخبار تالش و آستارا

تاریخ:سه شنبه 24 فروردین 1395-12:04 ق.ظ


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حضور ولی داداشی در مسابقات لیگ والیبال شهرستان آستارا و دیدار با اعضای هیئت والیبال

تاریخ:دوشنبه 23 فروردین 1395-11:59 ب.ظ

حضور ولی داداشی در مسابقات لیگ والیبال شهرستان آستارا و دیدار با اعضای هیئت والیبال


دیگر تصاویر نماینده منتخب  آستارا


http://www.axgig.com/images/84063028340981079535.jpghttp://www.axgig.com/images/38474161837208477129.jpghttp://www.axgig.com/images/97410125148508305362.jpg
http://www.axgig.com/images/71563195428297525305.jpg















دیدار ولی دادشی نماینده منتخب با مردم تا امروز - تمام تصویر    از زمان  انتخابات تاكنون به كوشش  محمدرضا اسدی  خبر نگار درد  نیوز    http://media.shabestan.ir/Original/1395/01/18/IMG14151370.jpg





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

جلسه اقتصاد مقاومتی با حضور دكتر خدابخش استاندار محترم اردبیل

تاریخ:دوشنبه 23 فروردین 1395-11:52 ب.ظ

٢١ فروردین ٩٥ جلسه اقتصاد مقاومتی با حضور دكتر خدابخش استاندار محترم اردبیل    و با حضور رییس سازمان جهاد كشاورزی،مدیر كل منابع طبیعی،  دكتر میرآرمان واعظی  مدیر كل شیلات اردبیل مدیر كل دامپزشكی ،رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان،معاونین و مدیران كل استانداری و كلیه مدیران ستادی و وابسته و شهرستانی سازمان جهاد كشاورزی استان اردبیل.  http://astarat.mihanblog.com/







داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اداره بهزیستی آستارا چه خبر است یك بام و دو هوا در آستارا

تاریخ:شنبه 21 فروردین 1395-07:05 ب.ظ

اداره بهزیستی آستارا چه خبر است  یك بام و دو هوا در آستارا
http://astarat.mihanblog.com/
 چندین تخلف تاكنون در اداره بهزیستی آستارا انجام شده است  از جمله قطع مستمری یك پیرزن بدون دندان و شوهر و سر پرست
آستارایی بدستور  نماینده وقت  .... و موارد مشابه
1- پسر یك میلیاردر آستارایی كه چندین ترانزیت دارد  مبلغ 15 میلیون تومان وام بلاعوض از اداره بهزیستی  گرفته است  و  چون تحت پوشش بهزیستی  آستارا بود
 با اعمال نفوذ نماینده وقت و ریس یكی از ادارات و نماه اداره بهزیستی در گمرك استخدام شده است همزمان از وام بلاعوض به مبلغ 15 میلیون تومان
به این پسر جوان بعنوان معلول داده اند در صورتیكه طبق قانون و مقرارت  بهزیستی  این پسر جوان  كم شنوا است  و حتی صحبت می كند اما در بهزیستی بوی زدن
 كر و لال كامل  در صورتیكه وی صحبت می كند و با مسعك همانند یك فرد سا لم  می شنود و حرف می زند و از نظر بدنی و و جسمی و روحی و بدنی كاملا سالم است و حتی در مدرسه درس خوانده است  و یكی از افراد سالم آستارا است .. كه با پرونده سازی  توسط یكی از اقوام كه ریس اداره است و پدر میلیاردرش
و نماینده وقت  تحت پوشش بهزیستی می شود  و خدمات چندین مدد جو بوی داده شده است فقط یك وام بلاعوض  معلولین شهرستان راب وی بعنوان بلاعوض دادند و  این در حالی  است وی در زمان گرفتن  وام بلاعوض برای معلولین اولا معول نبوده بلكه سالم و كارمند گمرك آستارا است  و حتی تحت پوشش شدن وی با مقرارات بهزبهزیستی كشور مغایرت داشته و دارد و هماكنون نیز با اینكه كارمند گمرك است  تحت پوشش بهزیستی است با اینكه همه موارد را ریس اداره بهزیستی آستارا می دانست و می داند  سكوت كرده  چنین موارد در اداره بهزیستی استارا  عادی و چندین مورد است   http://astarat.mihanblog.com/
2-  دوسال پیش یكی پیرزنان بیوه  شوهر مرده  كه دندان ندارد  و سر پرست ندارد در روستای سیبلی
وام تعمیرات و ساخت سرویس بهداشتی و حمام می كند  .....  بوی پرداخت می شود كه قسطش را داده است
بدستور نماینده وقت  مستمری وی بعداز 25 سال تحت پوشش بهزیستی آستارا عید 1394 قطع كامل بدون اطلاع می شود
 وقتی پیرزن پیر و بیمار كار افتاده بدون شوهر و سر پرست  به بهزیستی مراجعه می كند می گویند وام خود اشتغالی گرفتید ..
 پیرزن می گوید من وام  ساخت توالت و حمام گرفتم  من كه بیسوادم و پیرزن بیمار و كار افتاده و بدون دندان با 5 میلیون توامن وام مگه چه كار می توانستم بكنم
 من كه درخواست وام ساخت حمام و توالت كرده بودم  .... دوما نزدیك پنجاه نفر از زنان بی سررپرست این وام با من گرفتند چرا فقط  مستمری من قطع می شود  .
 بعداز بررسی  سال پیش توسط خبرنگارر مشخص شد  چون برادر این پیرزن خبرنگار و فعال سیاسی  بوده بدستور شفاعی نماینده وقت دستور قطع مستمری به ریس بهزیستی آستارا داده شده  است .
3- موارد تخلف ریس اداره بهزیستی علنی زیاد است طبق اسناد و مدارك در صورت در خواست مسئولان یا فرماندار عینا تقدیم خواهد شد  از جمله  تبلیغ علنی در انتخابات بنفع  نماینده وقت بعدا بدستور نماینده وقت كه رد صلاحیت شد برای كاندیدا دیگر   كه با اسناد و مدارك و شواهد موجود است ... یك مقدار وام های و پرونده های  كمك های بلاعوض و.. را بازرس بر رسی كند بخصوص زمان انتخابات مشخص می شود  پولهای وام و همچنین كمك بلاعوض  بهزیستی  به افراد غیر مستحقق با یادداشت نماینده وقت در زمان انتخابات انجام شده است
4- هیچ گونه نظارتی بر موسسات ترك اعتیاد نمی شود  و حتی برخی متصدیان موسسات ترك اعتیاد خودشان اعتیاد دارنند یا كارمندان كه برای  موسسه كار كنند
حتی یك مورد كشته معتاد در یكی از موسسات شهرستان داریم  و مدیر موسسه محكوم و متواری است  اما موسسه وی بسته نشده  یعنی ریس اداره بهزیستی بنا به سفارش یكی از رجال سیاسی شهرستان كه فامیل وی است  سكوت كرد و كار قانونی برای بسته شدنش نمی كند یا موارد ی از جمله آدم ربایی
چبدون حكم قضایی توسط گارد داخل موسسات ترك احتیاط  شهرستان‌استارا  كه بخاطر مسایل امنیتی دیگر موارد تخلف موسسات ترك اعتیاد را نمی نویسم
5- اگر بازرسان وام های خود اشتغالی بهزیستی را بررسی كنند براحتی پی به تخلفات خواهندبرد نیاز به اسناد و مدارك نیست

 دكتر محمد علی هالو  http://astarat.mihanblog.com/


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مگر آستارا آزمایشگاه مدیریت است نوشته دكتر محمد علی هالو

تاریخ:شنبه 21 فروردین 1395-07:04 ب.ظ


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قطع شدن سرپسر بچه۵ساله توسط بالابر خانگی

تاریخ:شنبه 21 فروردین 1395-07:04 ب.ظ

سرهنگ سیاوش زیستی در این باه گفت: در پی اعلام مرکز فوریت های پلیسی ۱۱۰ مبنی بر وقوع یک مورد سانحه در یکی از محلات شهر سنندج، بلافاصله اکیپی از ماموران کلانتری ۱۱ این شهرستان برای بررسی موضوع به محل عزیمت کردند.

تحقیقات ماموران حکایت از آن داشت، حادثه در ساختمانی دو طبقه و فاقد آسانسور رخ داده است که ساکنان منزل از بالابر برای رفتن به طبقه دوم استفاده می کردند. در این حادثه مردی میانسال به همراه پسربچه ۵ ساله خود با استفاده از بالابر در حال انتقال به طبقه دوم بودند، که پسر بچه به منظور نگاه کردن به پایین، سر خود را خم می کند اما سر وی بین لبه تیز طبقه دوم و بالابر گیر کرده و قطع می شود.

فرمانده انتظامی سنندج ضمن اشاره به مرگ پسربچه، خاطرنشان کرد: در این حادثه، مرد میانسال نیز که قصد نجات جان پسر خردسال خود را داشت، از ناحیه پا به شدت مجروح و به مراکز درمانی انتقال داده شد.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

كانال حقوق بشر و محیط زیست ایران اولین كانال حقوق بشر و محیط زیست در تلگرام و فضای مجازی

تاریخ:شنبه 21 فروردین 1395-05:40 ب.ظ

حقوق بشر و محیط زیست dardnews.ir
https://telegram.me/dardnews



كانال حقوق بشر و محیط زیست ایران   اولین كانال حقوق بشر و محیط زیست در تلگرام و فضای مجازی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

كلمات قصار

تاریخ:شنبه 21 فروردین 1395-02:25 ب.ظ

-          گابریل گارسیا مارکز: در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر میدانند، و گاهی اوقات پدران هم. در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایدهای ندارد، حتی اگر با مهارت انجام شود. در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یك شب هشت ساعته، محروم میكند. در 30 سالگی پی بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن . در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد؛ بلكه چیزی است كه خود میسازد. در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام میدهیم دوست داشته باشیم. در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق میافتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان میدهند. در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است. در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب. در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق میتوان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید. در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز، باید بعد از خوردن آنچه لازم است، آنچه را نیز كه میل دارد بخورد. در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است. در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر میكند نارس است، به رشد وكمال خود ادامه میدهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است، دچار آفت میشود. در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است. در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست.

-          مارکز: هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران!

-          مارکز: اگر کسی ترا آنطور که میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

-          دالایی لاما: اگر كسی یكبار به تو خیانت كرد ، این اشتباه اوست . اگر كسی دوبار به تو خیانت كرد ، این اشتباه توست.

-          دالایی لاما: برای اداره کردن خویش ، از سرت استفاده کن . برای اداره کردن دیگران ، از قلبت!

-          دالایی لاما: دیروز تاریخ است . فردا راز است . امروز یك هدیه است.

-          دالایی لاما: هر كجا كه هستی ، هر كجا خودت را یافتی ، از هر آنچه كه داری لذت ببر ، به تمامی لذت ببر . هر جا كه هستی و از هر چه كه در دسترس است ، احساس سپاس و نیایش داشته باش.

-          دالایی لاما: بر این باور باش كه عشق و دستاوردهای عظیم، در برگیرنده مخاطرات بزرگ است.

-          دالایی لاما: سه اصل را دنبال كن: محترم داشتن خود، محترم داشتن دیگران و جوابگو بودن در قبال تمام كنش های خود.

-          دالایی لاما: اگر کسی به تو یک بار خیانت کرد گناه اوست؛ اگر کسی به تو دو بار خیانت کرد گناه توست!

-          بودا: لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم ، تمام هستی کامل و منور شد

-          گراهام بل: تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند " .

-          بیل گیتس: هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که انجام داده ام .

-          آرتور کلارک: تنها راه کشف ممکن ها، رفتن به ورای غیر ممکن ها است .

-          الكس هیل: تنها كسانی تحقیر می شوند كه بگذارند تحقیرشان كنند.

-          بیل كازبی: من واقعاً فرمول دقیقی برای موفقیت نمی شناسم؛ ولی فرمول شكست را به خوبی می دانم سعی كنید همه را راضی نگه دارید.

-          آرنت: خشونت قابله تاریخ است.

-          اقبال: اگر تنها از امید انتظار معجزه داری در اشتباهی، امید باید با حركت توأم باشد.

-          اقبال: مغرب ز تو بیگانه مشرق همه افسانه/ وقت است كه در عالم طرح دگر انگیزیم.پاسکال: سرچشمه همه فسادها بیكاری است، شیطان برای دست های بیكار، كار تهیه می كند.

-          گاندی: خود را قربانی کنیم بهتر است تا دیگران را.

-          نایینی: استبداد دینی به مراتب خطرناک­تر از استبداد سیاسی است.

-         کواکبی: استبداد سیاسی از استبداد دینی ناشی می­شود.

-          ولادیمیر ناباکف: هر وقت تصاویر رهبران در اماکن عمومی بیش از اندازه تمبر شد، خطر دیکتاتوری حتمی است. 

-          هاشمی‌رفسنجانی (در باره بهار عرب): همه چیز از نازكی پاره می‌شود و اساس ظلم از ضخامت! 

-          آدورنو: برخی همه چیز را به پرسش می­گیرند و هیچ چیزی را نقد نمی­کنند.

-          هگل: در شرق تنها یک شخص آزاد است!

-          هگل: روزنامه نیایش فیلسوف است.

-          از شیخ بهاء الدین عاملی پرسیدند: سلسله ی شما به کجا می رسد؟ گفت از سلسله کسی به جای نمی رسد.

-          محمدسعید عشماوی: خداوند می­خواست که اسلام دین باشد؛ اما انسان­ها از آن سیاست ساختند!

-          شیخ هادی نجم­آبادی: غنا عبارت است از صدای خوردن کفگیر ثروتمندان به ته دیگ به شکلی که گوش مستمندان را بیازارد.

-          ماكیاول: زخم را یكباره می­باید زد تا درد آن اندك اندك از یاد برود، و نیكی را خرده خرده می­باید كرد تا مزه آن دیرتر از یاد برود.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

كلمات قصار

تاریخ:شنبه 21 فروردین 1395-02:22 ب.ظ



-          نعره هیچ شیری خانه چوبی مرا خراب نمی کند، من از سکوت موریانه ها می ترسم.

-          عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان.

-          یکی از شاگردان سقراط وی را پرسید: زچه رو هرگزت اندوهگین ندیده ام؟ گفت از آن رو که چیزی را مالک نیستم که عدمش اندوهگینم کند.

-          راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود.

-          زندگی هدیه خداست به تو، طرز زندگی کردن تو هدیه توست به خدا.

-          انسانی که در نبرد زندگی می خندد قابل ستایش است.

-          دنیا دو روز است. آن روز که با تو نیست صبور باش وآن روز که با توست مغرور نباش زیرا هر دو پایان پذیر است.

-          گاهی اوقات، برای فرار از تمامی کلیشه­ها، آنقدر بر خلاف جهت حرکت می­کنیم، که خود کلیشه می­شویم.

-          تبسم بدون اینكه دهنده اش را فقیر كند گیرنده اش را ثروتمند می كند

-          کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست، نمیتونه آینده کسی باشه.

-          آدمی ساخته افکار خویش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد.

-          امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار!

-          به اندازه ی باورهای هر کسی ؛ با او حرف بزن …. بیشتر که بگویی ، تو را احمق فرض خواهد کرد

-           تولد و مرگ اجتناب ناپذیرند، فاصله این دو را زندگی كنیم؛ و کدامین ثروت است که محفوظ بدارید تا ابد؟ آنچه امروز شما راست ، یک روز به دیگری سپرده شود.

-          ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد٬ بلکه کسی است که کمترین نیاز را دارد .

-          هیچ کس برای شکست خوردن نقشه نمیکشد بلکه این نقشه است که اگر اشتباه کشیده شود به شکست میانجامد.

-          با یك شوخی بی جا دشمن را نمی توان دوست کرد، ولی از دوست می توان دشمن ساخت.

-          گاهی وقتها از نردبان بالا میرویم تا دستهای خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده ونردبان رو محکم گرفته که ما نیفتیم.

-          شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد.

-          هیچ وقت به خدا نگو یه مشکل بزرگ دارم؛ به مشکل بگو من یه خدای بزرگ دارم.

-          اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد؛ صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد.

-          کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او باشد.

-          شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش!

-          توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری: واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش.

-          هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده، حتی اگه بهت دروغ گفت. بازم بهش فرصت جبران را بده!

-          بدترین جنایت­ها در تاریخ بشر از پاك­ترین نیت­ها ناشی شده است.

-          راه جهنم با نیات خوب فرش شده است.

-          قبل از ازدواج چشمهایت را باز کن؛ بعد از ازدواج چشمهایت را ببند.

-          ازدواج پیوند دو خانواده است، نه پیوند دو شخص.

-          فرزند صالح ساختنی است، نه داشتنی!

-          کسی که "توجه" را از دیگران گدایی می­کند، گویا چیز قابل توجهی در درون خود پیدا نکرده است.

-          همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست؛ و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود.

-          زن مانند کروات است؛ هم زیبایی به مرد می­بخشد، و هم گلویش را فشار می­دهد!

-          پیچ جاده، آخر راه نیست، مگر این كه تو نپیچی.

-          ماهی مرده­ای میتواند همسو با جریان آب حرکت کند.

-          افراد خوشبین هواپیما می­سازند، و آدم­های بدبین چتر نجات.

-          سعی کنید آن­چه دوست دارید به دست آورید؛ والا مجبور می­شوید آن­چه دارید دوست بدارید.

-          داشتن علم بهتر از داشتن ثروت است؛ ولی نداشتن ثروت بدتر از نداشتن علم است.

-          لذتی که در فراق هست در وصال نیست؛ چون در در فراق شوق وصال هست؛ و در وصال بیم فراق.

-          عشق را گدایی مکن؛ چون چیز با ارزش را به گدا نمی­دهند.

-          به جای آنکه عاشقانه انتخاب کنیم و بعد عاقلانه زندگی کنیم، عاقلانه انتخاب کنیم و عاشقانه زندگی کنیم.

-          کسی را برای دوستی انتخاب کن که قلبی بزرگ داشته باشد، تا برای این که در قلبش جا بگیری مجبور نشوی خودت را کوچک کنی.

-          هرگز امید را از کسی سلب مکن؛ شاید این تنها چیزی باشد که دارد.

-          در قرض دادن به دوست احتیاط کن، مبادا هر دو را با هم از دست دهی.

-          زندگی معلم بی­رحمی است؛ چرا که اول امتحان می­گیرد، بعد درس می­دهد.

-          رازت را به کسی مگو؛ وقتی خودت آن را حفظ نمی­کنی، چه انتظاری از دیگران داری؟

-          هر وقت دیدی گناه آن قدر بزرگ است که نمی­توانی ببخشی، بدان از بزرگی آن نیست، از کوچکی قلب توست.

-          باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)، اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)، وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)، متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)، بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)، اگر می­خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه).

-          همه دوست دارند به بهشت بروند؛ اما كسی دوست ندارد بمیرد. بهشت رفتن جرأت مردن می­خواهد.

-          خدایا !مرابه گونه ای بساز، شکل بده، و بتراش که مایه شرمساری تو نباشم.

-          چهار چیز است که قابل بازیابی نیست: سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپری شدن.

-          تاریخ را فاتحان می­نویسند.

-          اگر گیاهان صدایی نداشته باشند، به معنای آن نیست که دردی ندارند .

-          برنده می گوید مشکل است، اما ممکن؛ بازنده می گوید ممکن است، اما مشکل!

-          من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم.

-          اختلاف زن و مرد در این است كه مردان همیشه آینده را می­نگرنند، و زنان گذشته را به خاطر می­آورند.

-          کسانی که بر روی آب حرکت کرده­اند، رد پایی از خود به جای نگذاشته­اند.

-          دنیا بازی است؛ و دنیای سیاست بازی در بازی!

-          برای روزهای بارانی سایه بانی باید ساخت / برای روزهای پیری اندوخته ای باید داشت.

-          معذرت خواهی همیشه به این معنا نیست که تو اشتباه کردی و حق با یکی دیگه است. معذرت خواهی یعنی اون رابطه بیشتر از غرورت برات ارزش داره.

-          خط تیره: معلم میدانست فاصله ها چه به روزمان می اورند که به خط فاصله میگفت : خط تیره!

-          ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا اینکه دروغی آرامم کند .

-          تنها دو روز در سال هست که نمیتوانی هیچ کاری بکنی: یکی دیروز و یکی فردا.

-          کسانی که گل ها را دوست میدارند خود از آن گل ها دوست داشتنی ترند.

-          چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن، وقتی جماعت خودش هزار رنگ است .

-          در شهر شلوغی که هیچ کس طبق قواعد رانندگی نمی­کند و هنوز گاوها مقدسند، نمی­توان تخت گاز رفت!

-          زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی؛ که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد.

-          یکی از بازی هایی که ایرانی ها خیلی دوست دارن بازی با آبروی مردمه!

-          جهانی بیاندیشید، محلی عمل کنید!

-          بدترین استبداد نوع ضعیف آن است.

-          برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی.

-          برنده میگوید مشکل است اما ممکن؛ بازنده میگوید ممکن است اما مشکل.

-          فرق است بین دوست داشتن و داشتن  دوست؛ دوست داشتن امری لحظه ایست؛ ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است.

-          اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم فروشنده خواهیم بود.

-          علف هرز چیست؟ گیاهی که هنوز فوایدش کشف نشده!

-          از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند.

-     از یك اندیشه كه آید در درون/ صد جهان گردد به یك دم سرنگون.

-          زنان هوشیارتر از آن هستن که مردانگی خود را به همسران خود نشان بدهند!

-          تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است؛ پس همیشه امید داشته باش!

-          مرداب به رود گفت:چه کردی که زلالی....؟ جواب داد گذشتم!

-          مردمی که فکرشان آزاد نیست هیچگاه آزاد نخواهند شد بلکه به وسعت تفکرشان قفسی دیگر را تجربه خواهند کرد!

-          هیچ گاه امید کسی را ناامید نکن، شاید تنها دارایی­اش باشد.

-          هنگامیکه گالیله در اثر شکنجه و تهدیدات کلیسا مجبور شد به اشتباه خود پی ببرد و به صاف بودن کره زمین "اعتراف" کند، یکی از شاگردان گالیله به سمت او آمد و تف بر زمین انداخت و
گفت: تف به سرزمینی که قهرمان ندارد. گالیله در جواب گفت: تف به سرزمینی که به قهرمان احتیاج دارد...!!

-          چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم، و عشق را با هوس، و حقیقت را با واقعیت، و حلال را با حرام، و دنیا را با عقبی، و رحمان را با شیطان!

-          خدا در جاهای زیادی که می­توانست مچت را بگیرد، دستت را گرفت!

-          اگر می­خواهی برای کسی گل ببری، منتظر مراسم ترحیمش نباش!

-          پدر بزرگها دو وقت خوشحال میشن: یکی وقتی نوه­ها میان، یکی وقتی اونا میرن!

-          چه جهل مقدسی است آنگاه که انسان بعد از سالها رنج و تکاپو می‌فهمد که هنوز هیچ نمی‌فهمد؛ و چه علم نامقدسی است وقتی خدا در متن آگاهی‌هایت نباشد!

-          زندگی یک اثر هنری است، نه یک مسئله ریاضی! پس به جای حلش، از آن لذت ببر!

-          انسان های بزرگ در باره عقاید سخن می گویند، انسان های متوسط در باره وقایع سخن می گویند، انسان های كوچك پشت سر دیگران سخن می گویند. انسان های بزرگ درد دیگران را دارند، انسان های متوسط درد خودشان را دارند، انسان های كوچك بی دردند. انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند، انسان های متوسط به دنبال عظمت خود هستند، انسان های كوچك عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند. انسان های بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند، انسان های متوسط به دنبال كسب دانش هستند، انسان های كوچك به دنبال كسب سواد هستند. انسان های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند، انسان های متوسط پرسش هائی می پرسند كه پاسخ دارد، انسان های كوچك می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند. انسان های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند، انسان های متوسط به دنبال حل مسئله هستند، انسان های كوچك مسئله ندارند. انسان های بزرگ سكوت را برای سخن گفتن برمی گزینند، انسان های متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند، انسان های كوچك با سخن گفتن بسیار، فرصت سكوت را از خود می گیرند.




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

كلمات قصار

تاریخ:شنبه 21 فروردین 1395-02:22 ب.ظ



ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

كلمات قصار

تاریخ:شنبه 21 فروردین 1395-02:20 ب.ظ

كلمات قصار http://astarat.mihanb  پیامبر: كسی كه به اندازه یك دانه خردل نخوت در دل داشته باشد وارد بهشت نمی شود.

-          امام علی (ع): تمام محبتت را به پای دوستت بریز نه تمام اعتمادت را !

-          امام علی: سخنان شما سنگهای سخت را نرم می کند

-          امام علی: در فتنه ها همچون بچه شتر باش که نه پشت دارد تا بر آن سوار شوند و نه پستانی که از آن شیر بدوشند .

-          امام علی: دعوت کننده ای که فاقد عمل باشد مانند تیر اندازی است که کمان او زه ندارد.

-          امام علی: کسی که بر مرکب شکیبایی سوار شود به پیروزی نهایی دست می یابد.

-          امام علی: چه زشت است کوچکی به هنگام نیاز و سرکشی به هنگام بی نیازی.

-          امام علی: حاجت محتاج را به تاخیر نینداز زیرا نمی دانی از اینکه فردا برای تو چه پیش خواهد آمد.

-          امام علی: حق سنگین است اما گوارا ، باطل سبک است، اما در کام چون سنگی خارا.

-          امام علی: دوست مومن عقل است ، یاورش، علم ، پدرش مدارا و برادرش ، نرمش

-          امام علی: علم خویش را به جهل و یقین خود را به شک مبدل نکنید، آنگاه که به علم رسیدید عمل کنید و آنگاه که به یقین دست یافتید ،اقدام نمایید.

-          امام علی: حق بگویید تا به حق معروف شوید،حق را به کار ببندید  تا از اهل حق باشید.

-          امام علی: دانش انسان را از بلاها حفظ می کند .

-          امام علی: آنچه را نمی دانی مگو ، بلکه هر آنچه را که می دانی نیز اظهار مکن.

-          امام علی: پیش از این که نسبت به کاری تصمیم بگیری مشورت کن ، و قبل از این که وارد عمل شوی ، فکر کن.

-          امام علی: اطمینان را با امیدواری مبادله نکن.

-          امام علی: عاقل ترین مردم کسی است که عواقب کار را بیشتر بنگرد.

-          امام علی: بزرگترین نادانی ها برای بشر عدم شناخت خود است.

-          امام علی: برای مردم آن را بخواه که برای خود می خواهی و با دیگران طوری رفتار کن که مایلی درباره ات آنچنان کنند.

-          امام علی: گیتی برای تو شیواترین پندآموز است اگر پندپذیر باشی.

-          امام علی: بهترین شیوه صداقت وفای به عهد است.

-          امام علی: هیچ ارثی مانند ادب و اخلاق پر ارج و گرانمایه نیست.

-          امام علی: بهترین شیوه عدل ، یاری مظلوم است.

-          امام علی: مربی لایق کسی است که از غریزه عشق به کمال و ترقی خواهی کودک استفاده کند.

-          امام علی: بی خردتر از همه کسی است که خود را خردمندتر از همه  پندارد.

-          امام علی: آدمی به گفتارش سنجیده می شود و به رفتارش ارزیابی می گردد، چیزی بگو که کفه سخنت سنگین شود و کاری کن که قیمت رفتارت بالا رود.

-          امام علی: هیچ شرافتی مانند فروتنی نیست.

-          امام علی: برای مشاورت ، خردمندان را برگزین تا از ملامت و ندامت در امان باشی!

-          امام علی: پیروزی، به دور اندیشی و محكم كاری است.

-          امام صادق: كسی كه پرده از روی اسرار دیگران برداشت، رازهای پنهانش آشكار شود.

-          امام حسین: هر كه گره از كار مسلمانی بگشاید خداوند در دنیا و آخرت گره از كارش خواهد گشود.

-          امام صادق (ع): خدایا به جای آن که دشمنان را از بین ببری، دشمنی را نابود کن!

-          شكسپیر: به همه عشق بورز، به تعداد كمی اعتماد كن، و به هیچكس بدی نكن.

-          ساموئل اسمایلز: خوش بین باشید اما خوش بین دیر باور.

-          افلاطون: زینت انسان در سه چیز است ؛ علم، محبت، آزادی.

-          بودا: آزادی در بی آرزوئی است.

-          بودا: کسی که به خودش کمک نکند، هیچ کس نمی­تواند به او کمک کند.

-          گاندی: از بدکاری متنفرم، اما بدکاران را دوست دارم.

-          گاندی: درد من تنهایی نیست؛ بلكه مرگ ملتی است كه گدایی را قناعت؛ بی عرضگی را صبر و با تبسمی بر لب... این حماقت را حكمت خداوند می نامند.

-          جان گری: زمانی كه شوروی در فناوری رایانه از ایالات متحده عقب افتاد، عمرش به سر آمد.

-          عیسی مسیح: در مقابل شر ایستادگی مكن، بلكه با نیكی بر آن غلبه كن.

-          حسابی: جهان سوم جایی است که اگر بخواهی آن­جا را بسازی خانه خراب می­شوی، و اگر خانه­ات را بسازی، آن­جا خراب می­شود!

-          افلاطون: همه ظلم­هایی كه در جهان رخ داده، ابتدا بر كلمات بوده است.

-          ایمره لاكاتوش: تعهد كوركورانه به یك نظریه نه یك فضیلت، بلكه یك گناه روشنفكری است.

-          هنری سیجویک: عدالت آن است که با افراد برابر به شکل برابر، و با افراد نابرابر به شکل نابرابر رفتار شود.

-          راسل: سرانجام بشریت موط به حل مسئله توزیع قدرت است.

-          ارسطو: افلاطون دوست است، و حقیقت دوست­تر.

-          ارسطو: تجربه میوه ای است که آن را نمی چینند مگر پس از گندیدن.

-          ارسطو: خردمند هر آنچه را که می داند نمی گوید و هر آنچه را که بگوید می داند.

-          عبده: الخلیفة حاكم مدنی من جمیع الجهات.

-          آرون: انسان­ها در جمع درازگوش می­شوند.

-          آدورنو: رسالت علوم انسانی كاهش درد بشر است.

-          اسـتـیـون هـاوکـیـنگ: حـتـی افـرادی هـم که مـعـتـقـد هـستـنـد سـرنـوشـتـــــ هـمه از قـبـل تعـیـیـن شـده و قـابـل تغـیـیـر نیـسـتـــــــ ؛ مـوقـع رد شـدن از خـیـابـان ابـتـدا دو طـرفـــــ آن را نگاه میـکـنـنـد .

-          ادیسون: من نمی‌گویم که ١٠٠٠ شکست خورده‌ام. من می‌گویم فهمیده‌ام ١٠٠٠ راه وجود دارد که می‌تواند باعث شکست شود.

-          والتر لیبرمن: جایی که همه مثل هم فکر می­کنن، هیچ کس آن قدر که باید فکر نمی کنه!

-          جبران خلیل جبران: یك انسان زمینی می­تواند خود را در دستان كسی قرار دهد كه عشقش چونان عظیم باشد كه نتیجه آن تسلیم، آزادی باشد.

-          جبران: مردم ! هشدار ! که زیبایی زندگانی ست ، آن زمان که پرده گشاید و چهره برنماید. لکن زندگی شمایید و حجاب خود ، شمایید. زیبایی قامت بلند ابدیت است ، نگران منتهای خویش در زلال آینه. اما صراحت آینه شمایید و نهایت جاودانه شمایید.

-          جبران: برادرم تو را دوست دارم ، هر كه می خواهی باش ، خواه در كلیسایت نیایش كنی ، خواه در معبد، و یا در مسجد . من و تو فرزندان یك آیین هستیم ، زیرا راههای گوناگون دین انگشتان دست دوست داشتنی "یگانه برتر " هستند ، همان دستی كه سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست یافتن به همه چیز را رسایی و بالندگی جان می بخشد .

-          جبران: چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری.

-          جبران:  آن  هنگام كه روحم عاشق جسمم شد و جفت گیرى این دو سر گرفت من بار دیگر متولد شدم.

-          جبران: شما را اگر توان نباشد که کار خود به عشق در آمیزید و پیوسته بار وظیفه ای را  بی رغبت به دوش می کشید ، زنهار دست از کار بشویید و بر آستان معبدی نشینید و از آنان که به شادی ، تلاش کنند صدقه بستانید.زیرا آنکه بی میل ، خمیری در تنور نهد ، نان تلخی واستاند که انسان را تنها نیمه سیر کند ، و آنکه انگور به اکراه فشارد ، شراب را عساره ای مسموم سازد ، و آنکه حتی به زیبایی آواز فرشتگان نغمه ساز کند ، چون به آواز خویش عشق نمی ورزد ، تنها می تواند گوش انسانی را بر صدای روز و نجوای شب ببندد.

-          جبران: آرزوهایت را در آسمان بجوى، محبوبت را به تو خواهد داد.

-          جبران: چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.

-          جبران: چشمه ساری که خود را در اعماق درون شما پنهان ساخته است ، روزی قد خواهد کشید و فوران خواهد کرد و با ترنم و نغمه راه دریا را درپیش خواهد گرفت .

-          جبران: رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد .

-          جبران: ای که در رنج و عذابی ! تو آنگاه رستگاری که با ذات و هویت خویش یکی شوی .

-          جبران: هنگامی که در سکوت شب گوش فرا دهی خواهی شنید که کوهها و دریاها و جنگلها با خود کم بینی و هراس خاصی نیایش می کنند .

-          جبران: پس امروز به دست خویش عطا کنید ، باشد که شهد گوارای سخاوت ، نصیب شما گردد ، نه مرده ریگی وارثانتان.

-          جبران: این کودکان فرزندان شما نی اند ، آنان پسران و دختران اشتیاق حیاتند و هم از برای او. از شما گذر کنند و به دنیا سفر کنند ، لیکن از شما نیایند . همراهی تان کنند ، اما از شما نباشند.

-          جبران: رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد.

-          جبران: عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .

-          جبران: برادرم تو را دوست دارم ، هر كه می خواهی باش ، خواه در كلیسایت نیایش كنی ، خواه در معبد، و یا در مسجد . من و تو فرزندان یك آیین هستیم ، زیرا راههای گوناگون دین انگشتان دست دوست داشتنی "یگانه برتر " هستند ، همان دستی كه سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست یافتن به همه چیز را رسایی و بالندگی جان می بخشد.

-          جبران: مگر نه چیزی که امروز در تسلط توست ناچار روزی از دست تو خواهد رفت ؟ پس ، اکنون از ثروت خویش ببخش و بگذار فصل عطا یکی از فصلهای درخشان زندگی تو باشد.

-          جبران: هنگامی که سیبی را با دندانهای خود له می کنی در قلب خویش به آن بگو :دانه ها و ذرات تو در کالبد من به زندگی ادامه خواهند داد. شکوفه هایی که باید از دانه هایی تو سر زند، فردا در قلب من شکوفا می شود .عطر دل انگیز تو ، توام با نفسهای گرم من به عالم بالا صعود خواهد کرد ، و من و تو در تمام فصلها شاد و خرم خواهیم بود.

-          جبران: آموختن تنها سرمایه ای است که ستمکاران نمی توانند به یغما ببرند .

-          دیوژن: دو گوش داریم و فقط یك زبان، برای اینكه بیشتر بشنویم و كمتر بگوییم .

-          کارلایل: تجربه به معلم سختگیری است . او اول امتحان میکند و بعد درس می دهد.

-          کنفوسیوس: به جای آن که به تاریکی لعنت بفرستی، یک شمع روشن کن!

-          كـنـفـوسیـوس:اگر یکـــ سال ثمر از کاری را خواستی گندم بکار، اگر دو سال خواستی درختـــ بکار، اما اگر صد سال ثمر خواستی به مردم یاد بده

-          بیکن: انسان خردمند فرصت ها رامی سازد،نه اینکه درانتظار آنها بنشیند .

-          پیکاسو: تنها کاری را تا فردا کنار بگذار که حاضری بمیری بدون اینکه انجامش داده باشی!

-          موریس مترلینگ: آن كس كه اراده و استقامت دارد، روى شكست نمى بیند.

-          برك مغز محافظه­كاری است، اگر محافظه­كاری مغز داشته باشد.

-          نیچه: از ابرانسان است كه انسان­های برتر دلگرمی و شجاعت می­گیرند.

-          نیچه: برای این که بت­پرست نباشی کافی نیست که بت­ها را شکسته باشی؛ باید خوی بت­پرستی را ترک گفته باشی.

-          نیچه: آن كه پرنده نیست نباید بر پرتگاه ها آشیان سازد.

-          نیچه: هر کس چرایی زندگی را بداند، چگونگی آن برایش قابل تحمل می­شود.

-          نیچه: آن كه مى خواهد روزى پریدن آموزد، نخست می باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالا رفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمى كنند.

-          نیچه: از آنچه باعظمت است یا باید هیچ نگفت یا با عظمت سخن گفت و با عظمت سخن گفتن یعنی به دور از آرایش وآلایش.

-          نیچه: آن كه هستى، باش!

-          نیچه: هزار تلاش انسان به اندازه یک تقدیر کارساز نیست.

-          نیچه: افزونی دانش گذشته، افزونی تاریخ انسان را پژمرده خواهد ساخت و بزدل. در حالیکه انسان  باید قادر باشد گذ شته را در خدمت حال دربیاورد. البته اگر بتوانیم خوب یاد بگیریم که تاریخ را وسیله ای برای زندگانی قرار دهیم .

-          نیچه: آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته­ای، از این آشفته­ام که دیگر نمی­توانم تو را باور کنم.

-          نیچه: آرامترین كلماتند كه طوفانى را با خود به همراه مى آورند افكارى كه با پاى كبوتران پیش مى آیند جهانى را مسخر می سازند.

-          کانت : چنان باش که به هر کس بتوانی بگویی مثل من رفتار کن.

-          کانت: خردگرایی نه با خواست فرمانروایان آغاز می‌شود، و نه با اراده آنان پایان می‌پذیرد.

-          کانت: از دو چیز در حیرتم: رنگ آبی دریا که می­بینم و نیست؛ و صفای باطن زیبایت که نمی­بینم و هست! 

-          بیل گیتس: اگر فقیر به دنیا آمده‌اید، این اشتباه شما نیست اما اگر فقیر بمیرید، این اشتباه شما است.

-          نیمایوشیج (در جشن یک سالگی پسرش نوشت): فرزندم! یک بهار، یک تابستان، یک پاییز و یک زمستان را دیدی! از این به بعد همه چیز تکراری است، جز مهربانی!

-          شاملو: سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول می گیرد.

-          هگل: فیثاغورث گفته بچه­ات را به جامعه­ای بسپار که در آن قانون حکمفرماست.

-          نلسون ماندلا: از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟ خدا جواب داد: گذشته­ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و  بدون ترس برای آینده آماده شو، ایمان را نگهدار و  ترس را به گوشه ای انداز، شک هایت را باور نکن و  هیچگاه به باورهایت شک نکن.

-          نلسون ماندلا: بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی.

-          نلسون ماندلا: موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن .

-          نلسون ماندلا: فرقى نمی كند گودال آب كوچكى باشى یا دریاى بیكران... زلال كه باشى، آسمان در توست.

-          ویلیام جیمز: زمانی که تصمیم گرفتید و زمان اجرا فرا رسید دیگر توجهی به پیامدها و بازتاب هایش نداشته باشید.

-          آندره ژیدد: بکوش عظمت در نگاه تو باشد، نه در آن­چه می­بینی.

-          اقبال: پدرم به من توصیه کرد قرآن را به شکلی بخوان که گویا بر تو نازل شده است.

-          ژرژ برناتو: هر تمدنی به دست همان نوع انسان و انسانیتی نابود می‌شود که ازدرون آن سر بر آورده است.

-          لاروشفوكو: انسان است كه مى خواهد از دیگران به عنوان دوستى منتفع گردد.

-          فرانسیس بیكن: آن كه مردم را دانشمند مى كند، مطالبى نیست كه مى خوانند بلكه چیزهایى است كه یاد مى گیرند.

-          مائو: همه تخم مرغها را در یک سبد نگذارید.

-          چرچیل:  دموكراسی بدترین، بدترین‌هاست.

-          برنارد شاو: آن كه حقیقت را كتمان مى كند، مى خواهد با دست روى خورشید را بپوشاند.

-          برنارد شاو: آنکه می تواند ، انجام می دهد،آنکه نمی تواند انتقاد می کند.

-          اگر همواره مثل گذشته بیاندیشید، همان چیزهایی را به دست می­آورید که تا به حال به دست آورده­اید.

-          برنارد شاو: آن كه مى تواند، انجام مى دهد، آن كه نمى تواند انتقاد مى كند.

-          برنارد شاو: اصل و نسب مرد وقتى مشخص مى شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پیدا كنند.

-          برنارد شاو: انسانهای خوشبین و بدبین هردو برای جامعه مفید هستند، خوشبین هواپیما را اختراع می‌کند و بدبین چتر نجات را!

-          برنارد شاو: در دو زمان انسان به پوچی ممكن است برسد: به هنگام نرسیدن به هدف و به هنگام رسیدن به آن.

-          برنارد شاو: مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد.

-          برنارد شاو: تنها خیاطم است که مرا با اندازه­های جدید می­سنجد.

log.com/


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تجاوز به زن جوانی که فریب خواستگار دروغین را خورده بود

تاریخ:شنبه 21 فروردین 1395-02:12 ب.ظ

تجاوز به زن جوانی که فریب خواستگار دروغین را خورده بود   @dardnews
این زن که آشفته و گریان بود به افسر پلیس گفت: شکست در ازدواج برایم خیلی گران تمام شد. پسر عمه ام تحت تاثیر حرف‌های مادرش بود و نمی توانست برای زندگی مان تصمیم بگیرد. کارمان به طلاق انجامید. او و خانواده اش با تهمت‌های ناروا چهره مرا در بین فامیل مخدوش کردند. مدتی خانه‌نشین شدم. خانواده ام نگرانم بودند به خاطر همین در شرکت یکی از دوستان دایی ام مشغول کار شدم.
وی افزود: حدود دو ماه پیش در شبکه‌های اجتماعی تلفن همراه با مردی جوان آشنا شدم که ادعا می‌کرد همسرش به موادمخدر اعتیاد داشته و از هم جدا شده‌اند. دوستی ما خیلی زود شکل و شمایل عاطفی به خودش گرفت. قرار و مدار ازدواج گذاشته بودیم. حتی موضوع را به مادرم اطلاع دادم. لحظه شماری می‌کردم که مرد رؤیاهایم به خواستگاری بیاید.
دیروز با خودرو دنبالم آمد. زودتر از محل کارم بیرون آمدم. فرهاد سر صحبت را درباره ازدواج و آینده مان باز کرد. می‌گفت مدتی با هم به صورت موقت محرم شویم تا پدرش از سفر برگردد.از شنیدن این حرف خیلی ناراحت شدم. با هم جر و بحث می‌کردیم. ناگهان به جاده‌ای فرعی پیچید. از او خواستم توقف کند. یکی از دوستانش با موتور در تعقیب مان بود. در خودرو را باز کرد و سوار شد. دو پسر شیطان صفت با تهدید چاقو و توسل به زور و در حالی که التماس و گریه می‌کردم مرا به بیابان‌های اطراف شهر بردند و… پس از تسلیم کردن من در نزدیکی خانه مان رها کردند و متواری شدند. با چشمانی گریان به کلانتری آمده ام. هنوز به خانواده ام چیزی نگفته ام.
وی افزود: مادرم همیشه تذکر می‌داد و می‌گفت دل به حرف‌های او خوش نکن. می‌گفت تا جلسه خواستگاری برگزار نشده، جوابش را هم نده،ولی من توجهی نکردم.
بنابراین گزارش، پلیس خیلی زود این دو ابلیس را بازداشت کرد و تحقیقات ادامه دارد.


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :31
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo